رسانه 24
رسانه 24

شعورم خوب چیزیه :: جستجو



نشد بیام پابوست آقا!

درخواست حذف اطلاعات

داشت جور میشد دوباره زائر .. حسین بشیم ولی... نشد! دلم ش .. ت،اخه دقیقا ب همون دلیلی نشد ک من روش حساسم! وقتی میبینم بین من و پول منم ک اصلا ب چشم نمیام،بدجور ب شعورم توهین میشه! اشکال نداره ب قول خودم:آدمیزادههه عادت میکنه!ب همه چی،حتی بی عد .. ی!منبع: http://lovely .. 22. .. /





نشد بیام پابوست آقا!

درخواست حذف اطلاعات

داشت جور میشد دوباره زائر .. حسین بشیم ولی... نشد! دلم ش .. ت،اخه دقیقا ب همون دلیلی نشد ک من روش حساسم! وقتی میبینم بین من و پول ،این منم ک اصلا ب چشم نمیام،بدجور ب شعورم توهین میشه! اشکال نداره ب قول خودم:آدمیزادههه عادت میکنه!ب همه چی،حتی بی عد .. ی!منبع: http://lovely .. 22. .. /





شعورم خوب چیزیه !

درخواست حذف اطلاعات

به طرف یه کامنت دادم پستتون جالب بود ...  بعد ۶ تا نظر قبل من و ۶ تا نظر بع و جواب داده فقط نظر منو بی جواب گذاشته ! حالا اینو گفتم رو حساب اینکه من دفعه اولمه و اینا  من خودم اگه یکی بار اولش باشه اومده باشه وبم یه خوشامد بهش میگم . حالا بگذریم نمیخوام مقایسه کنم . حرکت های بع بود که زشت بود ازونطرف به یه پست دیگش هم یه کامنت طولانی فرستادم و کلی بهش توصیه که آره تابستون که شروع شد برو فلان کلاسو این حرفا  بعد این کامنتم بالکل پاک کرده .  ازش پرسیدم مشکل اون کامنت چی بود ؟ آیا حرف بدی زدم توش ؟؟  اونو جواب نداده هیچ یه پستم بعدش گذاشته .  آخه نفهم تر از اینم مگه داریم ؟؟  اگر جو دریافت ن حتما حتما آدرس وبشو به همراه اسکرین شاتی اط کامنت آ ی که براش فرستادم میذارم اینجا تا اگر خواننده اش هستید لاقل بدونید با چه ادمی طرفید . اگرم دشمن منید خب یه دوست پیدا میکنید و میتونید برید تو





و اما فاجعه

درخواست حذف اطلاعات

میفهمید فاجعه ینی چی یعنی اینکه من با آهنگ گندمای طلاعه عمو گ گریم می گیره چرا چون اولین بازی که آهنگه رو شنیدم 8 سالم بود وای خدای من انقدر سریع گذشت که  فکر می کنم دیروز بود که داداشم یدونه کتاب تست شاکری گرفت جلوم و گفت ببینم چی می کنی روش رو خوندم  کتاب تست ریاضی دوم ابت شاکری و حالا شش سال گذشت و من هیییچیییی یاد نگرفتم حتی شعورم اون موقع شاید بیشتر بود افسوســــــــــ





یکدم دل پر غم را بی‌غم نکنی دانم*

درخواست حذف اطلاعات

راستش هر کجا می‌روم و هر چه می‌شنوم آ .. ِ کار دوباره می‌رسم به بیاتِ اصفهان. من که شعورم به این چیزها قد نمی‌دهد. اما لابد تو می‌دانی دیگر. لابد می‌دانی چه دارد و چه می‌گوید که مرا این گونه در پی خود می‌کِشد. * عطارمنبع: http://aanruz. .. /





یه همچین دوست مودبی دارم من ^_^

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله مهربون :)با م توی تلگرام دارم حرف میزنم ، بعد بهش میگم یادته قبلا یه چیزی میخواستم بهت بگم ، نگفتم ؟! میگه اره ، بگو ، بگو :)) بهش میگم من همون مهربون وبلاگ کنکور 99 ام :)) اولش گفت بلاک میکنم :|| بعد دوباره گفت برم خودم رو سر به نیست کنم :)) بعد گفت نه بلاک خیلی کمه ، خودم بگم چه مجازاتی برام در نظر بگیره ... بعدش گفت همین که سعی بر چشم پوشی خطاهام داره باید سجده ی شکر به جا بیارم ولی خب در نهایت به این نتیجه رسید که خیلی شعورم پایینهo_o :|| :)) +لبخند لطفا :)





شعورم آرزوست...

درخواست حذف اطلاعات

"جان بلانکارد” از روی نیمکت برخاست، لباس ی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه قطار بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختری می گشت که چهره ی او را هرگز ندیده بود، اما قلبش را می شناخت... دختری با یک گل سرخ. ادامه مطلب





883)

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم ماجرای اخیر باعث شده توقعم از دیگران اینقدر بالا رفته یا واقعا رفتار اطرافیان ناراحت کننده اس این ماجراها هر روز بود و من نمی رنجیدم ؟ ویا نبود و حالا قوز بالا قوز دردهایم شده ؟ اینکه .. ام بی توجه به من از گروه لفت داد اینکه فلانی اسمم را به خاطر نیاورد اینکه آن دوست درمقابل حرفهایم گفت :نمی دونم چی بگم اینکه آن یکی دوست از گروه لفت داد ؟ این جریانات حالا که له و لورده ام آزاردهنده شده یا در هر شرایط روحی حتی در اوج شادی هم آزار دهنده است ؟ اصلا نمی تونم بفهمم یعنی در این حد افت یافته درجه ی درکو شعورم ! نمی دانم فقط می دانم که خیلی گریه .. خیلی زیاد   و حالا فقط دلم مردن می خواهد خواهشا بمیرم خواهشامنبع: http://walkwithme766. .. /





چه در عهد بستن چه وقت گسستن، چه در اقتدار و چه وقت ش تن

درخواست حذف اطلاعات

اصلا مهم نیست که 4 ساعت زل بزنی به یه نفر که مدام حرف میزنه و صغری کبری میچینه.  اصلا مهم نیست که اولش با حسن نیت شروع کنی به صحبت باهاش اما بعدا ببینی چقد احمق بودی که یه چیزایی رو صادقانه گفتی. اصلا مهم نیست که شب جشن رو برای خودت زهرمار کنی. اصلا مهم نیست که کنار میدون، دلت پیش جمعیت باشه اما فقط به اجبار گوش بدی. مهم اینه که یه نفر تو رو کودن فرض کنه. در تا ی رو بستم و سعی بهش فکر نکنم،شیرینی گرفتم و اومدم خوابگاه،هرچند که سردرد داشتم هرچند که هنوز نمیتونم فراموش کنم که به شعورم توهین شده. پ.ن: میخوام برم به "ح" بگم کمکم کنه،میخوام شروع کنم و فقط اونه که بهم پتانسیل شروع رو میده. + بشنویم





026 و ماادراک ماال

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدای مهربون :) . . خاک بر سر من اگه یه عید مذهبی داشته باشیم میگن ماله عرباست درحالی که ماله ه اما کافیه برسیم به و کریسمس و غیره  همچین خودشونو میبازن که و ایران و کوروش و شاه کبیر و فلان و بهمان همه رو فراموش می کنن هیشکی نمیگه اینا ماله غربیاس خاک بر سرمن من نفهمم من بی شعورم من احمقم که نمی فهمم شما همه می فهمید ولناین روز هوس ... نه عشق





راژان

درخواست حذف اطلاعات

اهنگ مرکورى از کیتارو   رو گوش کنید...شبیه جادو میمونه!عجب چيزيه...عجب چيزيه!راژان فرستادش!راژان کرد مهاباده...اسمش یعنى اون موجى که رو چمنزار میفته...چقدر قشنگ نه؟!اسم برادرش هم روژمانه!روژ یعنى خورشید...میخوام اسم پسرمو بذارم راژان!





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

الان وقت انتخابه بین بودن و نبودن درسته که رفتن سخته ولی اگه بمونم و بعدا پشیمون بشم سخت تر از الانه باید تصمیممو بگیرم باید حرف بزنیم اگر تو ادمی هستی که فحاشی میکنه  اگه ادمی هستی که بددله  اگر به صداقت و درستی و وفاداری و پاکی ایمان نداری و فکر میکنی زمونه .. ابه و هر لحظه ممکنه از .. ی بازی بخوری ما نمیتونیم با هم باشیم از اینکه همواره خودمو مجبور به ثابت .. خودم ببینم خسته ام کافیه نمیخوام تا ا .. عمرم دغدغه م این باشه که انسانیت و وفاداری و شعور خودمو اثبات کنم. اگر میخوای تو سبک زندگی من تغییری ایجاد کنی تو ظاهرم تو سبک ارایش و لباس پوشیدنم تو طرز فکرم من نیستم من از تو چه چیز بزرگ و سختی خواستم تا حالا  چی ازت تا حالا طلب .. جز اینکه به شعور و شخصیتم احترام بذاری؟ این مشکل ماست و باید براش راهی پیدا کنیم هربار تا حالا ما دعوا کردیم بخاطر این بوده که یا خواستی تو ظاهر و ارایش من تعی





میان

درخواست حذف اطلاعات

هر وقت خیلی جدی می شم و درگیری فکری ام با موضوعی که باید بنویسمش به اوج می رسه به موسیقی کلاسیک پناه می برم تا شعورم کوک بشه. اما مثل اینکه حال ما اب تر از این حرف ها است که چایکوفسکی و ویوالدی به دادش برسند. خوب عمق حال به هم ریخته ام را در سوال زیر شاهد باشید:1- چرا شاهزاده های داستان های برادران گریم به یک نگاه عاشق می شدند؟2- چرا داستان ها همگی and they lived happily ever after بود؟3- نه اینکه حرف های بالا بد باشه ها اما چرا دیگه الان این فرمول ها جواب نمی ده؟4- می دونید که سوال های بالا هم اص کامشینی نداره و حرفی است که هر ویدئو ساز آماتور یوتیوبی آن را زده اما...5- چرا هنوز در جامعه ما امید به معجزه عشق در نگاه اول و عاقبت به خیری هست؟6- چرا شاهزاده السای frozen این حرف ها را می دونست؟ قاعدتا شازده های و دیسنی باید کماکان به این خالی بندی ها امیدوار بوده باشند؟ اون که تو اتاق خودش را





دیار پاک

درخواست حذف اطلاعات

  تو پیچ کیچه های شور و شادیهنوزم دلخشم با ساز بادیصدای موج دریا توی گوشمداره کم کم می .. ه عقل و هوشممو اهل یه دیار پر غرورمدیار شاعر و شهر شعورمسخاوت داده خاک سرزمینمالهی تا ابد داغش نبینممو عشقم ساحل و رنگ غروبشنگاه مردم خونگرم و خوبشدیار مو دیار پاک بوشهرتموم ذره ذره خاک بوشهرتو ای بوشهر تن مو پا گرفتهتو قلبم عشق دریاش جا گرفتهمو با گرمای اینجا خو گرفتمبه عشقش تا هنو جایی نرفتمتو .. ام عشق بوشهر هی می کوبهنفس هام طعم تش باد جنوبهخدا میدونه تا وقتی که زنده ام تموم دلخوشیم ای شهر خوبهمنبع: http://sarzamin-e-aftab. .. /





سطرهای سفید 96

درخواست حذف اطلاعات

دیگر شماره‌اش دستم نیست و البته چون ف ی نیست، نمی‌شمارم. اما خیلی سال است که روزهای رمضان، عهدی دارم با کلامِ خدا که هر روز، سطر سفیدی بزنم از آیه‌هایش. تا سال‌های قبل، پای منبر دلم می‌نشستم و هرچه می‌گفت، می‌نوشتم. امسال اما... دلم را ت و خواستم این‌بار فقط گوش کند... حتماً حرف‌های بهتری هست. محرم را پای صحبت‌های حاج‌آقا میرباقری نشستم. از معدود منبرهایی بود که هم شورم می‌داد و هم شعورم. دوست داشتم حرف‌هایش را. امسال رمضان را هم، پای همین منبر می‌خواهم بنشینم. شما هم بفرمایید...           سطرهای سفید سال‌های پیشین، با همین برچسب در طبقات وبلاگ قابل دسترسی است.





589- round here

درخواست حذف اطلاعات

امروز من یک قسمتی از شخصیتِ بی شعورم برای م و ن آشکار . کمی از همان قسمتی که شماها که دستتان به این گنجینه ی تخمیِ کلماتِ من می رسد،می دانید. آیا آن ها از من متنفر شده و گفتند چیز مغز؟ آیا آن ها من را دوست تر داشته و به رویم بوسه ها زده و تشویقم د؟ بله! یک همچو چیزهایی. البته بدونِ بوسه ها. چون که ما دوست نداریم در یک مشت به نظر بیاییم و شانس های تخمی مان را در برنده شدنِ عنترهای روشن فکر ازدست بدهیم. باور نمی کنید؟ هان! داشتم می گفتم. م و ن گفتند خیلی خوب است و اینکه خودشان هم یک همچو چیزی هستند؛ یعنی بی شعور. گفتم بی خیال بابا! همه مان یک مشت بی شعوری چیزی هستیم دیگر؛ و رفتیم سگِ داغ خوردیم. بعد هم مثال یک سگِ سخته به خانه رسیدم و  خو دم و بلبشوی روانی را که گوئیدو در شرفِ ب ا ش بود را نادیده گرفتم و خو دم تا همین حالا که دیگر نخو ده ام و دارم چیز می نویسم. آهان! م می گفت مالِ من از





589- round here

درخواست حذف اطلاعات

امروز من یک قسمتی از شخصیتِ بی شعورم را برای م و ن آشکار . کمی از همان قسمتی که شماها که دستتان به این گنجینه ی تخمیِ کلماتِ من می رسد،می دانید. آیا آن ها از من متنفر شده و گفتند چیز مغز؟ آیا آن ها من را دوست تر داشته و به رویم بوسه ها زده و تشویقم د؟ بله! یک همچو چیزهایی. البته بدونِ بوسه ها. چون که ما دوست نداریم در یک مشت به نظر بیاییم و شانس های تخمی مان را در برنده شدنِ عنترهای روشن فکر ازدست بدهیم. باور نمی کنید؟ هان! داشتم می گفتم. م و ن گفتند خیلی خوب است و اینکه خودشان هم یک همچو چیزی هستند؛ یعنی بی شعور. گفتم بی خیال بابا! همه مان یک مشت بی شعوری چیزی هستیم دیگر؛ و رفتیم سگِ داغ خوردیم. بعد هم مثال یک سگِ خسته به خانه رسیدم و  خو دم و بلبشوی روانی که گوئیدو در شرفِ ب ا ش بود را نادیده گرفتم و خو دم تا همین حالا که دیگر نخو ده ام و دارم چیز می نویسم. آهان! م می گفت مالِ من از





 

درخواست حذف اطلاعات

مرتضی : قرار ما این بود ، تو قول دادی... مینا : قرار چیه؟ وضع عوض شده مرتضی : قرار اون چيزيه که اگه وضعم عوض شد پاش وایسی + کنعان   + اونقدر خواستم و نشد که بیا... دیگه نمیخوام  منبع: http://darkboy74. .. /





کاش چو اشکی از دیده ام جاری میگشت

درخواست حذف اطلاعات

خدا رحمت کنه بی بی شهربانو، یادش بخیر، کاش بودش و من تنهایی و خستگی و دل ش تگیم رو براش زار میزدمحالا معنی بعضی از حرفهاش و نصیحتهای خیلی خیلی ساده و تکراریش رو میفهممحالا میفهمم وقتی میگفت: بی بی جون هیچوقت دروغ نگین، هیچوقت، یعنی چی. حالا میفهمم که دروغ چقدر بده. حالا میفهمم یه دروغ به ظاهر ریز و کوچولو چقدر میتونی یکنفر رو بهم بریزه. همینطوری که الان من رو بهم ریخته. همینطوری که هر کار میکنم خودم رو متقاعد کنم و بی خیال بشم نمیشه. اخه دروغ اینهمه بی ارزش؟؟؟ اینهمه بی دلیل؟؟؟ اینقدر ....!دروغی که اگر راستش گفته میشد حتی ذره ای هم ناراحتم نمیکرد. حتی ذره ای برام مهم نبود. اما وقتی اینقدر دروغهای بی ارزش و بی اهمیت میشنوم بیشتر بهم بر میخوره، حس میکنم بهم توهین شده به شعورم و فهمم.از نظر من فقط یک معنی داره:** یعنی من اینقدر بی ارزش  هستم که بهتره حتی در کوچکترین مورد هم دروغ بشنوم یع





هی هیچ نیست دلداری بده

درخواست حذف اطلاعات

امتحان خسته کننده بود چند بار کلاس برگزاری امتحان عوض شد قشنگ خودشون هم حال و حوصله نداشتند. قبول از شروع امتحان چون کنار دیوار بودم چند تا سوال رو روی دیوار نوشتم دو تا همه پشت صندلی جلوی نوشتم. بهرحال خود هم اومد داغون تر از همه، چهار تا سوال داده بود ۱۲ نمره داشت سال یک رو حل کامل حل ، سوال دوم دقیقا یکی از سوال های بود که روی دیوار نوشته بودم، بود دقیقا کپی دو تا سوال آ هم نصف و نیمه ولی درست نوشتم، میانترم هم چهار گرفتم از ۷ نمیدونم قبول میشم یا نه؟ قبل از امتحان اینقدر این ور و آن ور رفتم یعنی هی از این کلاس رفتم آن و این کلاس که وقتی برگه رو بهم دادن یک نیم ساعتی نشستم و سرمو گذاشتم روی دسته ای صندلی تا نصف م جا بیاد.قبل امتحان رفتم پیش مینا جون ازش تشکر که بهم ده داد یکجوری با تعجب نگاه کرد توی نگاه ش یه برو گمشو احمق، نفهم توش بود. بعد امتحان چون حالم خوب نبود زنگ زدم جواب نداد به





آ نوشت...

درخواست حذف اطلاعات

اومدم بنویسم و پست قبل رو پاک کنم دلم نیومد گاهی خوبه که آدم بدونه هیشکی براش خدا نمیشه... نعوذبالله کفر نمیگم میگم یعنی ته ته ته تهش تنهایی سهم ما آدماست... حتی یه کم قبل از این انقدر تهش... اگر فردا زنگ نزنه بهم بابت رفتار امشبش ازم دلجویی کنه نه دلگیر میشم نه قهر میکنم... فقط ناامید میشم... نه ناامیدی کفرم بهتره بگم شناختم کامل تر میشه... من که دست دلمو رو می کنم... چرا دنیامو نمیفهمه ی...  دل من مونده رو دستم دلی که... همۀ دار و ندار آدمه... ... دیگه دارم به خودم شک میکنم... آخه دنیامو نمیفهمه ی... من که دست دلمو رو میکنم... چرا دنیامو نمی فهمه ی...   پ.ن: دم غروب وسط تمیز اتاق یهو یه ایده ای یه عبارتی یه توصیفی به ذهنم رسید... اینکه من الآن مادر معنوی 2 تا دختر حساب میشم! نه واقعاً اینجورری نیست ولی تو اس ام اس ها میگن فرزند معنوی دیگه... پ.ن 2: شبها رو خیلی خیلی خیلی دوست د





۱۳۲

درخواست حذف اطلاعات

۱- رفته بودیم  قدم بزنیم. آدم های رنگ به رنگ در حال قدم زدن و ید و ... یک دختر و پسر توجهم رو جلب . خیلی ساده بودن و معمولی. هیچ ابزار اضافه ای هم استفاده نکرده بودن! سادگی و مرتب بودنشون توجهم رو جلب کرد. در حدی که دوس داشتم باهاشون آشنا بشم. نمیدونم چقدر تخیله چقدر واقعیت! اما کاش می شد به همین راحتی آشنا و دوست پیدا کنیم. افرادی هستن که بی سر و صدا دلنشینن ...۲- چند روزه عصبی شدم. در واقع چند هفته. نمیدونم چرا. حوصله ندارم. ب با سازنده خونه بحثم شد. حرفهایی زدم که در شرایط عادی نمیگم! رسما توهین مودبانه بود. البته به خاطر دروغ هایی بود که میگه. بهش گفتم بگو نمیکنم ، دروغ نگو ، اینجوری که میگی میکنم اما نمیکنی حس میکنم به شعورم توهین میشه ، و از اینجا بحث شروع شد... گفتم نه شان من و نه خونواده من در حدی نیست که تو خونه اینجوری زندگی کنم، از بچگی هم اینطور نبودم. اگه حد شما اینه





۱۳۲

درخواست حذف اطلاعات

۱- رفته بودیم  قدم بزنیم. آدم های رنگ به رنگ در حال قدم زدن و ید و ... یک دختر و پسر توجهم رو جلب . خیلی ساده بودن و معمولی. هیچ ابزار اضافه ای هم استفاده نکرده بودن! سادگی و مرتب بودنشون توجهم رو جلب کرد. در حدی که دوس داشتم باهاشون آشنا بشم. نمیدونم چقدر تخیله چقدر واقعیت! اما کاش می شد به همین راحتی آشنا و دوست پیدا کنیم. افرادی هستن که بی سر و صدا دلنشینن ...۲- چند روزه عصبی شدم. در واقع چند هفته. نمیدونم چرا. حوصله ندارم. ب با سازنده خونه بحثم شد. حرفهایی زدم که در شرایط عادی نمیگم! رسما توهین مودبانه بود. البته به خاطر دروغ هایی بود که میگه. بهش گفتم بگو نمیکنم ، دروغ نگو ، اینجوری که میگی میکنم اما نمیکنی حس میکنم به شعورم توهین میشه ، و از اینجا بحث شروع شد... گفتم نه شان من و نه خونواده من در حدی نیست که تو خونه اینجوری زندگی کنم، از بچگی هم اینطور نبودم. اگه حد شما اینه





” قول و قرار “

درخواست حذف اطلاعات

مرتضی : قرار ما این بود، تو قول دادی. مینا: قرار چیه؟ وضع عوض شده مرتضی: قرار اون چيزيه که اگه وضعم عوض شد پاش وایسی .                                                                                                                    ” کنعان| 1386“ ----------------------------------------------------------- تا اومدیم رو حرف و قول .. ی حساب کنیم وضع عوض شد و دنیای اعتمادهامون رو به هم زد و رفت... آدمایی که قول میدن کنارت بمونن اما تا می بینن دوسشون داری حرفاشون یادشون میره و تنهات میزارن! آدم حس ناراحتی و دلگیری داره اما نمیدونم چرا بازحس دوست داشتنه که سبقت میگیره و همه وجود آدم رو دربرمیگیره! منبع: http://rroga. .. /





مرده ها حواستون باشه

درخواست حذف اطلاعات

بعضیا تجربه شون کمه ادعای پر تجربگی ندارم اما کتابهایی خوندم و رفتارهای مختلف رو تجزیه و تحلیل .. بنابراین خودم رو خوب می شناسم  من به افرادی که خودم دلم می خواد فرصت میدم خطاهاشون رو نادیده می گیرم و نیمه ی پر لیوان رو در نظر می گیرم و سعی می کنم حفظشون کنم البته همون اول میگم چه انتظاری دارم با من شفاف باشند همونی که هستند و وقتی هم خود واقعیشون رو نشون میدند سعی می کنم علاقه ام رو حفظ کنم البته بازم با ذکر خواسته اگه یک جایی به شعورم توهین .. د و خواستند منو دور بزنند  به هر دلیلی حتی اگه دلیلش موجه باشه اونجاست که دیگه وقت جداشدنه  بعضیاشون سمج هستند یا شرایط ایجاب می کنه بمونند برام مهم نیست اونها دیگه مرده هستند و به عنوانین مختلف مرده بودنشونو به خودشون و خودم تذکر میدم  از جمله کارهایی که دوست ندارم نوشتن همیناست اما مجبورم چون بعضیا به خیال بودن در فضای مجازی و اینجا و اونجا که دس





دیگری

درخواست حذف اطلاعات

دلم را به درد آورده اند اینها.دلی را که هیچ وقت برایشان غیر از خیر نخواسته است. نمی دانم چه می شود که آدمهایی نظیر همکار سابقم یا این به اصطلاح قوم و خویشانم و یا آن همسایه نازنینم اینگونه خواندندم. درست این سه دسته ای که جز احترام چیزی بینمان نبوده و نیست. از هرچه خبر نداشته باشم از قلبم که بی خبر نیستم. و خدا؛ که او هم از قلبم بی خبر نیست دیگر کم کم دارم فکر میکنم که نکند برخوردی از من اشتباه بوده که اینگونه ی که تا امروز جز سلام و خداحافظ چیزی بینمان رد و بدل نشده، از دستم به ستوه آمده و هر چه دل تنگش می خواست نثارم کرد! قلبم درد می کند. آزرده شده ام. نمی دانم از ضعفم است یا از شعورم که نمی توانم کلام رنج آور آنها را مشابه خودشان پاسخ گو باشم.. مرز میان شعور و ضعف را گم کرده ام. دل آنها گویا مهمتر از دل خودم شده است. مدام در رم که نکند حرفی بزنم که دلشان بشکند...آنهم به ی که از شعور بهر





چپیش

درخواست حذف اطلاعات

آسمون شهرمون به حدی آبیه که خطر غرق شدن وجود داره.  لطفا موارد ایمنی را لحاظ نمایید. *** آب و هوای اطراف ما به حدی خوبه که اینکه اینجا باشی و نخوای یه سری به روستا و اینا بزنی، جزو محالات ذاتی محسوب میشه؛ یه چیزی تو مایه های جا دنیا تو یه تخم مرغ. دیروز یه سری به روستای یلقون آغاج(ترجمه اش شاید "درخت خسته" باشه) زدم. حدود 10 کیلومتری با شهرمون فاصله داره. یه خورده که از جاده فاصله گرفتم، یه گله خیلی تر و تمیز با یه چوپون مشتی دیدم. اولین فکری که بعد دیدن بزغاله هایی که به معنای واقعی کلمه "حال می " ، این بود که کاش منم بزغاله بودم. منظورم اینه که بزغاله ای باشم که گذر زمان هم منو تبدیل به بز نکنه. وگرنه به قول بچه ها گفتنی، همه ما اولِش یه " ما"ی خوشگل بودیم و با بزرگ تر شدن، ذات "بادمجونی"ـه زاغارتمون رو شد. نزدیک تر رفتم و یه حال و احوالی هم با چوپون کردیم. یه خورده راجع به اینکه مسئولین





تو ح .. خوبه؟

درخواست حذف اطلاعات

جند ساعت دیکه باید بیدار شم هنوز نخو .. دم فردا یه بروزه جدید شروع میشه خیلیییییییی حس خوبیه البته ستونا مثل اینکه کار شده حالا برم ببینم .. ع از جه قراره لباسام که تو بروزه قبلی جامونده حالا دوباره یسری لباس کار جدا .. که ببرم خیلییییییییی حس خوبیه امشب شب عجیبی بود مصی زنک زد فال خواست بعد دوستش بعد نیروانا حالش .. اب بود و خلاصه کلی داستان و کلیییییی استقبال شد از ع .. جدید تلکرامم جالبه که اصلا خودم دوستش نداشتم و کفتم کاش خیر سرم یکم آرایش داشتم اوووووووم تند تند مینویسم جون باید بخوابم ولی خوابم نمیاد رفته تو مخم این سی دی کار کی بود . . . کودو نمیدونم از ک .. رفته نرفته هر .. دررررر ب رای قرار دوشنبه کشتم نبود آ .. رفتیم همون سعادت آباد هنوز اون کافه ای که حال و هوای کافه ی باتوق خودمو بده و اون کافه ای که حودمون طراحی اجراش کردیمو هنوز جایی اینجوری نشسته به دلم یه کافه ام سه سال بی





585- داشته بودم هزیان(!) می گفتم

درخواست حذف اطلاعات

به خانه رسیدم و در حالی که داشتم از دستشویی -چیزی که آن را در دستشویی می شود رها کرد- خفه می شدم به تو اس ام اس دادم. چون که من درسم را دفعه ی قبلی که به  تو خبر نداده بودم چه گهی میخورم که گوشی را برنمی دارم گرفته بودم. به تو اس ام اس دادم و سنجاق ها را از سرم بیرون کشیدم و به دوستِ مادرم فحش دادم. من به تمامِ آدم هایی که زندگی را برایم سخت می کنند فحش می دهم  و این کمترین و بیشترین پاسخی است که می توانم به طبیعت و آدم ها بدهم چرا که من تخمِ جواب حس دادن ندارم و خج می کشم که آدم ها بفهمند  من بی شعوری چیزی هستم که دلم نمی خواهد به موهایم چسب بزنند و طوری کنند که گهِ خاصی به نظر برسم. به تو اس ام اس دادم و تو بی شعوری چیزی بودی لابد که اینبار بر خلاف بار دیگر نگران نشدی که من را وسط  اتوبان بگیرند و بنمایند و یا بزنند و فرار کنند و یا مرده باشم و تو دیر بفهمی و همه چیز





دیگری

درخواست حذف اطلاعات

دلم را به درد آورده اند اینها.دلی را که هیچ وقت برایشان غیر از خیر نخواسته است. نمی دانم چه می شود که آدمهایی نظیر همکار سابقم یا این به اصطلاح قوم و خویشانم و یا آن همسایه نازنینم اینگونه خواندندم. درست این سه دسته ای که جز احترام چیزی بینمان نبوده و نیست. از هرچه خبر نداشته باشم از قلبم که بی خبر نیستم. و خدا؛ که او هم از قلبم بی خبر نیست دیگر کم کم دارم فکر میکنم که نکند برخوردی از من اشتباه بوده که اینگونه .. ی که تا امروز جز سلام و خداحافظ چیزی بینمان رد و بدل نشده، از دستم به ستوه آمده و هر چه دل تنگش می خواست نثارم کرد! قلبم درد می کند. آزرده شده ام. نمی دانم از ضعفم است یا از شعورم که نمی توانم کلام رنج آور آنها را مشابه خودشان پاسخ گو باشم.. مرز میان شعور و ضعف را گم کرده ام. دل آنها گویا مهمتر از دل خودم شده است. مدام درگیرم که نکند حرفی بزنم که دلشان بشکند...آنهم به .. ی که از ش





ته ِ راهروی ِ بیمارستان ِ بقیه الله ...

درخواست حذف اطلاعات

ته ِ راه روی ِ بیمارستان ِ بقیه الله کنار پنجره ای که سمت همه ی تهران است انگار ، یک جا بود ، یک جای خیلی کوچک برای . روز های اول عید که همراه ِ بیمار بودم ، آن روز که داشتم ِ مغرب و عشایم را آن جا می خواندم ، آن روز که چادر ِ بیمارستان را انداخته بودم روی سرم ، خدا به طرز عجیب و غریبی نزدیک تر بود به من . انگار توی آن بیمارستان بود مدام . توی قرآن های دست بیمار ها بیشتر بود نسبت به قرآن ِ کوچک سبز من ! توی ِ این اتاق من ، نه که نباشد ها ... خودش هست . اما من ِ احمق بلد نیستم زنده نگه دارم حضورش را . اما مریض ها بلد بودند گویا. آدم درد کشیده و درد دار بلد است خدا را نگه دارد برای خودش. حالا این درد چه جسمانی باشد چه غیر جسمانی . قسم میخورم خدا آن جا ، همان یک متر در یک متر ِ ته ِ راهروی ِ بیمارستان بقیة الله را می گویم ، نشسته بود رو به رویم ، درست رو به رویم - نه بالای سرم - و خواندنم را





پرداخت قبض جریمه با استفاده از سایت ایتور

درخواست حذف اطلاعات

پرداخت قبض جریمه از طریق ایتور سایت پرداخت قبض جریمه باید بعضیا رو مومیایی کرد تا نسل های آینده بدانند رفیق افسانه نبوده! پرداخت قبض جریمه با استفاده از سایت ایتور خدایا گر ی زمانی برای یک لحظه صادقانه یادم کرد تو هر لحظه عاشقانه یادش کن… پرداخت های اینترنتی به کلی دردسرهای وج از منزل و ماندن در ترافیک و صرف هزینه و وقت را برای اکثر مردم از بین برده است شما با استفاده از سرویس پرداخت قبض ایتور علاوه بر پرداخت قبض های خدماتی خود می توانید اقدام به پرداخت قبض جریمه و خلافی خودروی خود نمایید. روش های متعدی برای اینکار در نظر گرفته شده که از آنها می توان به پرداخت خلافی خودرو با استفاده از وبسایت ایتور، پرداخت جریمه رانند از طریق درگاه سایت های ملی، ملت، سامان و ... و پرداخت جریمه راهنمایی و رانند با استفاده از کدهای ussd و اپلیکیشن های اندروید اشاره کرد. میترسم ی در رت شود!!که نداند وقتی در





نقل از دیگران 3 با اضافات!

درخواست حذف اطلاعات

‏سوپاپ اول نظام؛ آقای خاتمی توصیه جدی د تا همه در ٢٢ بهمن شرکت کنند حتی اگر دلخورند! آیا مردم میفهمند عمق رذ را؟ جواب :خیر ‏این آشتی ملی آقای خاتمی شامل بهاییان، ن، اقلیت های مذهبی و قومی، دگر باشان و دگر شان و باقی نمیشود. ‏از محمد خاتمی تا علی مطهری افتادن به ماس که در شرکت کنید، آیا مردم ما میفهمند دیاثت را؟ @tanasoli + از بیست سالگی به این طرف به خاطر اینکه نظر و برداشتم با همه اطرافیانم و حتی با اکثریت قاطع مردم خیلی فرق داشت -ضمن اینکه شباهت فکری هم به اپوزیسیون (بخونید پاتریشیا سادات ها ) نداشتم - خودم رو بیشعور میدونستم برای همین همیشه خودمو سانسور می خصوصا در مقابل طرفداران خاتمی ! ( میدونید که مظهر سواد و فرهنگن!!) الان با دیدن انگشت شمار آدمایی شبیه اینا یکم به شعورم امیدوار شدم چون چیزیو که تو بیست سالگی فهمیده بودم بعضیا الان فهمیدن و مطمین شدم تو این مملکت در اکثریت بودن





(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

بعضی وقتا فکر خودکشی تنها چيزيه که آرومم میکنه. 





به عشق عشیره های عاشورایی

درخواست حذف اطلاعات

    می خواهم در خلوت خلوص خانه ام، دریچه ای رو به کربلا بگشایم و آه نگاهم را در آسمان تیرگی ها، تا آن سوی مرزهای حماسه وعشق، امتداد دهم. می خواهم قدم بر ساحل حادثه های داغِ فرات بگذارم و بند بندِ دلِ دربندم را با شرارۀ عشق عشیره های عاشورایی بگشایم. می خواهم دست های نیازم را بر خاک تفتیدۀ کربلا بسایم و خاک سرخش را بر سر سودا زدۀ خویش بیفشانم! و جرعه های اجابت را از جامِ سقایتِ علمدارِ عشق، به تمنّا بنوشم.... می خواهم بپا خیزم و راهم را از کوفیان سست پیمان جدا سازم و در مسیر خون و خطر با خولیان زمان در آویزم و عشق را تا دروازه های ناگشودۀ عطش به تماشا بایستم.. می خواهم تیغ تیز نفرینم را به سمت کوفیان دین فروش و شامیان خون آشام روانه سازم و ردّی از ردای دعای مدامم را بر اندام منادای کلام بنشانم و به نشانه تسلیم و تقیّد، پیمان پایداری و طاعتم را برآستان صدق حسین علیه السلام با مُهر مِهر او ب





تقدیر

درخواست حذف اطلاعات

چند ساعتی انگار رو هوام احساس میکنم تو خلائم  حس و حال هیچی و هـیچ .. م ندارم  دلم میخواد چشم و ببندم رو همه چی و بگم گور بابایه اونایی که  فقط دونباله اتو از بقین تا از یه چیز کوچیک واسه ادم یه کابوس بسازن  این وسط نه .. ی براشون مهمه نه احساسات و زندگی ادما ونه ابرو اما نه این جا یه چیزی بالاتر از همه اینا وجود داره  اونم چيزيه که فقط خودم و خودش میدونیم  گله هام کم نیست میتونم تا صبح بنویسم و گلایه کنم اما چه فایده  تا به ادم احتیاج دارن کنارتن  امان از روزی که دیگه به کارشون نیایی هرچی میخوام چیزی نگم نمیشه و انگار برمیگردم سر خونه اولمنبع: http://yadegares. .. /





بدون عنوان ...

درخواست حذف اطلاعات

سایه ی مرگ که رو سر زندگی باشه، زندگی روح پیدا می کنه. زنده میشه. جاودانگی، زنده بودن بی هیچ نیازی ، آیا به راستی این چيزيه که انسان ها می خوان؟ با خودم فکر می .. بعد از رسیدن به جاودانگی آیا شادی همون رنگ و بوی همیشگی رو داره؟ آیا عشق فرصتی برای جلوه گری پیدا می کنه؟ آیا روزی روحیه ی تنوع طلبی انسان از اینهمه بی نیازی و شادی خسته نمیشه؟ مرگ بی شک نمی تونم دوستش داشته باشم چیزی که با تمام وجوددوستش دارم زندگیه بی اونکه در طلب جاودانگی باشم اما کلی چیزای کوچیک و قشنگ هست که آرزوشون و دارممنبع: http://khalvateedel. .. /





اضافه شدن بخش « موبایلی » به جشنواره .. ‌ و ع .. فناوری و صنعتی

درخواست حذف اطلاعات

  بخش .. ‌های موبایلی با هدف ایجاد مشارکت مردمی در بیان روایت‌هایی از فناوری و .. ب و کار ایرانی و عمومی‌تر شدن جشنواره به این رویداد سینمایی افزوده شده است. در این بخش تمامی .. ‌های موبایلی که در آشکار یا نهان به موضوع استفاده از فناوری بومی، کالای ایرانی، اشتغال، .. ب و کار، محصولات و شرکت‌های دانش‌بنیان و... پذیرفته می‌شوند. تندیس بهترین .. ، لوح تقدیر بهترین کارگردانی و لوح تقدیر جایزه ویژه هیات داوران به همراه جوایز نقدی به برگزیدگان اهدا خواهد شد. چهارمین جشنواره .. و ع .. فناوری و صنعتی با هدف معرفی فعالیت‌ها، توانمندی‌ها و دستاوردهای کشور در بخش‌های مختلف علمی، فناوری، نوآوری و صنعتی توسط جهاد .. ی هنر با همکاری معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد .. ی و به دبیری مسعود .. برگزار می‌شود. پنجم آذرماه آ .. ین مهلت ارسال آثار به چهارمین دوره جشنواره .