رسانه 24
رسانه 24

چه ی کلاغ مرا جا به جا کرد؟ :: جستجو



کلاغ حلقه به پا

درخواست حذف اطلاعات

بخش دوم 2 توي مدرسه وقتي رفتار کلاغ را در ذهنم مرور مي ، به اين نتيجه رسيدم که کلاغ من کلاغي معمولي نيست؛ از اين‌هايي نيست که روي سر رهگذران و خودروهاي پارک‌شده اب‌کاري مي‌کنند. حدس زدم بايد دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم اين حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌هاي ديگر فرق دارد. چرا کلاغ‌هاي ديگر حلقه ندارند؟ به بهرام نزديک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامي. کلاغ اهلي!» بهرام نگاهي کرد و گفت: «تو خودت کلاغي داداش!» ناراحت بود. دومين روزي بود که با ي حرف نمي‌زد و ي را اذيت نمي‌کرد و توي خودش بود. زنگ کلاس خورده بود اما هنوز دبير ادبيات نيامده بود. دوباره بهش نزديک شدم و گفتم: «اين کلاغ با کلاغ‌هاي ديگر فرق دارد. تو تا حالا کلاغ اهلي ديده‌اي لامي؟ ا ديده‌اي؟» منبع: http://angil. /





کلاغ حلقه به پا

درخواست حذف اطلاعات

بخش دوم 2 توي مدرسه وقتي رفتار کلاغ را در ذهنم مرور مي .. ، به اين نتيجه رسيدم که کلاغ من کلاغي معمولي نيست؛ از اين‌هايي نيست که روي سر رهگذران و خودروهاي پارک‌شده .. اب‌کاري مي‌کنند. حدس زدم بايد دست‌آموز و هنرمند باشد. با خودم گفتم اين حلقه‌به‌پا حتما با کلاغ‌هاي ديگر فرق دارد. چرا کلاغ‌هاي ديگر حلقه ندارند؟ به بهرام نزديک شدم و گفتم: «من کلاغ دارم لامي. کلاغ اهلي!» بهرام نگاهي کرد و گفت: «تو خودت کلاغي داداش!» ناراحت بود. دومين روزي بود که با .. ي حرف نمي‌زد و .. ي را اذيت نمي‌کرد و توي خودش بود. زنگ کلاس خورده بود اما هنوز دبير ادبيات نيامده بود. دوباره بهش نزديک شدم و گفتم: «اين کلاغ با کلاغ‌هاي ديگر فرق دارد. تو تا حالا کلاغ اهلي ديده‌اي لامي؟ .. ا ديده‌اي؟» منبع: http://angil. .. /





کلاغ حلقه به پا

درخواست حذف اطلاعات

اميدوارم از اين داستان لذت ببريد.  کلاغ حلقه به پا عباس سليمي آن ل  روزي کلاغي گمشده يافتم. پيشاپيش بگويم که مبادا بپنداريد اين داستان هم از آن داستان‌هايي است که مثلا کلاغ در آن نماد چيزي است و بعد به سخن مي‌آيد و مي‌پرسد چرا من و کر در قفس هيچ نيستيم و از اين حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ي خيابان خاورانم؛ وقتي مي‌گويم کلاغ، يعني کلاغ. نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر، نه و نه ک‌باجي و نه هيچ چيز ديگر، فقط کلاغ. از اين کلاغ‌هايي که نوک تيزشان را با سنگدلي فرو مي‌کنند توي دل و جگر جوجه‌هاي لندوک، از اين کلاغ‌هايي که در باغ و بوستان‌هاي شهر فضولات خود را رها مي‌کنند بر سر رهگذران وامدار و بدبخت و از پاسگاه و دادگاه برگشته. حاج داوود جايي گفته بود:«اين بي‌شرف‌ها خودشان را راحت مي‌کنند و ما را ناراحت.» چه دير فهميدم که از کلاغ‌ها مي‌ترسد! در کل با کلاغ‌ها مشکل داشت و وقتي قارقارشان را





کلاغ حلقه به پا

درخواست حذف اطلاعات

اميدوارم از اين داستان لذت ببريد.  کلاغ حلقه به پا عباس سليمي آنگيل  روزي کلاغي گمشده يافتم. پيشاپيش بگويم که مبادا بپنداريد اين داستان هم از آن داستان‌هايي است که مثلا کلاغ در آن نماد چيزي است و بعد به سخن مي‌آيد و مي‌پرسد چرا من و کر .. در قفس هيچ .. نيستيم و از اين حرف‌ها! دور باد از من. من پرورده‌ي خيابان خاورانم؛ وقتي مي‌گويم کلاغ، يعني کلاغ. نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر، نه .. و نه .. ک‌باجي و نه هيچ چيز ديگر، فقط کلاغ. از اين کلاغ‌هايي که نوک تيزشان را با سنگدلي فرو مي‌کنند توي دل و جگر جوجه‌هاي لندوک، از اين کلاغ‌هايي که در باغ و بوستان‌هاي شهر فضولات خود را رها مي‌کنند بر سر رهگذران وامدار و بدبخت و از پاسگاه و دادگاه برگشته. حاج داوود جايي گفته بود:«اين بي‌شرف‌ها خودشان را راحت مي‌کنند و ما را ناراحت.» چه دير فهميدم که از کلاغ‌ها مي‌ترسد! در کل با کلاغ‌ها مشکل داشت و وقتي





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

کلاغ و طوطي هر دو زشت آفريده شدندطوطي اعتراض کرد و زيبا شد اما کلاغ راضي بود به رضاي خدا امروز طوطي در قفس است و کلاغ آزاد پشت هر حادثه اي حکمتي است که شايد هرگز متوجه آن نشويم پس راضي باشيم به رضاي خدا...منبع: http://eshghvagheiy333. .. /





داستان جدید کلاغ و روباه

درخواست حذف اطلاعات

  کلاغ پيري تکه پنيري .. يد و روي شاخه درختي نشست . روباه گرسنه اي از زير درخت مي گذشت . بوي پنير شنيد . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : اي واي تو اونجايي !مي دانم صداي معرکه اي داري ! چه شانسي آوردم ! اگر وقتش را داري کمي براي من بخوان …کلاغ پنير را کنار خودش روي شاخه گذاشت و گفت : اين حرفهاي مس .. ه را رها کن ! اما چون گرسنه نيستم حاضرم مقداري از پنيرم را به تو بدهم .روباه گفت : ممنونت مي شوم ، بخصوص که خيلي گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدايت هم هستم .کلاغ گفت : باز که شروع کردي ! اگر گرسنه اي جاي اين حرفها دهانت را باز کن ، از همين جا يک تکه مي اندازم که صاف در دهانت بيفتند .روباه دهانش را باز باز کرد .کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندي که نفهمي تکۀ بزرگي مي خواهم برايت بيندازم يا تکه کوچکي.روباه گفت : بازيه ؟! خيلي خوبه ! بهش ميگن بسکتبال .خلاصه . بعد روباه چشمهايش را بست و دهان را باز





ک کلاغ مستاجر

درخواست حذف اطلاعات

يک کلاغ مستاجردر محله ي ما بودخانه اش همين نزديکروي کاج زيبا بود رهن کرده بود آن راسال قبل از يک زاغزاغ خانه اي بهترديده بود در يک باغ يک نفر فقط مي شدزند کند در آنخانه در زمستان هاخيس مي شد از باران بال مي زد و مي رفتصبح زود از خانهصبح زود يعني بازجستجوي صبحانه روي شاخه اي يک روزيک کلاغ خانم ديددر نگاه او شاديدر نوکش تبسم ديد رفت و حرف زد با اواز خودش از اين عالماز عذاب تنهايياز سکوت ها از غم در محله ما بازشنبه شب عروسي بودروي شاخه هاي کاجباز ديده بوسي بود خانه حيف کوچک بوديک اتاق تنها داشتخانه کلاغ خوبيک نفر فقط جا داشت مي زد از طلوع صبحروز و شب به هر جا سرهفته ها به دنبالخانه اي مناسب تر عاقبت پس از يک ماهخانه اي مناسب ديدغصه از دلش پر زدبعد از آن کمي خنديد با عيال مربوطهاز محله ي ما رفتحيف شد که همسايهعاقبت از اينجا رفت.     عباسعلي ي يونسي http://kodakan. /منبع: http://kodakan. /





مترسک

درخواست حذف اطلاعات

مترسکي که منم از کلاغ ها بيزاراز آفت خبر شوم زاغ ها بيزار کبوتري ننشسته به شانه ام ،انگارکه عشق هم شده از وهم باغ ها بيزار هميشه پيش نگاهم پرنده ها مردندومن از اين همه تکرار داغ ها بيزار ببين که بازي يادم تورا فذاموششچگونه کرده مرا از جناغ ها بيزار کبوترم که نيامد ، کلاغ ها ببريدخبر به يار منِ از فراق ها بيزار #بابک_چترايي





کلاغ سپیدم

درخواست حذف اطلاعات

      درآيين اين روزهاي خزان   به کوچه باغ اميدهاي غبار آلودم   بر شاخسار سرو تنهايي ام..   کلاغ سپيدم نشست..   از دست من پر زد او...   از جوجگي ازش..   از تخم بيرون آمدنش را نظاره بودم..   کلاغ سپيد من کلاغ نيست   فضول نيست...   قارقارهايش قيل و قار نيست..   در باور من ققنوس ست..   هماي است..   هرچه هست..   کلاغ نيست....   پر مي گشايد بر سر من گاه..   مي نشيند بر شاخسار هاي ذهنم...     تو ميداني ....؟!                    منبع: http://banooyenaab. .. /





کلاغ سپیدم

درخواست حذف اطلاعات

      درآيين اين روزهاي خزان   به کوچه باغ اميدهاي غبار آلودم   بر شاخسار سرو تنهايي ام..   کلاغ سپيدم نشست..   از دست من پر زد او...   از جوج ازش..   از تخم بيرون آمدنش را نظاره بودم..   کلاغ سپيد من کلاغ نيست   فضول نيست...   قارقارهايش قيل و قار نيست..   در باور من ققنوس ست..   هماي است..   هرچه هست..   کلاغ نيست....   پر مي گشايد بر سر من گاه..   مي نشيند بر شاخسار هاي ذهنم...     تو ميداني ....؟!                    منبع: http://banooyenaab. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

اندکي عاشقانه تر زير اين باران بمان ، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کنمخدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني به آ .. دنيا رسيده اي، درست در نقطه آغاز هستي...صداقت و مهربانيت را مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را از نگاهتکلاغ و طوطي هر دو زشت و سياه آفريده شدند. طوطي اعتراض کرد و زيبا شد، کلاغ هم راضي به رضاي خدابود. اکنون طوطي در قفس است و کلاغ آزادهميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد .. ي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي ص .. فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده ايمنبع: http://memorabilia-mehdi. .. /





چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم

درخواست حذف اطلاعات

يک‌روز که جوجه‌ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، وس داخل کوچه، مشغول پيدا غذا و اين طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه‌ي حنايي، کلاغ را ديد که از لانه‌اش بيرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا اين‌که پشت يکي از خانه‌هاي آبادي، فرود آمد از محدوده‌ي ديدِ جوجه، خارج شد. جوجه‌ي حنايي، قبلاً از مادرش شنيده بود که پشت آن خانه، جايي است که اهالي آبادي، زباله‌هاي‌شان را مي‌ريزند. هم‌چنين، او مي‌دانست که کلاغ، بيشتر غذاي روزانه‌اش را از بين زباله‌ها به دست مي‌آورد؛ پس مطمئن بود که کلاغ به اين زودي‌ها، آن جا را ترک نخواهد کرد. سر و گوشي آب داد. پدر و مادرش هر کدام در گوشه‌اي مشغول نوک زدن به زمين بودند و جوجه‌هاي ديگر هم سرگرم بازي و جنب و جوش. حالا بهترين فرصت براي ملاقات با کلاغ بود. جوجه پاورچين، پاورچين و با احتياط، خودش را از جمع ‌خانواده‌اش جدا کرد و وقتي که کاملاً از جلوي چشمان‌شان دور شد، شروع به دويدن





چشم - داستان کوتاه - قسمت سوم

درخواست حذف اطلاعات

يک‌روز که جوجه‌ها همراه مادرشان، مرغ و پدرشان، .. وس داخل کوچه، مشغول پيدا .. غذا و اين طرف و آن طرف رفتن بودند؛ جوجه‌ي حنايي، کلاغ را ديد که از لانه‌اش بيرون آمد. کلاغ بال زد و بال زد تا اين‌که پشت يکي از خانه‌هاي آبادي، فرود آمد از محدوده‌ي ديدِ جوجه، خارج شد. جوجه‌ي حنايي، قبلاً از مادرش شنيده بود که پشت آن خانه، جايي است که اهالي آبادي، زباله‌هاي‌شان را مي‌ريزند. هم‌چنين، او مي‌دانست که کلاغ، بيشتر غذاي روزانه‌اش را از بين زباله‌ها به دست مي‌آورد؛ پس مطمئن بود که کلاغ به اين زودي‌ها، آن جا را ترک نخواهد کرد. سر و گوشي آب داد. پدر و مادرش هر کدام در گوشه‌اي مشغول نوک زدن به زمين بودند و جوجه‌هاي ديگر هم سرگرم بازي و جنب و جوش. حالا بهترين فرصت براي ملاقات با کلاغ بود. جوجه پاورچين، پاورچين و با احتياط، خودش را از جمع ‌خانواده‌اش جدا کرد و وقتي که کاملاً از جلوي چشمان‌شان دور شد، شروع به





چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی

درخواست حذف اطلاعات

کلاغ پرسيد: «و آن جواب چه بود؟!» جوجه جواب داد: «اين موضوع دقيقاً به خاطر عزت نفس بالاي شماست! شما حاضر شده‌ايد که از زباله‌ها تغذيه کنيد، اما خواري و ذلتِ جيره‌خوارِ انسان‌ها شدن را نپذيريد! برخلاف پدر و مادر من...!» و سرش را پايين انداخت. کلاغ خنده‌ي شادمانه‌اي سر داد و گفت: «آفرين، آفرين بر تو!» و بعد از مکث کوتاهي پرسيد: «خوب... ديگر چه چيزهايي از من فهميده‌اي؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشماني سرشار از اشتياق جواب داد: «من تا به امروز، فقط همين‌ها را از شما فهميده‌ام! اما مطمئناً چيزهاي بيشتري را مي‌توان از شما آموخت که شايد مهم‌ترين‌شان، چگونه پرواز باشد! به همين سبب، پيش شما آمده‌ام تا از خودتان بياموزم.» و با حظ فراوان، به کلاغ چشم دوخت. کلاغ بادي به غبغبش انداخت و به جوجه خيره ماند. چند لحظه‌اي بدون پلک‌زدن به جوجه خيره ماند و ناگهان، با دو حرکت سريع منقارش، هر دو چشم جوجه را از





صعود به قله چین کلاغ و دوشاخ

درخواست حذف اطلاعات

به نام خداوند مهرباني که جانمان در دستان اوست صعود به قله چين کلاغ و دوشاخ مختصات جغرافيايي قله چين کلاغ: n35 49 48.0 e51 21 17.9 مختصات جغرافيايي قله دوشاخ: n35 51 01.4 e51 21 32.1   مسير نرمال پيمايش قله چين کلاغ و قله دوشاخ از سعادت آباد ،ابتداي کوي بام تهران مباشد، که ترک کامل مسير در فايل جي پي اس آن موجود مي باشد. توجه: فايل جي پي اس مسير قله چين کلاغ و دوشاخ در انتهاي گزارش موجود ميباشد  براي  ديدن ادامه گزارش ادامه مطلب را کليک نماييد.منبع: http://kohpars. .. /





چشم - داستان کوتاه - قسمت پایانی

درخواست حذف اطلاعات

کلاغ پرسيد: «و آن جواب چه بود؟!» جوجه جواب داد: «اين موضوع دقيقاً به خاطر عزت نفس بالاي شماست! شما حاضر شده‌ايد که از زباله‌ها تغذيه کنيد، اما خواري و ذلتِ جيره‌خوارِ انسان‌ها شدن را نپذيريد! برخلاف پدر و مادر من...!» و سرش را پايين انداخت. کلاغ خنده‌ي شادمانه‌اي سر داد و گفت: «آفرين، آفرين بر تو!» و بعد از مکث کوتاهي پرسيد: «خوب... ديگر چه چيزهايي از من فهميده‌اي؟» جوجه سرش را بالا آورد و با چشماني سرشار از اشتياق جواب داد: «من تا به امروز، فقط همين‌ها را از شما فهميده‌ام! اما مطمئناً چيزهاي بيشتري را مي‌توان از شما آموخت که شايد مهم‌ترين‌شان، چگونه پرواز .. باشد! به همين سبب، پيش شما آمده‌ام تا از خودتان بياموزم.» و با حظ فراوان، به کلاغ چشم دوخت. کلاغ بادي به غبغبش انداخت و به جوجه خيره ماند. چند لحظه‌اي بدون پلک‌زدن به جوجه خيره ماند و ناگهان، با دو حرکت سريع منقارش، هر دو چشم جوجه را





کلاغ پر

درخواست حذف اطلاعات

نيروهاي باقي مانده از گردان وقتي از خط مقدم برمي گشتند. با هم کلاغ پر بازي مي د. منتها با سبک و سياق منطقه اي. به اين ترتيب که يک نفر از بچه ها شروع مي کرد به ذکر نام دوستان شهيد و غير شهيد. با شنيدن نام شهيد مثلاً سراج يا حکيمي بايد جواب مي دادند، پر. معني شهيد پرو از کرده و از زمين کنده شده و اگر در پاسخ نام ي که هنوز زنده بود گفته مي شد پر، طرف مي سوخت و جريمه اش اين بود که يک خاطره از جبهه تعريف کند.منبع: http://atreyadeshohada. /





غار!(گفت و شنود)

درخواست حذف اطلاعات

گفت: سخنگوي وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق مي‌زنند و دروغ مي‌گويند و توصيه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ايشان به جاي فحاشي به منتقدان فقط به يکي از صدها انتقاد آنان پاسخ مي‌گفتند!گفت: اي عوام! اگر پاسخي داشت که نمي‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! يعني يا زبان به کام ب رند و قلم به نيام بکشند و انتقاد نکنند و يا بگذارند و بروند!گفتم: آنهايي که سر سفره انقلاب آفت شده‌اند و روزهاي حادثه غايب بوده‌اند بايد بگذارند و بروند و نه صاحبان انقلاب که از کارنامه پر از خالي ت به تنگ آمده‌اند!گفت: البته ايشان خيلي دموکراتيک برخورد کرده و اينکه منتقدان بايد کجا بروند را در اختيار خود آنها گذاشته است!گفتم: خب! براي اينکه، ت قبلاً مسير را مشخص کرده و گفته بود؛ بروند به جهنم!گفت: چه عرض کنم؟!گفتم: دو تا کلاغ قرار بود بروند مسافرت، کلاغ اولي گفت؛ غار...!





مترسک

درخواست حذف اطلاعات

مترسک بال مي زد کلاغ , کفتر بازي مي کرد دان مي ريخت شايد دختر همساده مان منتظر بال زدن طوقيست مترسک بال ميزد خدا گز کرده مي لرزد کلاغ سوت مي زد سوت قطار هم سوت مي زد زن همساده بي هوا هوار  مي زد خدا گز کرده مي .. د شايد زن همساده خ .. خدا را ديد مي زد مترسک بال مي زد کلاغ پشت سرقطار سوت مي زد مترسک پشت سر خدا حرف مي زد خدا مي لرزد زن همساده مست بود مست مثل هميشه بي هوا هوار مي زد من پشت سر قطار باکلاغ تا ... اورسجي  .. سرخنکلاته 26/5/95https://telegram.me/joinchat/cpfwadw3 .. edlsw6oosewمنبع: http://qqamir. .. /





یا غریب ! یا مظلوم دلم هوا تو کرده

درخواست حذف اطلاعات

يا رضا  تو دل يه مزرعه يه کلاغ روسيا  هوايي شده بره پابوس رضا اما هي فک ميکنه اونجا جاي کفتراس  آخه من کجا برم يه کلاغ که رو سياس من که توي سياهيا از همه رو سياهترم  ميون اون کبوترا با چه رويي بپرم تو همين فکرا بودش کلاغ عاشقمون  يه دلش ميگفت برو يه دلش ميگفت بمون که يهو ص گفت تو نترس و راهي شو  به سياهي فکر نکن تو يه زائري برو   من که توي صحن جنبوري بودم دعا تون شما هم از هر کجا که هستي به غريب توس سلام بده منبع: http://diabolikloversep. /





چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات

مرغ مي‌خواست حرف‌هايش را ادامه دهد که شنيدن صداي «قار، قار»، افکارش را برهم زد! مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه‌ي يکي از خانه‌هاي آبادي بيرون آمد با نگاهش تعقيب کرد. کلاغ رفت و روي درخت بزرگ و پهناور گردوي مقابل خانه نشست. دلهره و تشويش مرغ، جوجه‌ها را هم نگران کرد. يکي از جوجه‌ها پرسيد: «مادر چه شد؟! آن جانور چيست که اين‌گونه به او خيره م ؟» مرغ گفت: «او کلاغ است. بعد از گربه، اين جانور، بزرگ‌ترين دشمن شماست!» جوجه‌ي حنايي رنگ، که از حيث رنگ از ساير جوجه‌ها مجزا بود، پرسيد: «او که ظاهرش شبيه به ماست. چگونه مي‌تواند دشمن‎مان باشد؟!»  مرغ گفت: «باطن هيچ جانداري را نمي‌توان از ظاهرش تشخيص داد!» جوجه‌ي حنايي دوباره پرسيد: «او چگونه مي‌تواند پرواز کند؟ چگونه بالاي آن درخت لانه ساخته؟! چرا ما نمي‌توانيم پرواز کنيم؟! آيا او از ما برتر است؟» مرغ جواب داد: «هر جانداري ويژ ‌ها





غار!(گفت و شنود)

درخواست حذف اطلاعات

گفت: سخنگوي وزارت خارجه گفته است؛ دلواپسان نق مي‌زنند و دروغ مي‌گويند و توصيه کرده که تعداد آنها در کشور هر چه کمتر باشد بهتر است!گفتم: کاش ايشان به جاي فحاشي به منتقدان فقط به يکي از صدها انتقاد آنان پاسخ مي‌گفتند!گفت: اي عوام! اگر پاسخي داشت که نمي‌گفت تعداد منتقدان در کشور هرچه کمتر باشد بهتر است! يعني يا زبان به کام بگيرند و قلم به نيام بکشند و انتقاد نکنند و يا بگذارند و بروند!گفتم: آنهايي که سر سفره انقلاب آفت .. شده‌اند و روزهاي حادثه غايب بوده‌اند بايد بگذارند و بروند و نه صاحبان انقلاب که از کارنامه پر از خالي .. ت به تنگ آمده‌اند!گفت: البته ايشان خيلي دموکراتيک برخورد کرده و اينکه منتقدان بايد کجا بروند را در اختيار خود آنها گذاشته است!گفتم: خب! براي اينکه، .. ت قبلاً مسير را مشخص کرده و گفته بود؛ بروند به جهنم!گفت: چه عرض کنم؟!گفتم: دو تا کلاغ قرار بود بروند مسافرت، کلاغ اولي گف





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

کلاغ پر ، گنجيشک پر جَوونيمون شد پ .. رنه حس و حال و کمرنه تفريح ، نه سفر مشغولِ روزمرِگيپُريم زِ دلمردِگيدرگيرِ افسردگيچه دختر،چه پسر بيکاري و اعتيادطلاق و جرم و فسادجامعه هم بي بنيادزندگي پُر دردسر رو مبل ولو گشتيممعتاد نت هشتيمزنده ي درگذشتيماوضاعِ ما رو بنگر باسوادايِ بيکاربي سوادايِ پولداراون يارو هم که بي عاربا اينکه هست نرِ .. خلاصه که حيرونيمما مردمِ ايرونيمفقط اينو مي دونيمزديم به سيمِ آ .. کلاغ پر ، گنجيشک پر .. رفته سفرخسته ايم و دربدراين غم کِي ميرسه سر؟ #حميددلگرممنبع: http://hamiddelgarm1394. .. /





چشم - داستان کوتاه - قسمت دوم

درخواست حذف اطلاعات

مرغ مي‌خواست حرف‌هايش را ادامه دهد که شنيدن صداي «قار، قار»، افکارش را برهم زد! مرغ سرش را به طرف صدا چرخاند و کلاغ را که از آشپزخانه‌ي يکي از خانه‌هاي آبادي بيرون آمد با نگاهش تعقيب کرد. کلاغ رفت و روي درخت بزرگ و پهناور گردوي مقابل خانه نشست. دلهره و تشويش مرغ، جوجه‌ها را هم نگران کرد. يکي از جوجه‌ها پرسيد: «مادر چه شد؟! آن جانور چيست که اين‌گونه به او خيره م .. ؟» مرغ گفت: «او کلاغ است. بعد از گربه، اين جانور، بزرگ‌ترين دشمن شماست!» جوجه‌ي حنايي رنگ، که از حيث رنگ از ساير جوجه‌ها مجزا بود، پرسيد: «او که ظاهرش شبيه به ماست. چگونه مي‌تواند دشمن‎مان باشد؟!»  مرغ گفت: «باطن هيچ جانداري را نمي‌توان از ظاهرش تشخيص داد!» جوجه‌ي حنايي دوباره پرسيد: «او چگونه مي‌تواند پرواز کند؟ چگونه بالاي آن درخت لانه ساخته؟! چرا ما نمي‌توانيم پرواز کنيم؟! آيا او از ما برتر است؟» مرغ جواب داد: «هر جانداري ويژگ





تمیز کار

درخواست حذف اطلاعات

اتوبوس هنوز پر نشده بود .  من هم سرم تو گوشي ام بود  ي لحظه صداي کلاغي حواسم رو ب طرف خودش جلب کرد . جلوي در هاي بسته ي پاساژ بزرگ بالاي شهر کلاغ از پشت نردهاي در در کنار دختري جوان نشسته بود .تعجب .. !!!! دختر ۲۳-۲۴ساله اي با پوشش چادر و خيلي مهجبه ب جاي کيف ي گوني برنجي دستش بود که معلوم بود از در دست داشتن اون و نشستن جلوي در هاي بسته ي پاشاژ  اصلا ابايي نداره . کيکي در دست داشت و ميخورد و هر بار هم ي تکه از اون رو ب کلاغ ميداد و اونم مي اومد ميخورد و مي رفت . دختر شهرستاني بود که از کلاغ نمي ترسيد و بش محبت مي کرد و گرنه دخترا شهري  اصلا ميترسيدن که بشون نزديک بشه چه برسه ب اين که بخواد بش کيک هم بدن !!! ماشين مدل بالا با سرنشين ي خانم اومد و دختر رو سوار کرد و رفت تازه فهميدم که اون دختر با اين سن و سال و اون گوني برنجي تميز کاره و منتظر بود بيان دنبالش  واقعا آفرين و خدا قوت ب چنين د





برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...

درخواست حذف اطلاعات

تار گرايش شديدي در جذب دل هاي روشن ضمير دارند،شب بدور از هيايوي روز فرصت مناسبي براي خلوت با خالق است. تار را مي توان از شدت سياهي و همچنين علاقه به ربودن دل هاي روشن به کلاغ تشبيه نمود و دل سفيد مانده را مي توان بسان قالب پنيري تصور نمود که اماده ي تقديم به پروردگار است و رابط زماني مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه اي از ان را به منقار ميگيرد و باز بنا به اماد دل ما ان را به بالاي قله ي راز و نياز مي برد و قله ي شب همان زمان شب و اوج قله،حقيقت ان است، اما افسوس...که اين عشق بازي ناقص ما ديري نمي پايد و در پاي قله ي شب که همان اغاز روزست انسان ها و دشمنان قسم خورده ي ما يعني شياطين رانده شده از رحمت با هزار فريب،دورن و دوز و کلک زرق الود منتظر به يغما بردن يعني سياه نمودن دل ما هستند افسوس که اگر در شب با ياد معشوق به صفايي مي رسيم و با مهربانترين موجود ارتباط مي گيريم در ر





برگ185: زاغکی قالب پنیری دید...

درخواست حذف اطلاعات

.. تار گرايش شديدي در جذب دل هاي روشن ضمير دارند،شب بدور از هيايوي روز فرصت مناسبي براي خلوت با خالق است. .. تار را مي توان از شدت سياهي و همچنين علاقه به ربودن دل هاي روشن به کلاغ تشبيه نمود و دل سفيد مانده را مي توان بسان قالب پنيري تصور نمود که اماده ي تقديم به پروردگار است و رابط زماني مناسب که همان کلاغ شب است بنا به استطاعت ما قطعه اي از ان را به منقار ميگيرد و باز بنا به امادگي دل ما ان را به بالاي قله ي راز و نياز مي برد و قله ي شب همان زمان .. شب و اوج قله،حقيقت ان است، اما افسوس...که اين عشق بازي ناقص ما ديري نمي پايد و در پاي قله ي شب که همان اغاز روزست انسان ها و دشمنان قسم خورده ي ما يعني شياطين رانده شده از رحمت با هزار فريب،دورنگي و دوز و کلک زرق الود منتظر به يغما بردن يعني سياه نمودن دل ما هستند افسوس که اگر در شب با ياد معشوق به صفايي مي رسيم و با مهربانترين موجود ارتباط





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

کلاغ اوضاع مرا کلاغ ها مي فهمندتنهايي کوچه باغ ها مي فهمند تاريکي محضِ کنج ويراني راخاموشي چلچراغ ها مي فهمند...زهرا وهاب.ساقي.دوم آذر۹۵   telegram.me/saghi52ارتباط با مدير:@saghi13520701 همواره دليل خستگي هامان بوداو شاهد دل ش .. تگي هامان بود لعنت به مرام تلخ دنياييدنبال همين دو دستگي هامان بود...زهرا وهاب..ساقي.۹۵/۹/۵     telegram.me/saghi52ارتباط با مدير:@saghi13520701منبع: http://zv-saghi. .. /





در فکر کلاغ...

درخواست حذف اطلاعات

هنوزدر فکرِ آن کلاغم در دره‌هاي يوش:   با قيچي سياهشبر زردي‌ِ برشته‌ي گندمزاربا خِش‌خِشي مضاعفاز آسمانِ کاغذي مات                          قوسي بُريد کج،و رو به کوهِ نزديکبا غار غارِ خشکِ گلويش                             چيزي گفتکه کوه‌ها          بي‌حوصله                     در زِلِّ آفتابتا ديرگاهي آن را                    با حيرتدر کَلّه‌هاي سن ‌شان                            تکرار مي‌ د.   □   گاهي سوآل مي‌کنم از خود که                                      يک کلاغبا آن حضورِ قاطعِ بي‌تخفيفوقتي     صلاتِ ظهربا رنگِ سوگوارِ مُصرّشبر زرديِ برشته‌ي گندمزاري بال مي‌کشدتا از فرازِ چند سپيدار بگذرد،با آن وش و خشم                         چه دارد بگويدبا کوه‌هاي پيرکاين عابدانِ خسته‌ي خواب‌آلوددر نيمروزِ تابستانيتا ديرگاهي آن را با همتکرار کنند؟منبع: http://greenlight. /





دسته دسته کلاغا /میرن به سوی باغا!

درخواست حذف اطلاعات

سالها پيش خانم همسايه مي گفت هر وقت کلاغ غارغار مي کنه يعني خبر خوبي تو راهه! مي گفت اينطور وقتها حتما از خانواده م نامه دارم! ولي بعضيها ميگفتند کلاغ شوم است و بد خبر! امروز صبح، کلاغه که شروع به غارغار کرد، گفتم خدايا امروز خبر خوب ميخوام.   از حال بدم خسته ام.منبع: http://kharabat66. /





دسته دسته کلاغا /میرن به سوی باغا!

درخواست حذف اطلاعات

سالها پيش خانم همسايه مي گفت هر وقت کلاغ غارغار مي کنه يعني خبر خوبي تو راهه! مي گفت اينطور وقتها حتما از خانواده م نامه دارم! ولي بعضيها ميگفتند کلاغ شوم است و بد خبر! امروز صبح، کلاغه که شروع به غارغار کرد، گفتم خدايا امروز خبر خوب ميخوام.   از حال بدم خسته ام.منبع: http://kharabat66. .. /





فروش کتاب های پیش دبستانی و دبستان در کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان شاهین شهر

درخواست حذف اطلاعات

کتابفروشي کتاب کودک و نوجوان واقع در پاساژ معيني  شروع سال تحصيلي 96-95را به دانش آموران و والدين عزيز شاهين شهر تبريک مي گويد و تلاش دارد که کتاب هاي کمک آموزشي گوناگون از ناشران معتبر در اختيار مدارس و والدين قرار دهد تا کمک حال معلمان و اولياء گرامي قرار رد  برترين تست ها تيز هوشان ويژه دانش آموزان ممتاز اول دبستان قيمت20000تومان فارسي اول دبستان مجموعه کتاب يار تخته سياه علوم اول تخته سياه رياضي اول خيلي   علوم تجربي اول دبستان نشر کاگو کار علوم اول نشر کاگو هر آدينه اول ابت کلاغ سپيد علوم اول دبستان کلاغ سپيد فارسي اول ابت کلاغ سپيد رياضي اول ابت گاج فارسي اول ابت گاج رياضي اول ابت بسوي مدرسه پيش دبستاني مبتکران زنگ دانايي علوم تجربي پايه دوم ابت  منبع: http://shahrenibeg. /





در فکر کلاغ...

درخواست حذف اطلاعات

هنوزدر فکرِ آن کلاغم در دره‌هاي يوش:   با قيچي سياهشبر زردي‌ِ برشته‌ي گندمزاربا خِش‌خِشي مضاعفاز آسمانِ کاغذي مات                          قوسي بُريد کج،و رو به کوهِ نزديکبا غار غارِ خشکِ گلويش                             چيزي گفتکه کوه‌ها          بي‌حوصله                     در زِلِّ آفتابتا ديرگاهي آن را                    با حيرتدر کَلّه‌هاي سنگي‌شان                            تکرار مي‌ .. د.   □   گاهي سوآل مي‌کنم از خود که                                      يک کلاغبا آن حضورِ قاطعِ بي‌تخفيفوقتي     صلاتِ ظهربا رنگِ سوگوارِ مُصرّشبر زرديِ برشته‌ي گندمزاري بال مي‌کشدتا از فرازِ چند سپيدار بگذرد،با آن .. وش و خشم                         چه دارد بگويدبا کوه‌هاي پيرکاين عابدانِ خسته‌ي خواب‌آلوددر نيمروزِ تابستانيتا ديرگاهي آن را با همتکرار کنند؟منبع: http://greenlight. .. /





تقدیم به مهربانی ها

درخواست حذف اطلاعات

  روح بهار هستي و درياي رحمتي نام تو را نوشتم و دنيا بهار شد يکباره بالهاي ملائک ورق شدند نام رضا براي قلم اعتبار شد مي خواستم به واژه تو را ميهمان کنم مي خواستم تو را بنويسم غريب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعاي ساده ي "امن يحيب شهر" آقا چه مي شود به درختان نظر کني ديگر ي به غير تو در فکر باغ نيست من يک کلاغ خسته و آواره ام ولي مي دانم آستان تو جاي کلاغ نيست حالا ميان شعر و دلم ريسه بسته ام ميلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منتظرم ضامنم شوي اي ضامنِ هميش ِ هر چه بي پناه با چشم هاي خيس، دلم غرق آرزوست مولا قسم...قسم به غريبي مادرت نقاره ها زدند و دلم سمتت آمد و نقاره ها زدند و دلم شد کبوترت محبوبه راه پيمامنبع: http://princess-of-autmn. /





آموزش کلمه ی (آب) اولین کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان.

درخواست حذف اطلاعات

آموزش کلمه ي (آب) اولين کلمه در آموزش نشانه ها در قالب داستان   روزي روزگاري عمو نوروز قصه ي ما غصه دار کنار مزرعه اش قدم ميزد و با ناراحتي به محصولاتش که درحال پژمرده شدن بود نگاه مي کرد. کلاغي که آن طرف تر روي شاخه ي درختي نشسته بود عمو نوروز را ديد که غصه ميخورد. پروازي کرد و به کشاورز ما نزديک شد و گفت: عمو نوروز عزيز چي شده؟ چرا ناراحتي؟ عمو نوروز به کلاغ گفت: محصولاتم از بي آبي پژمرده شدند. اگر به آن ها آب ندهم به زودي خشک مي شوند. کلاغ با خود فکري کرد که چطور به عمو نوروز کمک کند که ناگهان به ياد دوستانش که در جنگل ديده بود افتاد و به عمو نوروز گفت که دو دوست را مي شناسد که مي توانند به او کمک کنند عمو نوروز از اين حرف خيلي خوش حال شد و از کلاغ خواست تا او را پيش دوستانش ببرد. آن ها رفتند تا به جنگل رسيدند. وقتي وارد جنگل شدند کمي جلوتر، روي درختي آقاي آ را ديدند که مشغول بازي با چت





تقدیم به .. مهربانی ها

درخواست حذف اطلاعات

  روح بهار هستي و درياي رحمتي نام تو را نوشتم و دنيا بهار شد يکباره بالهاي ملائک ورق شدند نام رضا براي قلم اعتبار شد مي خواستم به واژه تو را ميهمان کنم مي خواستم تو را بنويسم غريب شهر اما قلم نوشت تو را با حضور دل ذکر دعاي ساده ي "امن يحيب شهر" آقا چه مي شود به درختان نظر کني ديگر .. ي به غير تو در فکر باغ نيست من يک کلاغ خسته و آواره ام ولي مي دانم آستان تو جاي کلاغ نيست حالا ميان شعر و دلم ريسه بسته ام ميلاد توست، آمده ام خوب و سربه راهاما هنوز منتظرم ضامنم شوي اي ضامنِ هميشگيِ هر چه بي پناه با چشم هاي خيس، دلم غرق آرزوست مولا قسم...قسم به غريبي مادرت نقاره ها زدند و دلم سمتت آمد و نقاره ها زدند و دلم شد کبوترت محبوبه راه پيمامنبع: http://princess-of-autmn. .. /





فروش کتاب های پیش دبستانی و دبستان در کتابفروشی کتاب کودک و نوجوان شاهین شهر

درخواست حذف اطلاعات

کتابفروشي کتاب کودک و نوجوان واقع در پاساژ معيني  شروع سال تحصيلي 96-95را به دانش آموران و والدين عزيز شاهين شهر تبريک مي گويد و تلاش دارد که کتاب هاي کمک آموزشي گوناگون از ناشران معتبر در اختيار مدارس و والدين قرار دهد تا کمک حال معلمان و اولياء گرامي قرار گيرد  برترين تست ها تيز هوشان ويژه دانش آموزان ممتاز اول دبستان قيمت20000تومان فارسي اول دبستان مجموعه کتاب يار تخته سياه علوم اول تخته سياه رياضي اول خيلي سبز  علوم تجربي اول دبستان نشر کاگو کار علوم اول نشر کاگو هر آدينه اول ابت .. کلاغ سپيد علوم اول دبستان کلاغ سپيد فارسي اول ابت .. کلاغ سپيد رياضي اول ابت .. گاج فارسي اول ابت .. گاج رياضي اول ابت .. بسوي مدرسه پيش دبستاني مبتکران زنگ دانايي علوم تجربي پايه دوم ابت ..  منبع: http://shahrenibeg. .. /





خبرنامه یا کلاغ

درخواست حذف اطلاعات

  متاسفم براي آنچه ميشنوم ... اما چندنکته... اولا اين مساله زماني پيش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده ميکنم براي بروزشدن هاي خودکار ازپيش تعيين شده پس حتي اگر دچا وشش خبري بشوم حتي....! که نميشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسيد ..   دوم آنکه اينجا که دفترآگهي هاي يک رو مه يا خبرگذاري هاي شخصي ديگران يا چه ميدانم چيزي درمايه هاي کلاغ وخبر رساني نيست...   سوم آنکه به من ربطي ندارد ديگر ... چهارما از ذهنم پاکش ميکنم وبه خودم قول ميدهم وقسم ميخورم يادم نيايد ماجرا ازچه قرار بود ...     نميدانم چرا ... اما ميگذارم اين ماحرا را هم لابلاي بروزشدن هاي آتي وبلاگ..   براي يک نيمه شب دور..  منبع: http://jadooyeashk. /





خبرنامه یا کلاغ

درخواست حذف اطلاعات

  متاسفم براي آنچه ميشنوم ... اما چندنکته... اولا اين مساله زماني پيش آمده که دارم وبلاگ ها را آماده ميکنم براي بروزشدن هاي خودکار ازپيش تعيين شده پس حتي اگر دچا .. وشش خبري بشوم حتي....! که نميشوم ..بازخبربه موقع به فردموردنظر نخواهد رسيد ..   دوم آنکه اينجا که دفترآگهي هاي يک رو .. مه يا خبرگذاري هاي شخصي ديگران يا چه ميدانم چيزي درمايه هاي کلاغ وخبر رساني نيست...   سوم آنکه به من ربطي ندارد ديگر ... چهارما از ذهنم پاکش ميکنم وبه خودم قول ميدهم وقسم ميخورم يادم نيايد ماجرا ازچه قرار بود ...     نميدانم چرا ... اما ميگذارم اين ماحرا را هم لابلاي بروزشدن هاي آتي وبلاگ..   براي يک نيمه شب دور..  منبع: http://jadooyeashk. .. /





سازمان مالی دستگاه های .. تی

درخواست حذف اطلاعات

سازمان مالي دستگاه هاي .. تي ، که وجوه و اموال و منابع مالي آنها متعلق به .. ت است،با موسسات خصوصي که در آنها سرمايه و حقوق و مالکيت هاي فردي وجود دارد داراي تفاوت هاي اساسي است.در اغلب کشورها سازمان هاي .. تي در دو شکل کلي انتفاعي و غير انتفاعي ايجاد و اداره ميشود.سازمان هاي .. تي انتفاعي هزينه ها را معمولا از محل درآمئ هاي خود که با فروش کالا و خدمات تحصيل مينمايندتامين ميکنند.بنابراين سيستم حسابداري اين نوع سازمان هابايد امکان شناسايي درآمدها و هزينه هاي واقعي هر سال مالي و مقايسه آنها با يکديگر و تعيين ميزان دارايي ها بدهي ها و ارزش ويژه را در پايان سال مالي فراهم نمايد.سازمان هاي .. تي غيرانتفاعي هزينه هاي خود را از محل ماليت ها عوارض و ساير وجوه دريافتي از محل اعتبارات مصوب تامين ميکنند.اين نوع سازمان ها بايد در پايان هر دوره مالي صورت درآمد ها هزينه ها دارايي ها بدهي ها و مازاد خود