رسانه 24
رسانه 24

روزگار نو



او

درخواست حذف اطلاعات

هر که او را بیابد، تا ابد نزدش می ماند.




مریم میرزاخانی

درخواست حذف اطلاعات

امروز خبر مرگ مریم میرزاخانی را شنیدم. او در بیمارستانی در بر اثر سرطان که به مغز استخوانش هم سرایت کرده بود درگذشت. یکی از باورن ی ترین خبرها...یکی از شوک دهنده ترین خبرهایی که شنیدم..در کنار خبر کشته شدن آتنا کودک د سال، در کنار خبر تیر اندازی در مترو، در کنار خبر آتش سوزی پلاسکو، در کنار خبر تصادف قطار، در کنار خبر اظهار نظرهای برخی بیماران روانی و  دهها و صدها خبر هولناکی که از سر و روی این روزها می بارد...دارم به این فکر میکنم که همچنان باید قوی باشم و ادامه دهم....

مریم را یکی دوبار در سال 76 در اهواز و چندبار در سالهای بعد در شریف دیده بودم. پرجنب و جوش، با روحیه، باهوش. و همیشه اول. او از بازماندگان حادثه سقوط اتوبوس نخبگان ریاضی سال 76 بود. سالی که نوروز 77را به غم انگیز ترین نوروز برای من تبدیل کرد. رضا صادقی برنده طلای المپیاد جهانی ریاضی در دو دوره، و تعدادی دیگر از نخبگان را در آن سال از دست دادیم. رضای عزیز...یادش بخیر همایش سال 76، مقاله ات، ارایه کنفرانست در سالن آمفی تئاتر، ع دو نفره ای  که کنار تندیس کنفرانس با هم گرفتیم....رضای عزیز...امروز مریم میهمانت شده است...

خدایا...توانی ده که فشردگی قلبم را تاب بیاورم.....




چیزی بگو

درخواست حذف اطلاعات

چیزی گفتی

شبیه شعر

شبیه دعا

شبیه خودت!

یکی دارد از لای پنجره

نگاهم می کند

چقدر به آسمان نزدیک است

انگاری

فرشته ای است





برگی از شاخه فرو ریخت

درخواست حذف اطلاعات

"گفته بودی صبوری کن دختر ولی نمیدانی صبوری من، صبوری بی پایان من در کشاکش این آشفتگی و ناامنی، شگفت انگیز ترین حکایت هاست... من با صبوریم هر دم نفس مییکشم."

حال نوبت ماست که باید تا ابد صبوری کنیم

روژین عزیز

سفر ابدیت به سلامت




ویلیام

درخواست حذف اطلاعات

هر از گاهی برای آنان که دوستشان داری نشانه ای بفرست تا به یادشان آوری که هنوز برایت عزیزند

بی شمارند آنهایی که نامشان "آدم" است، ادعایشان "آدمیت" است، کلامشان "انسانیت"

من دنبال ی می گردم که...نه "انسان" باشد نه "دوست" نه "رفیق صمیمی" تنها "صاف" باشد و "صادق"

پشت سایه اش

"خنجری" نباشد

همان باشد که "سایه اش" می گوید

"صاف و یکرنگ"

"ش پیر"




روژین

درخواست حذف اطلاعات

برای روژین عزیز دعا می کنم

برای ی که چند سال است که با بیماری اش در حال جنگ است

برای ی که سالها میخوانمش....

برایش صمیمانه دعا میکنم و همه انرژی های خوب دنیا را به او تقدیم میکنم تا دوباره بیماری لعنتی اش را ش ت دهد و دوباره مهربانی را با رنگهای زیبا رنگ آمیزی کند

خسته شده است...خوب حالش را می فهمم

کمی به خودت زمان بده...خستگی را دور کن...و دوباره نیرومندتر از همیشه، برخیز.


(توضیح: خانم رژین عزیز، نویسنده وبلاگ "مهربانی شما چه رنگی است" هستند که لینک آن در قسمت "لینک دوستان" همین وبلاگ موجود است.)




راهنمای عزیز

درخواست حذف اطلاعات

رفتم جلوی در . نگهبانها ایستاده بودند و نمیگذاشتند هیچ ماشینی وارد بشه. من اشاره ای به برچسب مجوز روی شیشه ماشین و رفتم داخل. تا جلوی دانشکده. خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودم. درختهای بلند و خیابونهای بین دانشکده ها، و دانشکده و پارکینگ خوشکلش که زیر درختهاست...چقدر دلم تنگ شده بود برای اونجا...چقدر خاطره داشتم از اونجا...خاطرات اولین روزهای تدریسم...

نمیدونم چرا، ولی دلم گرفت...

ب خواب راهنمامو دیدم. داشت بهم میگفت چرا رفتی و دیگه پیش ما نیومدی....

کاش میشد با هم توی یک دانشکده کلاس داشته باشیم....کاش میشد پروژه مونو بیشتر ادامه میدادیم...کاش همه ی آدمها مثل تو خوب بودند....




قهوه تلخ

درخواست حذف اطلاعات

...ما که از همه چیز و همه دل بریدیم

شما هم به هیچ دل نبندید

بترسید از مالی که به زور ستانده شود

بترسید از خونی که به ناحق ریخته شود

بترسید از آهی که از ته دل کشیده شود

خداوند این سرزمین را از ظلم و ستم و فریبکاری و افات محفوظ بدارد...

(از متن سریال قهوه تلخ)




باران

درخواست حذف اطلاعات

باران آبرویم را ید

شبیه مردی که گریه نمی کند به خانه برگشتم.

(نیما معماریان)




چُندَک

درخواست حذف اطلاعات

شما میدونین چُندَک یعنی چی؟

من تازه شنیدم.....




حال و هوا

درخواست حذف اطلاعات

دلم گرفته و کاری نمی کند باران

چقدر حال و هوایم شبیه اهواز است!

( اکبرزاده)




"یاد"

درخواست حذف اطلاعات

لبت به خنده

وا رفته ای گل

رو لاله ی گوش

داری یه دسته سنبل....

روزی چه رویا های زیبایی داشتم.....

"یاد" آدم را می کُشد.




راهنمای عزیز

درخواست حذف اطلاعات

رفتم جلوی در . نگهبانها ایستاده بودند و نمیگذاشتند هیچ ماشینی وارد بشه. من اشاره ای به برچسب مجوز روی شیشه ماشین و رفتم داخل. تا جلوی دانشکده. خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودم. درختهای بلند و خیابونهای بین دانشکده ها، و دانشکده و پارکینگ خوشکلش که زیر درختهاست...چقدر دلم تنگ شده بود برای اونجا...چقدر خاطره داشتم از اونجا...خاطرات اولین روزهای تدریسم...

نمیدونم چرا، ولی دلم گرفت...

ب خواب راهنمامو دیدم. داشت بهم میگفت چرا رفتی و دیگه پیش ما نیومدی....

کاش میشد با هم توی یک دانشکده کلاس داشته باشیم....کاش میشد پروژه مونو بیشتر ادامه میدادیم...کاش همه ی آدمها مثل تو خوب بودند....




زودتر بیا

درخواست حذف اطلاعات

شیرینی زندگانی بیش از یکبار به کام آدم نمی نشیند، اما تلخی هایش هربار تازه اند، هر بار تازه تر...

(م. ت آبادی)

دلم تنگ است

بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند

شبم را روز کن در زیر س وش سیاهی ها

دلم تنگ است

(مهدی اخوان ثالث)

تقدیم به خشایار که یک ماهه یک لحظه از فکرش غافل نبوده ام




لحظه دیدار

درخواست حذف اطلاعات

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام، مستم

باز میلرزد، دلم، دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های! ن اشی به غفلت گونه ام را، تیغ!

های، نپریشی صفای زلفکم را، دست!

و آبرویم را نریزی، دل!

-ای نخورده مست-

لحظه ی دیدار نزدیک است

(مهدی اخوان ثالث)




الف. بامداد

درخواست حذف اطلاعات

در آوار خونین گرگ و میش دیگر گونه مردی آنک!
 که خاک را سبز می خواست وعشق را شایسته ی زیباترین ن
 که اینش به نظر هدیتی نه چنان کم بها بود که خاک و سنگ را بشاید
چه مردی! چه مردی که می گفت قلب را شایسته تر آن که به هفت شمشیر عشق در خون نشیند
و گلو را بایسته تر آن
 که زیباترین نام ها را بگوید
و شیر آهن کوه مردی از این گونه عاشق 
میدان خونین سرنوشت، به پاشنه ی آشیل در نوشت!
روئینه تنی که راز مرگش، اندوه عشق و غم تنهایی بود!
آه اسفندیار مغموم:
 ترا آن به که چشم فرو پوشیده باشی!
آیا نه!
 یکی نه بسنده بود که سرنوشت مرا بسازد
من تنها فریاد زدم نه!
من از فرو رفتن تن زدم!
ص بودم من!
 شکلی میان اشکال!
و معنایی یافتم
من بودم و شدم  
نه بدان گونه که غنچه ای گلی
 یا ریشه ای که جوانه ای 
یا یکی دانه که جنگلی!
راست بدان گونه که 
عامی مردی شهیدی!
تا آسمان بر او برد!
من بی نوا بندگکی سربه راه نبودم!
و راه بهشت مینوی من
بُز رو طوع و خا اری نبود
مرا دیگر گونه خ می بایست
شایسته ی آفرینه ئی که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمی کند
وخ دیگر گونه آف !
دریغا شیر آهن کوه مردا که تو بودی
و کوه وار پیش از آنچه به خاک افتی
نستوه و استوار مرده بودی!
اما نه خدا و نه !
سرنوشت تو را بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند!
بتی که دیگرانش

می پرستیدند!

به مناسبت زادروز الف بامداد (با یک روز تاخیر)





شبهای یلدا.....

درخواست حذف اطلاعات

به تمام مخاطب های خاص

به تمام انی که جمع دوستانه و پر مهری ندارند که امشب در کنارشان باشند

و به تمام انی که به دلیل دوری، و گرفتاری تنها مانده اند:

یلدایتان مبارک، دلتون پر امید و سرشار از مهر، غم و دلتنگی از شما دور.

به تمام عزیزانی که اینجا را میخوانید

به تمام دوستان مجازی و حقیق خودم

شب یلدا، بر شما شاد و فرخنده باد. مقدار متنابعی انرژی خوب و قشنگ و مثبت تقدیم به شما.





بیخیال عنوان

درخواست حذف اطلاعات

هرچه انسان تر باشیم، زخم ها عمیق تر خواهند بود. هرچه بیشتر دوست بداریم بیشتر غصه خواهیم داشت، بیشتر فراق خواهیم کشید و تنهایی هایمان بیشتر خواهد شد.

اوریانا فالاچی




فروغ فرخزاد

درخواست حذف اطلاعات

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من

از فصل های خشک گذر می د

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من به هدیه میآورند

به مادرم که در آینه زندگی میکرد

و شکل پیری من بود

و به زمین ، که تکرار من ، درون ملتهبش را

از تخمه های سبز میانباشت - سلامی ، دوباره خواهم داد

میآیم ، میآیم ، میآیم

با گیسویم : ادامهء بوهای زیر خاک

با چشمهام : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آنسوی دیوار

میآیم ، میآیم ، میآیم

و آستانه پر از عشق میشود

و من در آستانه به آنها که دوست میدارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانهء پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم داد.

(فروغ فرخزاد)

پی نوشت: به بهانه ی زادروز فروغ فرخزاد. زادروزت شاد.




مهربانی

درخواست حذف اطلاعات

ابرها به آسمان تکیه میکنند

درختان به زمین

و انسانها به مهربانی یکدیگر...

مهربانی را از هم دریغ نکنیم....