رسانه 24
رسانه 24

کافه شعر :: جستجو



کافه مجستیک

درخواست حذف اطلاعات

کافه مجستیک café majestic زیباترین کافه ی پرتغال و درواقع یکی از قشنگترین کافه های دنیا با حدوده یکصدسالی قدمت، در قسمت مرکزی شهر پورتو واقع شده ... یک کافه ی هیجان انگیز و پرزرق و برق ،بر دیوارهای کافه، آیینه های بزرگ و تعدادی مجسمه خودنمایی می .. د…در مقابل درب ورودی کافه، در خیابان ، تعدادی میز و صندلی برای علاقمندان فضای آزاد بود ،ولیکن فضای داخل بسیار شورانگیزتر بود… در کافه مجستیک،خیلی شب ها موسیقی زنده برقرار است و یک میز پیانوی بزرگ هم انتهای کافه قرار داشت… کافه مجستیک سابقا پاتوق شعرا و ادبا بووده و از نظر شهرت چیزی در مایه های کافه نادری تهران می باشد.. لیکن اکنون امثال ما برای دیدن و تفریح وارد کافه میشند… علیرغم اینکه کافه ی لو .. ی بود ولی قیمت های معقولی داشت،یه فنجان شیرقهوه حدودا 3-4یورو بوود… پورتو-آبان95 یا عشقمنبع: http://naserweb. .. /





کافه مجستیک

درخواست حذف اطلاعات

کافه مجستیک café majestic زیباترین کافه ی پرتغال و درواقع یکی از قشنگترین کافه های دنیا با حدوده یکصدسالی قدمت، در قسمت مرکزی شهر پورتو واقع شده ... یک کافه ی هیجان انگیز و پرزرق و برق ،بر دیوارهای کافه، آیینه های بزرگ و تعدادی مجسمه خودنمایی می .. د…در مقابل درب ورودی کافه، در خیابان ، تعدادی میز و صندلی برای علاقمندان فضای آزاد بود ،ولیکن فضای داخل بسیار شورانگیزتر بود… در کافه مجستیک،خیلی شب ها موسیقی زنده برقرار است و یک میز پیانوی بزرگ هم انتهای کافه قرار داشت… کافه مجستیک سابقا پاتوق شعرا و ادبا بووده و از نظر شهرت چیزی در مایه های کافه نادری تهران می باشد.. لیکن اکنون امثال ما برای دیدن و تفریح وارد کافه میشند… علیرغم اینکه کافه ی لو .. ی بود ولی قیمت های معقولی داشت،یه فنجان شیرقهوه حدودا 3-4یورو بوود… پورتو-آبان95 یا عشق کانال تلگرام :http://telegram.me/naserwebمنبع: http://naserw





... :)

درخواست حذف اطلاعات

در پی کافه دنجی هستم ته یک کوچه بن بست فراموش شده که در آن، یک نفر از جنس خودم دست و دلبازانه از خودش دست بشوید گه گاه... و حواسش به فراموش شدن ها باشد... کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه... کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن... و ص ..  که بخواند: گل گلدون، بوی موهات، ای که بی تو خودمو... و تو یک مرتبه احساس کنی کافه یک کشتی طوفان زده است وسط خاطره هایی که تورا می بلعند...  منبع: http://tayiha. .. /





کافه مهتاب

درخواست حذف اطلاعات

منو برد کافه مهتاب شاید چیز ساده ای به نظر بیاد ولی من میدونم که با عشق انجامش داد، الکی نبود، واقعی بود پر از مهربونی بوده وقتی کافه رو دیده که هم اسم منه و یه روز دستمو میگیره و بدون این که بهم بگه منو میبره اونجا یه وقتایی خیلی خوش به حالمهمنبع: http://mahabane. .. /





کافه می ..

درخواست حذف اطلاعات

  براش‌کامنت گذاشتم:« دعوتی به کافه می .. ، البته میتونیم‌باکلاستر قرار بزاریم‌و‌بریم کافه و یه نسکافه مهمونت کنم» جواب داد:«یهووو؟» نوشتم:«یهو.»     ریحانه...   پی نوشت: برای اینکه دقیق بمونه مینویسم: یه پیج دراینستا ازبچه های هم دانشکاهی.اما غریبه. بی مقدمه براش این کامنت رو‌گذاشتم و اوهم این حواب رو داد.





کافه می ..

درخواست حذف اطلاعات

  براش‌کامنت گذاشتم:« دعوتی به کافه می .. ، البته میتونیم‌باکلاستر قرار بزاریم‌و‌بریم کافه و یه نسکافه مهمونت کنم» جواب داد:«یهووو؟» نوشتم:«یهو.»     ریحانه...   پی نوشت: برای اینکه دقیق بمونه مینویسم: یه پیج دراینستا ازبچه های هم دانشکاهی.اما غریبه. بی مقدمه براش این کامنت رو‌گذاشتم و اوهم این حواب رو داد.





کافه آپولون

درخواست حذف اطلاعات

کافه آپولون جایی است که کمی درنگ می کنی ، یک فنجان موسیقی را سفارش می دهی ، می بینی و می شنوی و شاداب و پر انرژی می روی تا فردا که بازهم بیایی ....   قابل توجه دوستان عزیز ، تمامی آثار ارائه شده در کافه آپولون به صورت ویدئویی می باشندمنبع: http://apoloncafe. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

اوّلین بار که رفتیم کافه، همچین وقتی بود توی محرّم. من خیلی دل‌گرفته بودم. تو روضۀ «جون» برام می‌خوندی که غمگین نباشم از هیچی شدن و من اشک می‌ریختم. تو چه روضه‌خون خوبی بودی، چه قدر خالی شدم پیشت. کی گفته هیأتای الآنمون هیأت‌تر از اون کافه‌هه ست؟منبع: http://hazyanateman. .. /





کافه مهتاب

درخواست حذف اطلاعات

کرکره ی کافه را بالا میکشم .. ن و سکوت.... چراغ هارا روشن میکنم و بارونی بلندم را آویزون میکنم آسمانِ بارانی؛ روبه غروب است لامپ سرخ رنگ نئون پشت شیشه را روشن میکنم! آرام آرام فضای کافه مملو از عطر قهوه ی فرانسوی میشود. هنوز مشتری نیامده! ویولن را از روی دیوار برمیدارم؛ آرشه را کلوفون میزنم؛ سیم ها را یکی یکی کوک میکنم؛  می لا ر سل ! شروع میکنم به نواختن!  love story..... زمان میگذرد عطر بهشت را به وضوح استشمام میکنم!  دست از نواختن میکشم؛ بر میگردم.... گل گیسو پشت سرم ایستاده و با چشمانی خمار؛ زیر نور ملایم کافه به چشمانم مینگرد؛ حرفی رد و بدل نمیشود! همینطور نگاه و نگاه و نگاه..... گل گیسو قدم برمیدارد و نزدیکتر میشود! دیگر چیزی نمیفهمم غرق میشوم در چشمان قهوه ای تیره! در گیسوان .. مایی سیاه و عطر قهوه ی فرانسوی.....  منبع: http://coffemahtab. .. /





کافه غم ن شد

درخواست حذف اطلاعات

امتحان ریاضی2 رو خوب دادم، حالمم خوب بود، بعد از امتحان به خودم گفتم به بچه ها میگم بزنیم بیرون. به دلایلی نگفتم. مرتضی یهویی زنگ زد گفت با زهرا و فاطمه کافه ایم، سازتم بیار. خوشحال شدم، به زور اُکی رو از خانواده گرفتمو رفتم. دیدم هادی و جوادم هستن. جواد اصلا حالش خوب نبود، اصصصصصصصصصلا. آ بیرون رفتمون رو اب کرد و باعث شد فاطمه با ناراحتی شهر رو ترک کنه.  منبع: http://millionyearsago. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

#داستان_آموزنده پیری ومعرکه گیری زوج عاشق ! پیرمرد عاشق به زنش گفت: بیا یادی از گذشته های دور کنیم. منمیرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بزنیم.پیرزن قبول کرد.فردا پیرمرد به کافه رفت. دو ساعت از قرار گذشت، ولی پیرزن نیومد. وقتی برگشت خونه، دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه.ازش پرسید: چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: مثلا بابام نذاشت بیام





جلسه نقد و بررسی رُمان |کافه‌ی خیابان گوته| نوشته حمیدرضا شاه‌آبادی

درخواست حذف اطلاعات

هفدهمین نشست از جلسات هفت شهر قلم نقد و بررسی رُمان "کافه‌ی خیابان گوته" نوشته حمیدرضا شاه‌آبادی، نشر اُفق با حضور نویسنده اثر، انوشه منادی، رضا فکری و مصطفی علیزاده مکان: خیابان شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا فرهنگسرای ارسباران زمان: دوشنبه 11مردادماه 1395 ساعت 17 لینک خبر در خبرگزاری مهرمنبع: http://rezachee. .. /





کافه ی دنج

درخواست حذف اطلاعات

در پی کافۀ دنجی هستم، ته یک کوچۀ بن بستِ فراموش شده! که در آن... یکنفر از جنس خودم؛ دست و دلبازانه ، از خودش دست بشوید گهگاه ...!!! و حواسش به فراموش شدنها باشد... کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه... کافه ای دود زده با دو سه تا شمعِ نه چندان روشن... و گرامافونی که بخواند: "گل گلدون... بوی موهات... ای که بی تو خودمو...".و تو یکمرتبه احساس کنی، "کافه" یک کشتی طوفانزده است! وسط خاطره هایی که تو را می بلعند ...منبع: http://yekta20156. .. /





کافه ی دنج

درخواست حذف اطلاعات

در پی کافۀ دنجی هستم، ته یک کوچۀ بن بستِ فراموش شده! که در آن... یکنفر از جنس خودم؛ دست و دلبازانه ، از خودش دست بشوید گهگاه ...!!! و حواسش به فراموش شدنها باشد... کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه... کافه ای دود زده با دو سه تا شمعِ نه چندان روشن... و گرامافونی که بخواند: "گل گلدون... بوی موهات... ای که بی تو خودمو...".و تو یکمرتبه احساس کنی، "کافه" یک کشتی طوفانزده است! وسط خاطره هایی که تو را می بلعند ...منبع: http://yekta20156. .. /





فرهنگ قهوه در یونان

درخواست حذف اطلاعات

وقتی که به یونان سفر میکنین، باید همرنگ جماعت شین.. می ن چطوری؟ مثلن فرهنگ قهوه نوشیدن یونانی ها رو امتحان کنین.. یونانی ها عادت دارن به کافه های ساحلی برین و گپ بزنن و قهوه نوش جان کنن.. از همه بهتر کافه های شهر آتن.. به کافه تیلور در منطقه زیبای آ ا ایرینی برین که اطراف رو کلفروشی های یونانی و کلیسای ارتدو گرفته.. یا در میادین مرکزی شهر یا حومه شهر برین و مث بقیه مردم روی صندلی ها بشینین و از قهوه خود لذت ببرین.. منبع: http://mazzeparan. /





چیزهایی هست که نمی‌دانی

درخواست حذف اطلاعات

اولین‌بار بود که این‌قدر نزدیک به تو می‌نشستم. برای گرفتن انگشتان ظریف‌ت حتی لازم نبود دست‌م را دراز کنم. و تو چه‌قدر می‌ .. یدی نگاه‌ت را از من. چه دل‌آشوب بودی. این را می‌توانستم از نگاه‌ت، از نگاه مضطرب‌ت، بخوان‌م.پرسیدی قبلا آمده بودی‌م این‌جا؟ گفتم یکی دو بار با تو. دروغ گفتم..من سال‌هاست که با خیال تو، می‌نشینم روی صندلی‌های چوبی این کافه و دوست‌داشتن‌ت را .. می‌کنم.. چه‌قدر حرف زده‌ام با تو، این‌جا، در همین کافه‌ی پرت. بی‌آن‌که بدانی..منبع: http://eqaal. .. /





فردا

درخواست حذف اطلاعات

صبح باید برم شاهچراغ کتابهایی که گرفته بودم رو پس بدم. .. م گفت اگه زندگی نامه ها ایراد داستانی دارن برم روی طاهره ایبد و سید مهدی شجاعی و عرفان نظر آهاری کار کنم. ظهر .. م و ساعت .. ه داستان داریم. اسم .. ی که کافه رو اداره میکنه آقای فارسی مدانه... عجیب نیست؟ فردا تکلیف شماره 1 داستان نویسی جان گاردنر رو تحویل میدیم. (هنوزم هیچ کاریش ن .. !) بعد از کافه داستان اگه جیبم بکشه دوست دارم برم کافه هدایت کیک بخورم و کتاب بخونم. کی فکرشو میکرد هزینه های جزوه و کتاب ارشد انقدر کمر شکنه؟ راستی تا آ .. این ترم باید یه پروپوزال بنویسیم. منم بگی نگی موضوعم رو انتخاب .. . هنوز ممکنه عوض بشه و کلاً یه چیز دیگه بشه. انقدر .. عمل داریم که اولش وحشت .. ! فکر میکنید با پایان نامه م چه کار خوبی میتونم انجام بدم؟ دلم نمیخواد مثل 99.9% دانشجوها یه نظریه بردارم و آثار کودک رو از صافی نظریه رد کنم. یا دلم نمیخ





کافه نجوم اصفهان

درخواست حذف اطلاعات

  0 به اطلاع تمامی اعضای محترم مرکز نجوم ادیب اصفهان می­رساند؛ پس از وقفه­‌ای چند ماهه، در راستای فعال سازی بخش “کافه نجوم”، در نظر داریم با حضور علاقه­‌مندان به فعالیت­‌های پژوهشی و بالاخص اعضایی که قابلیت ارائه مباحث علمی دارند؛ جلسه­‌ای تشکیل دهیم. از علاقه­‌مندان به این بخش خواهشمندیم  روزهای شنبه و پنج­شنبه از ساعت ۱۶ الی ۱۹ به بخش کافه نجوم مرکز مراجعه نمایند. امیدواریم با ما همکاری لازم را داشته و ما را از یاری خود بهره‌­مند سازید تا بتوانیم در راستای رسیدن به اه “کافه نجوم” گامی بلند برداریم.منبع: http://schoolofastronomy. /





دردی که دلیل است

درخواست حذف اطلاعات

نمی توانم به بورجو بگویم فراموشش کند! اگر بپرسد تو چرا فراموشش نمی کنی چه بگویم؟ بگو اما داری اذیت می شوی. اگر بپرسد تو نمی شوی؟ بگویم اما من لذت هم می برم؟ اگر بگوید او هم؟ بگو قضیه ی تو فرق می کند. اگر بپرسد چه فرقی، چی جوابش را بدهم؟ نمی داند. نمی دانم. پس سکوت می کنیم و تا برگشتن بورجو، با بستنی هایمان، قاشق ها و نی ها ور می رویم.    پ. ن. ت ت زده که دیگه نریم کافه بلانک. نوشته ذهنش خالی میشه اونجا. ت ت خالی میفرستم براش. ذهن من تو این مورد همیشه کافه بلانکه. منبع: http://nakhana. /





پارتی جیگْلی

درخواست حذف اطلاعات

  امروز داریم میریم سور چرونی با یه مشت پیرزن پیرمرد دهه صفر شصتی ! آخ که چقد خوش بگذره. از صبح کلید رو اهن امید و هی قر میدم کار انجام میدم و شیکم صاحاب مرده رو صابون میزنم برای خوراکی های خوشمزه و چرب کافه . البت خودم که بهتر میدونم من شکمو نیستم جون م :))) نومزد الی هم امشب میرسه با الی میاد و به به دیگه چی میخوام از دنیا؟ هیچی دیگه یه دونه شوهر خوبم پرت کنه وسط کافه من با خودم ببرمش محضر :))) برم به ادامه قر و فرم برسم که دیرهمنبع: http://miss-labkhand. /





سلاخی می گریست...به قناری ٍ کوچکی دل باخته بود...

درخواست حذف اطلاعات

.. ب .. و دخترک رفتیم همان کافه ی  قدیمی ٍ اول ٍ آشنایی مان.رفتیم که حرف بزنیم و دخترک بفهمد ما چه قدر همدیگر را دوست داریم .تو عالی بودی اما من طبق ٍ معمول نتوانستم خودم را کنترل کنم و بر ع .. ٍ تو که می خندیدی و دست ٍ ما را لمس می کردی من نه نگاهت می .. و نه لبخند میزدم. بعد از کافه رفتیم همان جا که چشم انداز ٍ زیبایی دارد و باز هم محل ٍ قرار های ٍ ابتدای ِ اشنایی مان بود. ... و بعد پارک ٍ مورد ٍ علاقه ی ِ دخترک. برگشتیم.شاید تو راضی بودی اما من نه! من خوشحال نیستم. منبع: http://nimrokh62. .. /





دردی که دلیل است

درخواست حذف اطلاعات

نمی توانم به بورجو بگویم فراموشش کند! اگر بپرسد تو چرا فراموشش نمی کنی چه بگویم؟ بگو اما داری اذیت می شوی. اگر بپرسد تو نمی شوی؟ بگویم اما من لذت هم می برم؟ اگر بگوید او هم؟ بگو قضیه ی تو فرق می کند. اگر بپرسد چه فرقی، چی جوابش را بدهم؟ نمی داند. نمی دانم. پس سکوت می کنیم و تا برگشتن بورجو، با بستنی هایمان، قاشق ها و نی ها ور می رویم.    پ. ن. ت .. ت زده که دیگه نریم کافه بلانک. نوشته ذهنش خالی میشه اونجا. ت .. ت خالی میفرستم براش. ذهن من تو این مورد همیشه کافه بلانکه. منبع: http://nakhana. .. /





پارتی جیگْلی

درخواست حذف اطلاعات

  امروز داریم میریم سور چرونی با یه مشت پیرزن پیرمرد دهه صفر شصتی ! آخ که چقد خوش بگذره. از صبح کلید .. رو اهن .. امید و هی قر میدم کار انجام میدم و شیکم صاحاب مرده رو صابون میزنم برای خوراکی های خوشمزه و چرب کافه . البت خودم که بهتر میدونم من شکمو نیستم جون .. م :))) نومزد الی هم امشب میرسه با الی میاد و به به دیگه چی میخوام از دنیا؟ هیچی دیگه یه دونه شوهر خوبم پرت کنه وسط کافه من با خودم ببرمش محضر :))) برم به ادامه قر و فرم برسم که دیرهمنبع: http://miss-labkhand. .. /





کافه کیوسک

درخواست حذف اطلاعات

سلام شهرزاد خانوم امروز من و مامانی ناهار رفتیم خوبه باباجون. ناهار کوفته تبریزی بود که خیلی هم خوشمزه بود. بعد رفتیم بیرون و برای اتاق تو چند تا کاغذ دیواری دیدیم. دلمون میخواد که اتاق خانوم کوچولوی قشنگ ما عین خودش قشنگ باشه. بعدش هم من پیشنهاد دادم که بریم کافه کیوسک یه چیزی بخوریم. چند وقت بود که من و مامان دلمون میخواست بریم اونجا ولی فرصتش نشده بود. بالا ه امشب با مامان جون و رضا رفتیم اونجا که خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه یادمون رفت ع ب ریم که بذارم اینجا.منبع: http://mmkoochooloo. /





کافه صندوق

درخواست حذف اطلاعات

  تابلوی عریض نقاشی روی دیوارهای چوبی کافه "صندوق" دختری را نشان میداد که پایین مبل نشسته بود و پاهای دختر روی مبل را بغل کرد بود و به گربه سفیدی نگاه می کرد که داشت پابند دختر روی مبل را لیس میزد، کافه چی از پله ها بالا رفت و به دو مردی که در کنج دیوار، زیر کتابخانه چوبی نشسته بودند گفت: جانم؟ امری داشتید؟ علیرضا گردنش را چرخاند و گفت: "لطف کنید یه فرانسه برای من بیارید." و رویش را برگرداند به سمت پسرجوانی که آن طرف میز داشت بستنی آب شده اش را هم میزد؛ - تو چیزی نمیخوری؟ پسر بدون اینکه به او نگاه کند گفت: نه! علیرضا به کافه چی گفت: پس همون یه قهوه فرانسه. کافه چی از پله ها پایین رفت. پسر جوان با چشمهایش او را دنبال کرد و بعد قاشقش را توی مایعی که مخلوطی بود از رنگهای آبی و و شکلاتی و قرمز رها کرد. بدون اینکه به علیرضا نگاه کند گفت: "اگه بعد یه سال گفتی به سلامت چی؟" علیرضا چشم از او برنم





کافه کیوسک

درخواست حذف اطلاعات

سلام شهرزاد خانوم امروز من و مامانی ناهار رفتیم خوبه باباجون. ناهار کوفته تبریزی بود که خیلی هم خوشمزه بود. بعد رفتیم بیرون و برای اتاق تو چند تا کاغذ دیواری دیدیم. دلمون میخواد که اتاق خانوم کوچولوی قشنگ ما عین خودش قشنگ باشه. بعدش هم من پیشنهاد دادم که بریم کافه کیوسک یه چیزی بخوریم. چند وقت بود که من و مامان دلمون میخواست بریم اونجا ولی فرصتش نشده بود. بالا .. ه امشب با مامان جون و .. رضا رفتیم اونجا که خیلی خوش گذشت. اما متاسفانه یادمون رفت ع .. بگیریم که بذارم اینجا.منبع: http://mmkoochooloo. .. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

27 آبان در مورد تربیت بچه ها برام یه ویدئو فرستادی دیدم. در موردش حرف زدیم. پرسیدی حالا لباس چی بپوشم برای اولین بار خخخخ  من نرفته بودم. قرار بشد تو هم نری. قرار شد هفت و نیم صبح اما شد هشت صبح ا شب.   28 آبان .. . فهمیدم که رفتی . خخخخ اما من نرفته بودم. راه افتادیم. یادم رفت از شال کرمیت تعریف کنم. بهت میومد واقعا اما نگفتم. تو راه بهم پسته دادی. رسیدیم انقلاب راحت. بعد رفتیم حلیم خوردیم. که زیاد بود. بعد از حلیم رفتیم پارک لاله نشستیم. خوشت اومد. بعد باز قدم زدیم فهمیدیم کافه پاییر 98 و کراسی هم تعطیل. یکم گشنه شده بودیم. رفتیم کافه نال. لته خوردیم با کیک شکلاتی. شیرینیه زیا .. و دوست نداشتی. منچ بازی کردیم. من بردم. سروصدا باعث شد در بیایم. رفتیم باز پارک. بعدش رفتیم .. ید برات یه مجسمه خ و عروسک. بدون گفتن به هم دیگه دو تا چیز که که هردو خوشمون میومد انتخاب کردیم. باز کمی گشتیم و گرس





یه روزی..

درخواست حذف اطلاعات

     یه روز خوب ... باز هم همان کافه ی همیشه روی همان صندلی ... پشت همان میز نشسته بودم باز هم مثل همیشه دو تا قهوه سفارش دادم یکی برای خودم و دیگری برای ... هر روز صندلی تو خالی می ماند داشتم به همان صندلی خالی نگاه می .. به نبودنت و به اینکه برای همیشه باید تنها به این کافه بیایم یادم نیست که تو همیشه قهوه ات را تلخ میخوردی اما من چی ؟ واقعا یادم نیست ... قهوه ی تلخ دوست داشتم یا قهوه ی شیرین؟! گوش کن ... مرد کافه چی دوباره همان آهنگ مورد علاقه ی ما را گذاشته چشمهایم را می بندم و با آهنگ .. میکنم تو هم قهوه ات را میخوری قهوه ای که سرد شده ... اما امروز از همان اول دلم روشن بود که تو ناامیدم نمی کنی امروز با تمام روزهای دیگر فرق داشت جای تو خالی نبود یک نفر شبیه تو روبرویم نشسته و با من حرف می زند مدام از عشق میگوید و من دیگر مثل آن روزها ... عاشق ... نمی شوم !منبع: http://sardarariobarza





آهنگ فارسی کافه با صدای مصطفی نوری

درخواست حذف اطلاعات

.. آهنگ فارسی کافه با صدای مصطفی نوری .. آهنگ فارسی جدید با خوانندگی زیبای مصطفی نوری به نام کافه  .. آهنگ زیر با .. مسترینگ: علی اسفندیاری / نوازنده: مجتبی یوسفی / ترانه: سعید چوپانی / گیتار: رضا حسینی پخش شده از :  شمال موزیک / بروزترین سایت پخش و .. آهنگهای مازندرانی   .. آهنگ مازندرانی کافه با خوانندگی مصطفی نوری کیفیت ۳۲۰ خواننده حجم .. مصطفی نوری ۱۰٫۴ mb .. .. آهنگ مازندرانی کافه با خوانندگی مصطفی نوری کیفیت ۱۲۸ خواننده حجم .. مصطفی نوری ۴٫۲۸ mb .. منبع: http://mazan .. . .. /





نخستین “عصرانه ادبی” کافه کتاب سلام + گزارش تصویری

درخواست حذف اطلاعات

نخستین “عصرانه ادبی” کافه کتاب سلام با حضور یوسف قو .. رمان نویس برجسته گنبدی و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب شهرستان عصر دوشنبه برگزار شد به گزارش سلام گنبد، این نخستین نشست کافه کتاب سلام با عنوان “عصرانه ادبی” بود که به پاتوق‌های فرهنگی و ادبی این مکان اطلاق می‌شود. یوسف قو .. رمان نویس شناخته شده گنبدی که سال گذشته با نوشتن رمان “وقت جنگ دوتارت را کوک کن” دوباره بر سر زبان‌ها افتاد و تا .. ب جایزه ادبی قلم زرین هم پیش رفت، مهمان این محفل ادبی بود. قو .. در ابتدای این نشست با ابراز .. سندی از حضور در شهر خود و در میان اهالی قلم زادگاهش گفت: لازم است که ما با هم بنشینیم و تبادل نظر و تجربه کنیم تا بتوانیم سطح کارمان را بالا ببریم. وی در این محفل به نکات ظریف در نگارش داستان و شخصیت پردازی اشاره کرد و پرداختن به جزئیات در روایت ماجرا و شخصیت‌ها را ضروری دانست. او همچنین توضیحاتی درباره به





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

27 آبان در مورد تربیت بچه ها برام یه ویدئو فرستادی دیدم. در موردش حرف زدیم. پرسیدی حالا لباس چی بپوشم برای اولین بار خخخخ  من .. نرفته بودم. قرار بشد تو هم نری. قرار شد هفت و نیم صبح اما شد هشت صبح ا .. شب.   28 آبان .. . فهمیدم که رفتی .. . خخخخ اما من نرفته بودم. راه افتادیم. یادم رفت از شال کرمیت تعریف کنم. بهت میومد واقعا اما نگفتم. تو راه بهم پسته دادی. رسیدیم انقلاب راحت. بعد رفتیم حلیم خوردیم. که زیاد بود. بعد از حلیم رفتیم پارک لاله نشستیم. خوشت اومد. بعد باز قدم زدیم فهمیدیم کافه پاییر 98 و کراسی هم تعطیل. یکم گشنه شده بودیم. رفتیم کافه نال. لته خوردیم با کیک شکلاتی. شیرینیه زیا .. و دوست نداشتی. منچ بازی کردیم. من بردم. سروصدا باعث شد در بیایم. رفتیم باز پارک. بعدش رفتیم .. ید برات یه مجسمه .. یدم و عروسک. بدون گفتن به هم دیگه دو تا چیز که که هردو خوشمون میومد انتخاب کردیم. باز ک





عقب گرد عقربه ها

درخواست حذف اطلاعات

ای اعجاز زمان   به عقب بازگرد!   شاید از عقب گرد عقربه ها   ناگاه   فراموش شود   نام آن خیابان آشنا   و یا سمفونی زیبا   در کافه ملاقات ها   و تمام شود   شروع همه عاشقانه ها   1395/8/24 عاطفه منبع: http://sarzamine-atefeha. .. /





عقب گرد عقربه ها

درخواست حذف اطلاعات

ای اعجاز زمان   به عقب بازگرد!   شاید از عقب گرد  این عقربه ها   ناگاه   فراموش شود   نام آن خیابان آشنا   و یا سمفونی زیبا   در کافه ملاقات ها   و تمام شود   شروع همه عاشقانه ها   1395/8/24 عاطفه نادری منبع: http://sarzamine-atefeha. .. /





از کافه پیانوی فرهادِ جعفری

درخواست حذف اطلاعات

وقتی داشتم روی کاپوچینوی دخترکی کف می‌ریختم که رفته بود توی نخِ علی که داشت آن گوشه برای خودش .. می‌خواندُ پاک توی این دنیا نبود و مثل این که برَد پیت را توی لباس احرام دیده باشد چشم‌هایش از حدقه بیرون زده بود؛ داشتم به این فکر می‌ .. که "چه‌ قدر این ناجور بودن‌های ظاهری ، و این غیرمترقبه بودن‌ها قشنگ است". این که یک اسپرسوخور حرفه‌ای مثلِ علی را ببینی که گوشه‌ی یک کافه‌ی پُر از خِرت پِرت‌های دنیای مدرن؛ یک جا .. ِ پُر نقش و نگارِ دست‌دوزی شده‌ی بُتّه .. ّه پهن کرده زمین و دارد .. ِ سرِ وقتش را می‌خواند ! یعنی من که می‌میرم برای این‌ که .. ی حالا هر کجا که هست عین خودش باشد وقتی که آن‌جا نیست. یعنی خودش را پشتِ ظواهری که دو پولِ سیاه نمی‌ارزند مخفی نکند. یا از ترسِ این که دیگران چه قضاوتی درباره‌اش می کنند؛ خودش را یک‌ طوری که نیست جلوه ندهد. یا آن‌طوری که هست، خودش را بروز ندهد. راستش؛ هم





کافه نوشت، ۱۴ شهریور ۹۵

درخواست حذف اطلاعات

۵ عصر. یک روز که ناگهان میشود یک روز بسیار شاد و میفهمم که ۶۰۰هزار تومنی که به حسابم ریخته شده، برای کاری است که ی .. ال پیش کرده ام و حالا میتوانیم بعد این چند هفته بی‌پولی ناهار دلخواهتری بخوریم و کارهای فارغ .. حصلیت هم خوب پیش میرود، و همه اینها هیچ موجب شادی یک روز میتواند نباشد، که تنها لبخند توست که روزم را، روزمان را بسیار شاد میکند که کنارت میرویم همه کتابهای کتابخانه را پس میدهیم، ناهار محبوبت را، خیلی زیاد میخوریم (چه ع .. ی شد! یک روز اینجا هم بگذاریمش؟!)، میرویم به باغ ایرانی، که چه باصفا بود و به بهانه اینکه نوشیدنی میخواهیم و هیچ کافه و بوفه ای در این باغ نیست، راهی کافه ونک میشویم.  وارد که میشویم، روی تنها میز مورب کافه مینشینی که من هرگز ننشسته ام. دلت چیز خنک میخواهد. مثل همیشه شیک موز و شکلات. و من که چای میخواستم حالا میلم عوض شده و به آبمیوه ها نگاه میکنم که خودت میگو





رویاهای غیر قابل دسترس

درخواست حذف اطلاعات

  برای رویاهای غیر قابل دسترس ما فقط دوح وجود داره؛ یا اینکه در یک سیاره ناشناخته در حال رشد هستن و روز به روز ما با رویاپردازی بیشتر داریم تغذیه شون می کنیم ، یا اینکه توسط آدمهایی در یک جغرافیای دیگه یده شدن ، که این روزها با پیشرفت تکنولوژی و وجود شبکه های اجتماعی می تونیم پیداشون کنیم و ته دلمون به ی که در حال زند رویای ماست ب م :رویا ! مسلما به تعداد رویا پردازی های ما آدمهای متفاوت ، شغل های متفاوت، خانه های متفاوت  وهزاران رویای متفاوت دیگه وجود داره. و چیزی که به وضوح میتونم ببینم این هست که در یک سیاره ی دیگه کتابفروش یا گلفروش هستم و در شرایط دیگری  که احتمالا کمی جوانتر هستم یک کافه دنج باز و روی در آن نوشته ام: [صندلی های این کافه برای تولد های پر سر و صدای شما هرگز رزرو نخواهد شد ، لطفا سوال نفرمایید.]منبع: http://leeteer. /





خودت را دوست بدار

درخواست حذف اطلاعات

مهم نیست چند ساله ای گاهی شیطنت کن گاهی لباسهای گل گلی به تنت کن باصدای بلند با خودت حرف بزن روی ج های پیاده رو راه برو پشت چراغ قرمزها بیشتر مکث کن گاهی سر به سر خودت بگذار برای خودت از عشق حرف بزن گاهی فقط خودت را دوست بدار... برای خودت هدیه ب  گاهی مقابل آیینه بایست خودت را زیباتر از آنچه هستی تصور کن.  گاهی کتاب های مورد علاقه ات را مرور کن به کافه ای حوالی خیابان ولی عصر برو یک فنجان قهوه سفارش بده به تنهایی ات فکر نکن به اینکه خودت را برای چه ی زیبا کنی به اینکه حتما باید با یک نفر به کافه بروی مورد علاقه ات را تنها ببین منتظر نباش ی تو را دعوت کند برای دیدن برای نوشیدن چای میدانی اگر به خودت بیشتر اهمیت بدهی تنهاییت کمتر به چشم می آید وقتی همه از دونفره بودن  هوا حرف میزنند تواز بودن خودت دلشاد باش حواست را جمع بودن خودت کن مادامی که خودت را داری تنها نیستی ... خودت را دوست بدار  سه





رویاهای غیر قابل دسترس

درخواست حذف اطلاعات

  برای رویاهای غیر قابل دسترس ما فقط دوح .. وجود داره؛ یا اینکه در یک سیاره ناشناخته در حال رشد هستن و روز به روز ما با رویاپردازی بیشتر داریم تغذیه شون می کنیم ، یا اینکه توسط آدمهایی در یک جغرافیای دیگه .. یده شدن ، که این روزها با پیشرفت تکنولوژی و وجود شبکه های اجتماعی می تونیم پیداشون کنیم و ته دلمون به .. ی که در حال زندگی .. رویای ماست بگیم :رویا .. ! مسلما به تعداد رویا پردازی های ما آدمهای متفاوت ، شغل های متفاوت، خانه های متفاوت  وهزاران رویای متفاوت دیگه وجود داره. و چیزی که به وضوح میتونم ببینم این هست که در یک سیاره ی دیگه کتابفروش یا گلفروش هستم و در شرایط دیگری  که احتمالا کمی جوانتر هستم یک کافه دنج باز .. و روی در آن نوشته ام: [صندلی های این کافه برای تولد های پر سر و صدای شما هرگز رزرو نخواهد شد ، لطفا سوال نفرمایید.]منبع: http://leeteer. .. /





کافی شاپ

درخواست حذف اطلاعات

مرد روی میز شیشه ای ضرب می رد:نچ برخلاف اسمش اصلا دنج نیست خانمم می گه میز و صندلیهای کافه باید چوبی باشه تا حس خوب بهت بده حق داره شیشه حس چوب رو نمیده آرامش نمیده دختر  شال زرشکیش را روی موهای و ش مرتب می کند و نیشخند می زند: معلومه خانمتو خیلی دوست داری اما معلوم نیست اگه دوستش داری چرا خواستی مرد نگاه مرموزی به دخترک میندازد :من خواستمت؟! -نیش لب دخترک محو می شود : می تونستی ب نه : می تونستم ؟!!هووووم مردمک چشم مرد به علامت تعجب تنگتر می شود  ادامه می دهد :بگذریم تولدت مبارک وقتی گفتی بیام کافه دنج فکر مهمونهای دیگه ای هم داری انتضار تولد دونفره نداشتم  من عاشق کیک شکلاتی خون م نگو که تولدت بدون کیکه دخترک رژ لب آلبالویی روی لبش را با زبانش خیس کرد منم عاشق عطر ورساچم و چشمک زد : وقتی منو انتخاب کردی فهمیدم سلیقه ات بد نیست تو کیک شکلاتی رو رو کن حالا تا بعد ... ورود جوانی با ریش پرفسو





نامه شماره ۳۳

درخواست حذف اطلاعات

از یه جایی به بعد مرضِ چک موبایلت خوب میشه ؛ دیگه واحد دلتن چک موبایل بر واحد ثانیه نیست ؛ دیگه گوشیتو از ح سایلنت خارج میکنی حتی موقع خواب ؛ مدتهاست بیرون از خونه گوشیمو همراهم نمیبرم چون دیگه .. ی هرلحظه نگرانم نمیشه ؛ سراغمو نمیگیره ؛ نمیگه مواظب خودت باش ؛ نمیگه اصلا چرا نگفتی باهم بریم منم میومدم یه ذرت مکزیکی باهم میخوردیم ؛ نمیگه هوا تاریک شده زود برگرد ... میدونی یاد چی افتادم؟! یاد کافه مترو ؛ یاد اون بوسه یواشکی که بعدش فهمیدیم دوربین داشته ؛ یاد اون بوسه که رو راه پلهٔ یه کافه تریای دیگه گرفتیم و هنوزم که هنوزه حتی فکرش حالمو خوب میکنه  و یاد خیلی چیزای دیگه که تلخیه کامِ این روزای دلمو شیرین میکنه ... اینا همه یعنی اینکه دردم میاد از این شکلِ نداشتنت ؛ نه اینکه نباشی ، نه ؛ برع پررنگ تر از همیشه تصورت میکنم ، هر لحظه باهات زند میکنم اما واقعیت اینه که ندارمت ... ندارمت  مرضِ چک





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

هرگز دیر نکن  دیگرچایی ام سرد می شود بارها سیگارم .. ش را می سوزاند من چایی تو را کنار گذاشتم دو فنجان  شیرین تر میدانی که در کافه ها ی این شهر نمیتوان همدیگر را بوسیدمنبع: http://yakamuzli. .. /





از من تا خودم، از تجریش تا انقلاب

درخواست حذف اطلاعات

می شد شنبه روزی باشد. دست خودم را ب رم، با هم قدم بزنیم از تجریش تا پارک وی، به قصد چهارراه ولیعصر البته. بعد یک هو یخ کنیم، نوک دماغمان رنگ لبو شود و دست هایمان کرخت.  می شد بدو بدو، راه کج کنیم سمت بی آر تی و تا چهارراه سر پا بایستیم. بعد کلی ذوق کنیم و باز هم به همان شکل بدو بدو، عرض خیابان را طی کنیم سمت کافه ی دوست داشتنی همیش . بنشینیم آن ته ته کنجی کافه روی مبل بیست دقیقه ای (البته نه برای شما، برای غریبه ها :دی). همینطوری دست در دست هم لم بدهیم و توی دفترچه ی قرمزمان، از همین اراجیف ها بنویسیم و توی آن هوای سرد سرد سرد پاییز، لاته بنوشیم و به کارهای شخصی مان برسیم. می شد نیشمان تا بناگوش باز باشد و دست خودمان را محکم تر ب ریم و شاید هم از ذوق دست دور گردنش بیندازیم و دوتایی از در کافه بیاییم توی شلوغی و سرمای غروب ولیعصر. همه ی پله های برقی را دوتا یکی بپریم که مثلا دیرمان شده و تو