رسانه 24
رسانه 24

لیلی یادگار :: جستجو



ندیدم از صدای عشق خوشتر

درخواست حذف اطلاعات

مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. سوالی رااز ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد. ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . ليلي اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : ليلي نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم .. ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای





ندیدم از صدای عشق خوشتر

درخواست حذف اطلاعات

مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. سوالی رااز ليلي پرسید ، ليلي جو نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد. ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به نگفتی . ليلي اشکش در آمد و دوید و رفت . که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : ليلي نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم .. ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای





ندیدم از صدای عشق خوشتر

درخواست حذف اطلاعات

مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. .. سوالی رااز ليلي پرسید ، ليلي جو .. نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . .. دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم .. ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد. ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به .. نگفتی . ليلي اشکش در آمد و دوید و رفت . .. که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : ليلي نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم .. ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بو





ندیدم از صدای عشق خوشتر

درخواست حذف اطلاعات

مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود. .. سوالی رااز ليلي پرسید ، ليلي جو .. نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هیچ نگفت . .. دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هیچ نگفت و بعد از بار سوم .. ليلي را خواند و چوب را بر پای ليلي بست و او را فلک کرد. ليلي گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی ليلي زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به .. نگفتی . ليلي اشکش در آمد و دوید و رفت . .. که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : ليلي نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ،اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم .. ش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بو





یادگار مادر

درخواست حذف اطلاعات

بااشک من بشویمزخم تنتبرادراےماہ پارہ ےمناےيادگار مادرسربر بدن ندارے تابوسہ اےستانماز آنلب چو لعلتاے يادگار مادراےنور دیدہ ےمناے تک ستارہ برخیزبستر چرا زخاک است اے يادگار مادردر آسمان دو خورشید در ظھرجاودانے باکودکان چہ گویم اے يادگار مادرقرآن بہ نیزہ خوانے اسرار حق بدانےدر دانہ ےپیمبر اے يادگار مادربامدعےچہ حاجت اسرارعشق ومستےمن خود بہ دیدہدیدماے يادگار مادر بھنام بھامین عاشورا ۱۴۳۸منبع: http://sokoteparvaneha. .. /





یادگار مادر

درخواست حذف اطلاعات

بااشک من بشویمزخم تنتبرادراےماہ پارہ ےمناےيادگار مادرسربر بدن ندارے تابوسہ اےستانماز آنلب چو لعلتاے يادگار مادراےنور دیدہ ےمناے تک ستارہ برخیزبستر چرا زخاک است اے يادگار مادردر آسمان دو خورشید در ظھرجاودانے باکودکان چہ گویم اے يادگار مادرقرآن بہ نیزہ خوانے اسرار حق بدانےدر دانہ ےپیمبر اے يادگار مادربامدعےچہ حاجت اسرارعشق ومستےمن خود بہ دیدہدیدماے يادگار مادر بھنام بھامین عاشورا ۱۴۳۸منبع: http://sokoteparvaneha. .. /





بخونش خیلی قشنگه

درخواست حذف اطلاعات

یارب به خدائی خدائیت وانگه به کمال پادشائیت کز عشق به غایتی رسانم کو ماند اگر چه من نمانم از چشمه عشق ده مرا نور واین سرمه مکن ز چشم من دور گرچه ز .. عشق مستم عاشق تر ازین کنم که هستم گویند که خو ز عشق واکن ليلي طلبی ز دل رها کن یارب تو مرا به روی ليلي هر لحظه بده زیاده میلی از عمر من آنچه هست بر جای بستان و به عمر ليلي افزایمنبع: http://mfloveable. .. /





لیلی تا ابد

درخواست حذف اطلاعات

ليلي تا ابد طول می کشد خدا گفت : ليلي یک ماجراست ماجرایی آکنده از من ماجرایی که باید بسازیش   .. گفت: تنها یک اتفاق است بنشین تا بیفتد آنان که حرف .. را باور .. د نشستند و ليلي هیچ گاه اتفاق نیفتاد مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد خدا گفت : ليلي درد است درد زادنی نو تولدی ست به دست خویشتن .. گفت: آسودگی ست. خیالی خوش خدا گفت : ليلي رفتن است .عبور است و رد شدن .. گفت : ماندن است. فرو رفتن در خود خدا گفت : ليلي جستجوست. ليلي نرسیدن است و بخشیدن .. گفت : خواستن است. گرفتن و تملک خدا گفت : ليلي سخت است .دیر است و دور از دست .. گفت : ساده اس. همین جایی و دم دست و دنیا پر شد از ليلي های زود ، ليلي های ساده و و این جایی ليلي های نزدیک لحظه ای خدا گفت : ليلي زندگی ست ، زیستنی از نوعی دیگر ليلي جاودانگی شد و دیگر .. نبود مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و میدانست که ليلي تا ابد طول میک





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

بنام الله...   باران مسئول عاشقانه .. لحظات شما نیست, اصلا چ .. ی گفته باران وقتی قاشق میشوی میبارد؟! مگر فقط عاشق ها زندگی میکنند؟! خب معلوم است ک فقط عاشق ها زندگی میکنند!! اصلا همه چیز بر اساس عشق است!! اگر عشق نبود ک اصلا هیچ چیزی نبود!! "عشق بی دلیل ترین معادله دنیاست!!" اما عشق داریم تا عشق, یکی عاشق رنگ چشمان ليلي میشود, یکی عاشق موهای افشان لیلا, زیبایی های دنیایند دیگر, انسان زیبا پسند است, از آن طرف یکی عاشق قدم برداشتن های ليلي میشود, یکی عاشق حرکات دست لیلا, یکی عاشق پاهای خوش تراش ليلي, یکی عاشق گودی کمر لیلا, یکی عاشق .. خوش فرم و لرزان ليلي, یکی عاشق .. های برجسته لیلا, یکی عاشق این و یکی عاشق آن, و در آ .. هر دو عاشق چندین آتیشه ی سوراخ های لای پای ليلي و لیلا, و در پایان تن نیمه .. و رنجور ليلي و لیلا کنار جوی آب, زیر باران, بارانی ک عاشقانه ها در آن سراییده شدند برای گوش





لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

ليلي شبی از وادی مجنون گذر کرد با گوشه چشمی به حال او نظر کرد مجنون در آن امواج غم حال خوشی داشت در گیرو دار عشق احوال خوشی داشت فریاد می زد از سرِ سوز و سرِ درد لیلای خود را یک نفس فریاد می کرد ليلي چو حال عاشق دیوانه را دید کوه دلش لرزید و سنگ خاره پاشید آمد سر او را ز روی خاک برداشت بر دامن پر مهر و گرم خویش بگذاشت گفتا بیا تا لحظه ایی آرام گیریم .. ی بیاسائیم و از هم کام گیریم ! مجنون عاشق تا رخ آن ماهرو دید چون بید مجنون شانه های او بلرزید برخاست، سر برداشت از دامان ليلي گفتا مرا با خود رها کن جان ليلي من عاشق جان توام، ليلي همان است ليلي همان احساس پاک جاودان است اینجا تن واندام بازاری ندارد دیوانه با این کارها کاری ندارد ! ليلي به خود لرزید و پلکش بر هم افتاد بر غنچه ی رویش زلال شبنم افتاد یک لحظه مجنون گشت و مجنون را رها کرد او را رها در جذبه ای بی انتها کرد مجنون چو یک زورق به شط





لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

ليلي شبی از وادی مجنون گذر کرد با گوشه چشمی به حال او نظر کرد مجنون در آن امواج غم حال خوشی داشت در گیرو دار عشق احوال خوشی داشت فریاد می زد از سرِ سوز و سرِ درد لیلای خود را یک نفس فریاد می کرد ليلي چو حال عاشق دیوانه را دید کوه دلش لرزید و سنگ خاره پاشید آمد سر او را ز روی خاک برداشت بر دامن پر مهر و گرم خویش بگذاشت گفتا بیا تا لحظه ایی آرام گیریم .. ی بیاسائیم و از هم کام گیریم ! مجنون عاشق تا رخ آن ماهرو دید چون بید مجنون شانه های او بلرزید برخاست، سر برداشت از دامان ليلي گفتا مرا با خود رها کن جان ليلي من عاشق جان توام، ليلي همان است ليلي همان احساس پاک جاودان است اینجا تن واندام بازاری ندارد دیوانه با این کارها کاری ندارد ! ليلي به خود لرزید و پلکش بر هم افتاد بر غنچه ی رویش زلال شبنم افتاد یک لحظه مجنون گشت و مجنون را رها کرد او را رها در جذبه ای بی انتها کرد مجنون چو یک زورق به شط





یادگار

درخواست حذف اطلاعات

ایـטּ لحظـہ رو یادت باشـہ خیلی غریبم عزیزم نباشی بی تو میمیرم نباشی بی تو همینم فڪر نڪטּ بارفتنت خاطرہ هاموטּ می ωـوزہ خاطرہ ها یـہ يادگار تو تنهایی موטּ میمونـہ شاید یـہ روز باشے ونباشم شایدم باشے و تو اوج باشم ولے اینو بدوטּ عشق هاے ماندگار میمونـہ يادگار.  منبع: http://miladba04. .. /





یادگار

درخواست حذف اطلاعات

ایـטּ لحظـہ رو یادت باشـہ خیلی غریبم عزیزم نباشی بی تو میمیرم نباشی بی تو همینم فڪر نڪטּ بارفتنت خاطرہ هاموטּ می ωـوزہ خاطرہ ها یـہ يادگار تو تنهایی موטּ میمونـہ شاید یـہ روز باشے ونباشم شایدم باشے و تو اوج باشم ولے اینو بدوטּ عشق هاے ماندگار میمونـہ يادگار.  منبع: http://miladba04. .. /





لیلی با من است. قسمتهای 14 و 15و 16

درخواست حذف اطلاعات

این مدت شهادت نبود ليلي با من است نمی داد!...شما اینجوری فک کنید دیگه ...!!! دارم میام دارم میام به خونمون!!! غااااشقانه می پرستمتوننن!!! وارنینگ: war, anexity, mention of torturing, g .. hic k.issingمنبع: http://villak. .. /





نشسته بلبی بر گل زیتون

درخواست حذف اطلاعات

نشسته بلبلی بر گُل زیتون   ز سودای رُخش گل گشته دلخون دل بلبل شده خونابه غم   سخن با گل میگه از دل ویرون ز چشم عاشقش بارون میباره   دل و دیده شده دریایی از خون دل گل هم شده عاشق بلبل   گل خوشبو شده بیمار ز هجرون گل و بلبل ز ليلي قصه گفتن   چرا ليلي شده عاشق مجنون دل ليلي ز غم زار و پریشون   دل مجنون ز ليلي گشته حیرون خدا صبری بده بر دل عاشق   که عاشق اشک نریزه مثل بارون چرا صالح ندارد میل گلگشت   ز جور دلبرش دلگشته داغون   شاعر صالح سید یوسفی منبع: http://salehsayedyoussefi. .. /





مجنون جلوم لنگ میندازه......

درخواست حذف اطلاعات

اولین روزای عاشقی همه ادعای ليلي و مجنون/شیرین و فرهاد دارن... دخترا میگن که از صد ليلي هم ليلي ترنو پسرا هم ادعاشون میاد مجنون جلوشون لنگ میندازه(این جمله رو خاص مخاطب خاصم گفتم,این جمله رو که یادته داودم؟!...) اما..... گذر زمان همه چیزو ثابت میکنه و حرف زبونو از حرف دل جدا میکنه... اما تو بانوی من..... تویی که گاهی از صداقت و عشق زیاد یادت میرود تویی که ليلي داستانی و اوست که باید مردانگی کندو مجنونت باشد... فقط کافیست جایتان عوض شود تو مجنونش شوی و او..... اما از من به تو نصیحت ای گلبرگ سرخ باغ عاشقی هیچ مردی دل به زنی جنون زده نمیدهد و همین که بداند مجنونش شده ای ترکت خواهد کرد و تا ابد به تنهایی باید درد یک زخم عمیق را به دوش بکشی..... پس... بانوی آریایی من تو همچنان ليلي داستانت بمان و بگذار آن .. که لیاقت مجنون شدنت را دارد مجنونت باشد..... شیرین فرهادی باش که فرهاد گونه به پایت بما





شعرزیبادرموردچناران

درخواست حذف اطلاعات

صبحدم آید نسیمی از  گلستان   چناران                   می برد جان را به همراهش به بستان چناران می دهد بوی .. هشتمین این شهر ما                   هست  میقات الرضا  این باغ   رضوان   چناران   بوی مشک و بوی عنبر میرسد از هر طرف                  اینهمه  باشد   سراسر   عطر   ریحان  چناران  من نمی گویم چناران هست شهری بی بدیل              می بری   بهره   ز   عمرت  در بهاران   چناران    تا که هستی زنده اندر شهر ما مسکن کنی                 گر    ببینی  غمزه ای   از   گلعذاران   چناران  مردم این شهر در مهمان نوازی .. اند                       این سخن باشد   ز   قول   میهمانان  چناران    در همه اقصای عالم گشتم و پیدا نشد                        شیر مردان   دلیری   چون   جوانان   چناران      این چناران معدن علم است و فضل است و ادب              بس بزرگان درس خواندند در دبستان چناران ای چناران شاد باش و





مجنون و عشق او

درخواست حذف اطلاعات

1-کرد با مجنون ی این گفتگو                            که ندارد ليلي تو- رنگ و رو 2-عشق تو بر ليلي از بهرچه بود                            من نه بینم اندرین عشق تو سود 3-داد مجنون پاسخ او را این چنین                           ليلي بهرم هست ز آنرو نازنین 4-که در او یک جلوه باشد سحر ریز                           که نموده این چنین او را عزیز 5-جلوه اش از آسمان ها آمده                            جلوه اش گوید به غیرش دل مده 6-آنچنان مستم –نه بینم غیر از او                              نیست در من جز و صالش آرزو 7-جلوه ای که من به ليلي دیده ام                             آن گُل عشقی کزو من چیده ام 8-بهر دیگر میسّرنیست آن                             امّا از من برده فکر وقلب و جان 9-جلوه اش سرچشمه ای باشد ز نور                             نورِ مخلوق گشته نه نورِ غفور 10-نورِ نار-پروانه را دیوانه





مجنون و عشق او

درخواست حذف اطلاعات

1-کرد با مجنون .. ی این گفتگو                            که ندارد ليلي تو- رنگ و رو 2-عشق تو بر ليلي از بهرچه بود                            من نه بینم اندرین عشق تو سود 3-داد مجنون پاسخ او را این چنین                           ليلي بهرم هست ز آنرو نازنین 4-که در او یک جلوه باشد سحر ریز                           که نموده این چنین او را عزیز 5-جلوه اش از آسمان ها آمده                            جلوه اش گوید به غیرش دل مده 6-آنچنان مستم –نه بینم غیر از او                              نیست در من جز و صالش آرزو 7-جلوه ای که من به ليلي دیده ام                             آن گُل عشقی کزو من چیده ام 8-بهر دیگر .. میسّرنیست آن                             امّا از من برده فکر وقلب و جان 9-جلوه اش سرچشمه ای باشد ز نور                             نورِ مخلوق گشته نه نورِ غفور 10-نورِ نار-پروانه را د





مجنون و عشق او

درخواست حذف اطلاعات

1-کرد با مجنون .. ی این گفتگو                            که ندارد ليلي تو- رنگ و رو 2-عشق تو بر ليلي از بهرچه بود                            من نه بینم اندرین عشق تو سود 3-داد مجنون پاسخ او را چنین                           ليلي بهرم هست ز آنرو نازنین 4-که در او یک جلوه باشد سحر ریز                           که نموده این چنین او را عزیز 5-جلوه اش از آسمان ها آمده                            جلوه اش گوید به غیرش دل مده 6-آنچنان مستم –نه بینم غیر از او                              نیست در من جز و صالش آرزو 7-جلوه ای که من به ليلي دیده ام                             آن گُل عشقی کزو من چیده ام 8-بهر دیگر .. میسّرنیست آن                             امّا از من برده فکر وقلب و جان 9-جلوه اش سرچشمه ای باشد ز نور                             نورِ مخلوق گشته نه نورِ غفور 10-نورِ نار-پروانه را دیوان





ع .. دو نفره

درخواست حذف اطلاعات

ع .. پروفایلش شد ع .. دو نفرا ای که چند روز پیش از پاهامون توی پاییز گرفتیم نمیدونه بل این کارش دلم و جون داد  هر چند برای دلخوشی مننبود اون ع .. کاش خدا بهم کمککنه شدم مثل شبانه توی پاییز فصل آ .. سال است دوس دارم بشم ليلي  نه بشم ترکیبی از ليلي و روجا درستش میکنم این حقارت و تموم میکنم پ ن= مسافر عزیز  ممنون واسه اینکه خوندی و نظر گذاشتی من خیلی اهل جواب دادن نیستم  ولی حس مثبتی بهت پیدا .. دلرم تلاش میکنم  برام دعا کن لطفامنبع: http://mitoonamman. .. /





.............................

درخواست حذف اطلاعات

روز تدفین بید مجنون بود ليلي از راه دور آمده بوددست ابن السلام در دستش تا لب تنگ گور آمده بود   از پس دیر سالها دوری ليلي باغ های انگوریبا سپید و بنفش شیپوری در پی نفخ صور آمده بود   هر دو گل را دو صبحدم بوسید، نفس سبز را به صور دمیددف .. ن مرده از کفن برخاست م .. عشق و شور آمده بود   قلب ابن السلام  بند افتاد از لب ليلي آب قند افتادمُرد ابن السلام و م .. شد، بید بد در تنور آمده بود...   دست مجنون به گردن ليلي دست ليلي به گردن مجنوناز تماشای ليلي و مجنون رشک در چشم حور آمده بود   صبح بود و سماع م .. بود دامن ليلي از عرق تر بودجای ابن السلام ، مجنون مست ،در سماع حضور آمده بودمنبع: http://onvaredivar. .. /





...

درخواست حذف اطلاعات

5 سال گذشته و من باورم نمیشه که دستم به قلم نمیره... شما باورتون میشه؟؟ نمیدونم ليلي و مجنون من به کجا رسیدن ليلي ک آتیش گرفت و مجنونو با خودش سوزوند.آقا فتل من انگار مرده که دیگه خبری ازش تو ذهن من نیست . شاید حتی خودمم تو ذهن شما مرده باشم نویسنده ای ک ننویسه دیگه مرده. فقط راه میره... تو این 5 سال خیلی اتفاقا برام افتاده شاید سخت اما یکی از اتفاقای قشنگ زند م افتاده.پس جای هیچ ناشکری نیست با قدرت برمیگردم با کمک بهترینه زند م  منبع: http://rienas. /





کاملا اسکول

درخواست حذف اطلاعات

اینم یه قصه ز زدن وهم و خیال                         شاید برای مخاطب نیرزد به ریال  خوب چه توان کرد گر نداری لاو                         پس دگر ادامه قصه نکاو هر چه سرزنش به چه سان                     یه عمر نوکری،چاپلوسی و بله قربان! هر چه بهر مقام بود و مذموم                    بودم در دست آن بیشرف چو یه موم آن بیشرف دخ این بشر است                       ی،انتقام جویی و است  هر که فهمید خود روا دارد آزمون                       لازم نباشد مدارس اینطور دهند جون   آن بیشرفان،سگان، ان زند                       فراموشانمان کرده ز دل دادن و قلوه داد یارم کو به بهر کجا گریخت                               رویام گندید افتاد از ریخت آنقدر هول شدم،تصور شد ناقص                       ای بیشرف خیالم هست نارس رفتم مصور شدم برا خودم یه ليلي                    وای!چشم ،لب ماتیکی به چه خوشگلی یهو لجن مع





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

ببار ای بارون بباربا دلم گریه کن خون بباردر شبهای تیره چون زلف یاربهر ليلي چو مجنون ببارای باروندلا خون شو خون بباربر کوه و دشت و هامون بباردلا خون شو خون بباربر کوه و دشت و هامون بباربه سرخی لبهای سرخ یاربه یاد عاشقای این دیاربه کام عاشقای بی مزارای بارونببار ای بارون بباربا دلم گریه کن خون بباردر شبهای تیره چون زلف یاربهر ليلي چو مجنون ببارببار ای ابر بهاربا دلم به هوای زلف یارداد و بیداد از این روزگارماه رو دادن به شبهای تارای بارونببار ای بارون بباربا دلم گریه کن خون بباردر شبهای تیره چون زلف یاربهر ليلي چو مجنون ببارای باروندلا خون شو خون بباربر کوه و دشت و هامون بباردلا خون شو خون بباربر کوه و دشت و هامون بباربه یاد عاشقای این دیاربه کام عاشقای بی مزارای بارونببار ای بارون بباربا دلم گریه کن خون بباردر شبهای تیره چون زلف یاربهر ليلي چو مجنون ببارای بارونبا دلم گریه کن خون بباردر شبها





...

درخواست حذف اطلاعات

5 سال گذشته و من باورم نمیشه که دستم به قلم نمیره... شما باورتون میشه؟؟ نمیدونم ليلي و مجنون من به کجا رسیدن ليلي ک آتیش گرفت و مجنونو با خودش سوزوند.آقا فتل من انگار مرده که دیگه خبری ازش تو ذهن من نیست . شاید حتی خودمم تو ذهن شما مرده باشم نویسنده ای ک ننویسه دیگه مرده. فقط راه میره... تو این 5 سال خیلی اتفاقا برام افتاده شاید سخت اما یکی از اتفاقای قشنگ زندگیم افتاده.پس جای هیچ ناشکری نیست با قدرت برمیگردم با کمک بهترینه زندگیم  منبع: http://rienas. .. /





غیر تو

درخواست حذف اطلاعات

این شعر هیچ مخاطبی نداره   گشته آغوشم پناه خوبرویان، غیر تو مستی طبعم نثار باده جویان، غیر تو تا خلاصی یابم از قلاده‌ی مهرت دمی می‌شوم اهل جهان را مدح گویان، غیر تو موج گندمزار یادم آورد از زلف یار می‌کنم یاد از همه زرّین مویان، غیر تو مقصد عذرا و ليلي ها اگر باشم، بدان سنگ بردارم ز پیش راه پویان، غیر تو رضامنبع: http://reza5798. .. /





انار و لیلی

درخواست حذف اطلاعات

ليلي زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شدگل داد… سرخ سرخگل ها انار شد… داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودنددانه ها توی انار جا نمی شدندانار کوچک بود… دانه ها ترکیدند… انار ترک برداشت خون انار روی دست ليلي چکیدليلي انار ترک خورده را از شاخه چیدمجنون به ليلي اش رسید خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بودکافی است انار دلت ترک بخورد   منبع: http://reyhaneh81. .. /





انار و لیلی

درخواست حذف اطلاعات

ليلي زیر درخت انار نشست درخت انار عاشق شدگل داد… سرخ سرخگل ها انار شد… داغ داغ هر اناری هزار تا دانه داشت دانه ها عاشق بودنددانه ها توی انار جا نمی شدندانار کوچک بود… دانه ها ترکیدند… انار ترک برداشت خون انار روی دست ليلي چکیدليلي انار ترک خورده را از شاخه چیدمجنون به ليلي اش رسید خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بودکافی است انار دلت ترک بخورد   منبع: http://reyhaneh81. /





به یاد تو بمانم

درخواست حذف اطلاعات

بـہ يادگار چشمات ωـالهاـωـت مـטּ اـωـیرم هرڪـω بـہ هر طریقی شڪـωـت قلب مـטּ را با دیگراטּ نگو ڪـہ ایـטּ قلب عاشقت نیـωـت بـہ يادگار چشمات دل بـہ ڪـωـے ندادم دلے رو ڪـہ شڪـωـتے ωـالهاـωـت بے تو دارم مـטּ ماندم و یـہ دنیا درد بے تو بودטּ غرق جنوטּ وحرفات ماندہ در تارو پودم نا گفتـہ ها بماند درد زماטּ زیاد اـωـت تاروزے ڪـہ مـטּ بمانم حتے میاטּ دردها قدر تورا بدانم بـہ یاد هرنگاهت بـہ یاد تو بمانم حالا بـہ هر بهانـہ اے مے جویمت مے جویمت با هر نشانـہ از تو مے بویمت مے بویمتمنبع: http://miladba04. .. /





به یاد تو بمانم

درخواست حذف اطلاعات

بـہ يادگار چشمات ωـالهاـωـت مـטּ اـωـیرم هرڪـω بـہ هر طریقی شڪـωـت قلب مـטּ را با دیگراטּ نگو ڪـہ ایـטּ قلب عاشقت نیـωـت بـہ يادگار چشمات دل بـہ ڪـωـے ندادم دلے رو ڪـہ شڪـωـتے ωـالهاـωـت بے تو دارم مـטּ ماندم و یـہ دنیا درد بے تو بودטּ غرق جنوטּ وحرفات ماندہ در تارو پودم نا گفتـہ ها بماند درد زماטּ زیاد اـωـت تاروزے ڪـہ مـטּ بمانم حتے میاטּ دردها قدر تورا بدانم بـہ یاد هرنگاهت بـہ یاد تو بمانم حالا بـہ هر بهانـہ اے مے جویمت مے جویمت با هر نشانـہ از تو مے بویمت مے بویمتمنبع: http://miladba04. .. /





لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

ليلي شبی از وادی مجنون گذر کرد با گوشه چشمی به حال او نظر کرد مجنون در آن امواج غم حال خوشی داشت در رو دار عشق احوال خوشی داشت فریاد می زد از سرِ سوز و سرِ درد لیلای خود را یک نفس فریاد می کرد ليلي چو حال عاشق دیوانه را دید کوه دلش لرزید و سنگ خاره پاشید آمد سر او را ز روی خاک برداشت بر دامن پر مهر و گرم خویش بگذاشت گفتا بیا تا لحظه ایی آرام ریم ی بیاسائیم و از هم کام ریم ! مجنون عاشق تا رخ آن ماهرو دید چون بید مجنون شانه های او بلرزید برخاست، سر برداشت از دامان ليلي گفتا مرا با خود رها کن جان ليلي من عاشق جان توام، ليلي همان است ليلي همان احساس پاک جاودان است اینجا تن واندام بازاری ندارد دیوانه با این کارها کاری ندارد ! ليلي به خود لرزید و پلکش بر هم افتاد بر غنچه ی رویش زلال شبنم افتاد یک لحظه مجنون گشت و مجنون را رها کرد او را رها در جذبه ای بی انتها کرد مجنون چو یک زورق به شط شب روان





کاملا اسکول

درخواست حذف اطلاعات

اینم یه قصه ز زدن وهم و خیال                         شاید برای مخاطب نیرزد به ریال  خوب چه توان کرد گر نداری لاو                         پس دگر ادامه قصه نکاو هر چه .. سرزنش به چه سان                     یه عمر نوکری،چاپلوسی و بله قربان! هر چه .. بهر مقام بود و مذموم                    بودم در دست آن بیشرف چو یه موم آن بیشرف دخ .. این بشر است                       .. ی،انتقام جویی و .. است  هر که فهمید خود روا دارد آزمون                       لازم نباشد مدارس اینطور دهند جون   آن بیشرفان،سگان، .. ان زندگی                       فراموشانمان کرده ز دل دادن و قلوه دادگی یارم کو به بهر کجا گریخت                               رویام گندید افتاد از ریخت آنقدر هول شدم،تصور شد ناقص                       ای بیشرف خیالم هست نارس رفتم مصور شدم برا خودم یه ليلي                    وای!چشم سبز،لب ماتیکی





لیلی

درخواست حذف اطلاعات

گفتنش احمقانه ست ولی قدیما چون چیزها راحت بدست نمیومدن، قدرشون بیشتر دونسته میشده. فکر کن اگه ليلي خیلی راحت به مجنون جواب مثبت می داد یا شیرین با فرهاد قرار ملاقات میذاشت، هیچوقت قصه هاشون نوشته میشد؟ هیچوقت به گوش ما میرسید؟ نگو اینا قصه ست! الان قصه شم خنده داره! پسرها تو تلگرام و اینستا و هزار تا شبکه ی اجتماعی به هزار تا دختر دسترسی دارن، به هزار تاشون دایرکت میدن، ده تاشونم جوابشو دادن خودش کلیه، اینه که اصلا دیگه ارزشی وجود نداره، تلاشی برای وصال نمیشه، این نشد یکی دیگه، اونم نشد به درک! پ.ن : miss me?منبع: http://rangishavid. /





قصه ی لیلی و مجنون

درخواست حذف اطلاعات

این روزها مونس شبهای تار و تنهایی من قصه ی ليلي و مجنون از سه شاعر ساحر ، حکیم نظامی گنجوی ، .. خسرو دهلوی و عبدالرحمن جامی می باشد که بعد فراغت از تحقیق تا پاسی از شب را غرق در فضای ملکوتی حاکم بر این داستان شده وقصه عشق این دودلداده را که از هر زبان که میشنوی نامکرر است به تحلیل نشسته و بر وفای به عهدشان آفرین خوانده و صداقتشان را تحسین می کنم . دوسه بیتی از ليلي ومجنون پیشکش آستان عاشقان دلسوخته می کنم باشد که رسم وفا را از آنان بیاموزیم . دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته فرد کرده صفحه ریگ و انگشتان قلم میزند با اشک خونین این رقم گفت ای مجنون شیدا ، چیست این؟ می نویسی نامه  ، بهر کیست این؟ گفت مشق نام ليلي میکنم خاطر خود را تسلی میکنم چون میسر نیست من را کام او عشق بازی میکنم با نام او  منبع: http://mohamadasi. .. /





جلسه هم .. شی معلمان پایه سوم ابت .. آبان ماه 96-95

درخواست حذف اطلاعات

جلسه هم .. شی معلمان  پایه سوم ابت .. آبان ماه سال تحصیلی  96-95   روز .. 1395/8/18  واقع در دبستان يادگار .. با تشکر از مدیریت محترم دبستان يادگار .. ، سرکار خانم ولی خانی.    منبع: http://p3n1. .. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست همی‌بینم که .. ما بر نخیلست نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست سرانگشتان صاحب دل فریبش نه در حنا که در خون قتیلست الا ای کاروان محمل برانید که ما را بند بر پای رحیلست هر آن شب در فراق روی ليلي که بر مجنون رود ليلي طویلست کمندش می‌دواند پای مشتاق بیابان را نپرسد چند میلست چو مور افتان و خیزان رفت باید و گر خود ره به زیر پای پیلست حبیب آن جا که دستی برفشاند محب ار سر نیفشاند بخیلست ز ما گر طاعت آید شرمساریم و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست بدیل دوستان گیرند و یاران ولیکن شاهد ما بی‌بدیلست سخن بیرون مگوی از عشق سعدی سخن عشقست و دیگر قال و قیلست    منبع: http://koojaeekoojaee19. .. /





خواب لیلی

درخواست حذف اطلاعات

می توان شاعر بود       می توان عاشق بود می توان با سهراب       توی یک قایق بود می توان گل را دید       ولی از شاخه نچید می توان با سهراب        تا ته دشت دوید می توان باران شد         می توان جان بخشید به تن بیشه نور              سرو سامان بخشید می شود راضی بود         به نسیمی، عطری زیر باران هم رفت           بی وجود چتری می شود دریا بود           صاف و پاک و آبی می شود عاشق شد         یک شب مهت می توان خندان بود        در تمامی مسیر خیس از باران بود           توی گرمای کویر می شود مثل نسیم          در دل دشت وزید می شود شبنم بود           از لب لاله چکید می شود پر بکشی           سوی سر ی باغ می شود بلبل بود           بین دسته ای کلاغ می شود بازی کرد          می شود کوچک بود دور از چشم همه           گاه هم کودک بود می شود با غزلی           شهر را خوشبو کرد مثل سعدی، حافظ        همه را جا





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

.. از دست خوبان سلسبیلست و گر خود خون میخواران سبیلست نمی‌دانم رطب را چاشنی چیست همی‌بینم که .. ما بر نخیلست نه وسمست آن به دلبندی خضیبست نه سرمست آن به جادویی کحیلست سرانگشتان صاحب دل فریبش نه در حنا که در خون قتیلست الا ای کاروان محمل برانید که ما را بند بر پای رحیلست هر آن شب در فراق روی ليلي که بر مجنون رود ليلي طویلست کمندش می‌دواند پای مشتاق بیابان را نپرسد چند میلست چو مور افتان و خیزان رفت باید و گر خود ره به زیر پای پیلست حبیب آن جا که دستی برفشاند محب ار سر نیفشاند بخیلست ز ما گر طاعت آید شرمساریم و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست بدیل دوستان گیرند و یاران ولیکن شاهد ما بی‌بدیلست سخن بیرون مگوی از عشق سعدی سخن عشقست و دیگر قال و قیلست    منبع: http://koojaeekoojaee19. .. /





دوپامین

درخواست حذف اطلاعات

کی گفته«عشق» کوره؟اتفاقا خوب می بینه!واسه آینده ی دنیا نشسته مهره میچینه شگردش اینه میگه: «اون»با بقیه فرق دارهبا این ترفند ، دست «اون» و توو دستات میذاره اگه حس میکنی اون با بقیه فرق دارهتو رو داره تو لیستمادر آینده میذاره کی گفته«عشق» کوره؟اتفاقا خوب می بینه!واسه آینده ی دنیا نشسته مهره میچینه نگو عشق اتفاق افتاد نگو این کار تقدیره هزاران ساله مجنون واسه ليلي داره میمیره میون اون جوونائی که قلباشون در رههزاران ساله داره رو زمین قربانی می ره یه جوری این توهم عاشقا رو کور کردهکه مجنون و به این دیوونه مجبور کرده کی گفته عشق کوره؟ اتفاقا خوب می بینه!واسه آینده ی دنیا نشسته مهره میچینه نگو مجنون دیوونه ست و این روزا ليلي فراوونهتا ليلي توی دنیا هستجهان لبریز مجنونه کی بود اونکه میگفتکار دله گناه من نیستهمه این رازو فهمیدنکه عشق اینجور که میگن نیست اگه عاشق تو رویا چهره ی معشوق و می بینهدلیل و





خواب لیلی

درخواست حذف اطلاعات

می توان شاعر بود       می توان عاشق بود می توان با سهراب       توی یک قایق بود می توان گل را دید       ولی از شاخه نچید می توان با سهراب        تا ته دشت دوید می توان باران شد         می توان جان بخشید به تن بیشه نور              سرو سامان بخشید می شود راضی بود         به نسیمی، عطری زیر باران هم رفت           بی وجود چتری می شود دریا بود           صاف و پاک و آبی می شود عاشق شد         یک شب مهت .. می توان خندان بود        در تمامی مسیر خیس از باران بود           توی گرمای کویر می شود مثل نسیم          در دل دشت وزید می شود شبنم بود           از لب لاله چکید می شود پر بکشی           سوی سرسبزی باغ می شود بلبل بود           بین دسته ای کلاغ می شود بازی کرد          می شود کوچک بود دور از چشم همه           گاه هم کودک بود می شود با غزلی           شهر را خوشبو کرد مثل سعدی، حافظ        همه





تدوین .. « چهل کچل » به نیمه رسید

درخواست حذف اطلاعات

  سومین ساخته بلند صادق صادق‌دقیقی با اتمام .. برداری در مهر ماه، اکنون در مرحله تدوین است تا در زمان باقی مانده برای سی و پنجمین جشنواره .. فجر آماده شود. تدوین این .. توسط حسن ایوبی در حال انجام است و همزمان جلوه های ویژه آن نیز انجام می شود. در خلاصه داستان این .. آمده است: در ایران، باران می بارد فراوان؛ گاهی باید سلام کرد به باران... تعدادی از عوامل .. سینمایی « چهل کچل » عبارتند از کارگردان: صادق صادق دقیقی، تهیه کننده: پروانه مرزبان، نویسندگان: عبدالجبار دلدار، پروانه مرزبان، طرح .. نامه: مائده عبدی، مدیر .. برداری: پیمان عباس زاده، صدابردار: .. سراج، طراح صحنه ولباس: .. عباس دهقانی، طراح گریم: بهنام نوروزی، جلوه های ویژه میدانی: حمید رسولیان، جلوه های ویژه کامپیوتری: فرید ناظرفصیحی، تدوین: حسن ایوبی، مدیرتولید: پرهام دلدار، مشاورتولید و دستیارتهیه: مهدی اکبری، بازیگران: پژمان بازغی