رسانه 24
رسانه 24

آقای ربات



ملکه ریاضی ایران

درخواست حذف اطلاعات

یادمه 16 سالم بود

اولین بار تو رو توی یه مجله دیدم

همه اش رو خوندم

شاید بگن جو گیر شد 

ولی من از اون روز به بعد مثل نابغه ها رفتار

مثل خودت

رفتم از این مکعب روبیک ها یدم

یاد گرفتم که کاملش کنم

تمام مسائل هندسه ام رو دیگه خودم حل می

عاشق ریاضی شدم

من تو رو الگوی خودم قرار دادم 

حس می یه روز میتونم بیام و از نزدیک ببنیمت

تو استنفورد

یادش بخیر .. روزگاری داشتیم..

وقتی درس میخوندم چشمامو میبستم و حس می تو منی 

من به خاطر تو اینقدر به ریاضی علاقه مند شدم

ملکه ریاضی جهان و ایران

و حالا امروز خبر دردناک مرگت رو شنیدم ......

هنوز موندم .. شاید دروغه .. شاید شایعه اس .. ولی نه .. تایید شده خبر ...

لعنت به این سرطان کوفتی .. 

حالا من یه مسئولیت بزرگتری دارم 

میخوام داروساز شم و ریشه سرطان رو م .. میخوام داروی درمان سرطان .. هر نوعی رو بسازم

دیگه نمیخوام الگوهای زندگیم مثل تو برن

و حالا من تو رو توی خیالی میبینم که نیست

یک چراغ در تاریکی 

که حالا تاریک شد 


روحت شاد.




اولین پست بعد از یک سالگی !

درخواست حذف اطلاعات

تو فکرم بود امروز هم خاص تر باشه

ولی با یه نصیحت تمومش میکنم

سعی کنید تو فضای مجازی وقتی چیزی رو ول میکنید

کلا حذفش کنید

حالا چه میخواد یه دوستی باشه

یا یه وبلاگ باشه 

یا یه چت روم باشه

حذف کنید و رد بشید

من وقتی به وبلاگ هایی نگاه میکنم که یکی دو سال پیش آپدیت شدن

و کلی توش مطالب قشنگی دارن

گریه ام میگیره .. یه جور حس غریبی پیدا میکنم

نکنید این کار :/


به امید روزی که هر چیزی تو اینترنت میبینیم آپدیت شده و به روز باشه . 




برای تو ، برای امشب ( تولد وبلاگ )

درخواست حذف اطلاعات

...

به یاد تو امشب وبلاگم یک ساله میشود

کاش بودی تا برای دلتنگی هایم روزهای کمتری صرف میشد

کاش بودی تا با خط خطی های شبانه

ی را نمیگریاندم

کاش یک سال نمیشد و برمیگشتی 

تا برای من 

برای دست هایم

برای اشک هایم

برای سخت بی تو

برای تنهایی هایم

کاش بودی تا خدا کاری میکرد

کاش بودی تا این صفحه وبلاگ

فشار سخت واژه ها را کمتر تحمل میکرد

امشب را کمی خاص تر میخواهم

از خودم چیزی ننوشتم .. فقط قالب کپی  

از شاملو از فروغ از گروس از ...

میدانم از اینها هر ی در این دنیا نیست ، امشب در گور خواهد لرزید ! 

و هر ی هم که هست از صدای گوش اش ناقوس نوشته هایم ح تهوع خواهد گرفت

امشب را کمی خاص تر میخواهم

خاص .. مثل همان شبی که خاص رفتی 

خاص و بی دلیل 

بدون یک خداحافظی

امشب را کمی خاص تر میخواهم

با یک نوع سردرد خفیف در شقیقه هایم

نمیخواهم از یادم برود

تو را . بهترین روزهای زندگی ام را . شب ها و گریه های یک مرد را 

امشب را کمی خاص تر میخواهم

درست مثل خودت 

درست مثل روز تولد آقای ربات

درست مثل پایان تمام زندگی من

و تولد یک وبلاگ و یک شخصیت جدید


پی نوشت : کاش اون یکی ربات هم بود امشب :)

پی نوشت 2 : ی ال گذشت .. معلوم نیست از این به بعد چی باشه .. در هر حال حلالم کنید.


آقای ربات - وبلاگ یک ساله میشود ...




دلتنگ

درخواست حذف اطلاعات

یواش یواش 

داره دلم براش

تنگ میشه


کجایی ربات ؟

:(


آقای ربات - ربات ها هم دل دارن دیگه ...




تا تو

درخواست حذف اطلاعات

تا تو آنی بودی که من میخواستم

برایت آنی بودم که تو میخواستی 


امضا.ربات




این روزا نوشتن از تو حس و حال تازه میخواد

درخواست حذف اطلاعات

اگر دقت کنی 

فکر کنم یک هفته ایی میشود از تو نمینویسم

آری از تو

از همان یار قدیمی 

از همانی که برای انجام هر کارش از من اجازه میگرفت

این روزها 

از تو نوشتن 

یک حس و حال تازه میخواهد 

یک جور شوق به درخت های انگور تازه

یک جور نسیم خنک کننده روی گونه هایم

یک جور لبخند برع  

این روزها 

بهانه از تو فرار م شده درس .. شده مشغول بودن به کار های ساده

اما فراموشت ن

این روزها کوتاه مینویسم 

نه مینویسم بخوانند 

نه مینویسم لذت ببرند

فقط مینویسم 

که بفهمند زنده ام

این روزها 

برای من

منی که مرده ام 

خیلی سخت

و دلشکننده میگذرد .. :)



متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب .. 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">

پی نوشت : آهنگ از دایان به اسم ارتفاع خیلی زیاده

آقای ربات - حس و حال تازه




میخواهم بنویسم

درخواست حذف اطلاعات

این روز ها دوباره سر و کله یک دوست خیلی قدیمی پیدا شده

میخواهم بنویسم دلم برایت تنگ شده 

میخواهم بنویسم میشود کمی دوباره برگردی ؟ 

میخواهم چیزی شبیه به ترانه برایش بنویسم

یا خم ابروانش را نقاشی کنم

میخواهم برایش یک روز کامل حرف بزنم و از اتفاقاتی که افتاده حرف بزنم 

میخواهم برایش از آینده ایی بنویسم که شبیه هم شده ایم

اما 

از او خیلی میترسم

خیلی قلبش نازک شده 

میترسم

باز بگذارد و برود

من به اندازه تمام خواستن هایم از او میترسم

و

اصلا این روزها به خودم قول داده ام از ی یا چیزی ننویسم

که به شخص خاصی مربوط باشد 

من چرا مینویسم ؟ 

نمیدانم 


اقای ربات - ...




دست

درخواست حذف اطلاعات

من از این دست ها نداشتم که تکیه گاهم باشه

که باهاش مچ بندازم

که دستش رو بگیرم

که قوی بودنش رو حس کنم

که ازش الگو بگیرم

تویی که داری قدرش رو بدون....


آقای ربات - پدر




یک روز خوب میاد

درخواست حذف اطلاعات

یک روز از خواب بیدار میشوم

وقتی از خواب بیدار شوم

هیچ دردی حس نخواهم کرد 

گویا همه چیز تمام شده باشد 

و من از همه طوفان ها و جنگ های زندگی ام جان سالم به در برده باشم

یک روز از خواب بیدارم خواهم شد 

و برای تمام هدف هایم تمام زورم را خواهم زد 

یک روز تغییر خواهم کرد

و دیگر برای روزهایی که گذشت گریه نخواهم کرد 

تلاش خواهم کرد تا روز هایی هم که دارم بی خود نگذرد

میروم رو به روی آینه

اسلحه را برمیدارم و یک گلوله شلیک میکنم به خود قدیمی ام 

و از آن روز ، از آن ساعت ، از آن ثانیه به بعد

یک ربات دیگر میشوم

یک روز از خواب بیدار خواهم شد و بی درنگ موهایم را از ته میزنم 

ریش میگذارم

و عینک خواهم زد .. از آن هایی که من را به بچه درس خوان ها شبیه میکند ! 

یک روز از خواب بیدار خواهم شد و به همه خواب ها و کابوس ها پایان خواهم داد

یک روز بدون خوردن صبحانه میزنم بیرون و کل شهر را میدوم 

میخواهم همه بفهمند من پیروز میدان شده ام 

میخواهم همه بفهمند من تنها بازمانده از آن روزهای بد ام

میخواهم در این شهر جشن به پا کنم

سیل اشک به پا کنم

یک روز به همه چیز پایان خواهم داد

نه به ی دل میبندم

نه به چیزی وابسته میشوم

نه خودم را محدود به چند رویا و دعا و دعا میکنم

یک روز همه چیز خوب خواهد بود ... به شکلی خاص 

چقدر آن روز زیبا خواهد بود 

و چقدر زیباتر است وقتی بفهمم 

آن روز همین امروز است :)


آقای ربات - آپدیت در حال انجام شدن :) ---- 67%




آرزو

درخواست حذف اطلاعات

- یه آرزوی بزرگ کن.

+ چی م ؟

- آرزو

+ آرزو چیه ؟؟ 


:(


هر وقت از وضعیتت نالان شدی 

هر وقت غر زدی 

هر وقت زیر کولر لم دادی و گفتی این چه وضعیته

هر وقت خداتو فراموش کردی و مثلا یادت نیست وقت ه و پشت گوش انداختی 

هر وقت اعتقاداتت گم شد 

هروقت گفتی خدا با من قهره

خدا به من نگاه نمیکنه

این کلیپ رو تماشا کن .


پی نوشت : خدایا شکرت :)


کلیپ




ذره ایی از زندگی من

درخواست حذف اطلاعات

چرا برای هر ی که زندگی ام رو تعریف میکنم که امید بگیره و خداش رو شکر کنه

افسرده میشه؟




شرح حال روزهای آقای برنامه نویس

درخواست حذف اطلاعات

حس میکنم دوباره کد های قدیمی ام را پیدا کرده ام

با ریکاوری

و دوباره ربات خوب قدیم ها شده ام

حس میکنم منطق من از احساسم بیشتر شده 

و این روزها بیشتر برنامه نویسی میکنم

هر چیزی میسازم

بازی - ماشین حساب - دفترچه تلفن .. هر چیزی ...

گاهی اوقات هم ویروس ! 

خلاصه که به این روزها خیلی علاقه مند شده ام 

این روزهایم جذاب هستند 

دیگر تنهایی را حس نمیکنم

تنها نیستم چون تابع ها با من هستند 

ماژول ها 

سمی کولن ها 

اسکریپت ها همه با من هستند 

خانواده من هستند 

و من مینویسم تا گردش خونم بالا برود

این روزها به آینده امید زیادی دارم ...

روزها عوض خواهند شد


آقای ربات - برنامه نویسی از چهار صبح تا الان . 




آفتاب پرست

درخواست حذف اطلاعات

تا من آنلاین نیستم 

پاچه میگیری

پشت سرم حرف که نه...چرت میگی

ع پروفایل معنی دار می‌زنی

تا آنلاین میشم

رنگ عوض می‌کنی

میایی میگی مشتاق دیدار

نترس عموییییییییییی 

حال نمی‌کنم با کری هات زیاد

وز برو فوری باد بیاد

بچه ایی هنوز بات کاری ندارم

بگو اولیات بیااااد 


ربات.




خوشبخت نبودن من

درخواست حذف اطلاعات

قبول نیست .. برای خوشبخت نبودن من 

حتی سرنوشت هم پارتی بازی کرد

برای جدا تو از من 

هر کاری که میتوانست انجام داد

قبول نیست .. تقدیر جرزنی کرد

قواعد بازی را خوب بلد بودم

اما زندگی تقلب کرد

و حال 

تو بچه ایی را در آغوشت میگیری 

که اسمش علی است

و فقط خودم و خودت میدانیم

خوشبخت نبودن من 

و نرسیدن من به تو

زیاد هم بد نبوده ...

تو حال یک زندگی عادی داری...

یک همسر عادی 

ولی یک پسر داری که برای عادی نیست

که هم نام من است

و این تمام یادگاری از بهترین دوران ست

تمام یادگاری از خوشبخت نبودن من

تمام یادگاری از پارتی بازی سرنوشت


آقای ربات - خوشبخت نبودن من




بن بست

درخواست حذف اطلاعات

نه درس و مشقی

نه ضرب و تقسیم

نه جمع و تفریق

نه زنگ تفریح

بن بست یه مغز تعطیل

تو فکر ترک تحصیل

آدم همین وقتاست که میتونه همه رو بشناسه

بشمار سه رفت اونی که همش میگفتی جاش روی تخم چشماته

رفاقتا بوی خیانت میدن

نه نگو توی قیافه ات دیدم

یکی راست حسینی بم بگه که معنی رفیق رو کیا فهمیدن ؟ 

ای کاش که بتونم دلیل نامردی ها رو بدونم همین

تا دو نفر رو با هم آشنا تیم شدن که بعد منو بکوبن زمین .......


آقای ربات .




مثلا باید

درخواست حذف اطلاعات

خیلی چیز ها الان سر جایش نیست

مثلا در این لحظه 

باید هوا ابری بود 

باد شدید بود 

عصر که میشد برق ها میرفت

خیلی چیز ها سرجایش نیست

مثلا باید تنهای تنها بودم .. نه در میان انبوهی از مهمان ها 

مثلا باید اینقدر از دلم نمیگرفت

دلی که دیگر نمانده

اما بعضی وقت ها همان جایش میگیرد ..

مثلا باید ...




حالِ بَدِ مَن

درخواست حذف اطلاعات

من آنقدر بد شدم

و آنقدر ش تم

که حال 

با یک چیز کوچک ریزه ریزه میشوم

میمیرم

من آنقدر ضعیف شدم

آنقدر در روزای خوب با تو تجزیه شدم

که دیگر اصلا انگار نیستم

من آنقدر غرق شدم

آنقدر افسرده شده ام 

که دیگر کنترل گریه ام دست خودم نیست

کافیست دو دقیقه من را تنها بگذاری

کافیست ...

اصلا چرا تنها بگذاری .. وقتی در جمعی نشسته ام و به بهانه دستشویی بلند میشوم و میروم

و پانزده دقیقه بعد می آیم با چشم های قرمز 

خودت حدس بزن هیچ حساسیت فصلی 15 دقیقه ایی این شکلی نمیکند ..

من آنقدر بد شم 

و آنقدر از خدا دور شدم

که حس میکنم نیستم

حس میکنم واقعا واقعا واقعا بدترین پسر دنیا شده ام 

حتی اگر امیدی باشد که برگردم اعتماد به نفس من صفر صفر است 

حتی زیر صفر 

من را میبینی ؟ من مرده ام 

من را از چیزی نترسان

من هیچ زندگی برای زندگی ش ندارم

من هیچ آینده ایی ندارم

من تباه شدم

سال ها پیش به خاطر یک لبخند برع  

من برباد رفتم

سال ها پیش ... به خاطر یک اشتباه کوچک

حالا نه میخواهم نصیحتم کنی 

نه میخواهم امید بدهی به من

نه میخواهم بگویی قوی باش 

حرف هایم هیچ مخاطب خاصی ندارد 

تو فکر کن جلوی یک آینه نشسته ام و با خودم بحث میکنم

با منی که نیست

با منی که مرده 


آقای ربات - یادگاری از بدترین ح های روزهایم :(




حرف هایی هست

درخواست حذف اطلاعات

حرف هایی هست 

که اگر بشنوی 

بدون هیچ خداحافظی میگذاری و میروی 

من این ها را به پای خج م مینویسم و نمیگویم

آری...




بلاکم نکن

درخواست حذف اطلاعات

بلاکم نکن

زدن آن دکمه برای تو راحت است لعنتی

بلاکم نکن

شاید من چیزی نمی‌دانستم 

شاید من داشتم میمردم

شاید من برای حلالیت طلبیدن آمده بودم

شاید خیلی چیز ها قرار بود به تو بگویم

زود قضاوت نکن

شاید من..من نبودم


آهای مردم

من بد نبودم

همین قضاوت های بی جا ی شما من را تنها کرد

بد کرد

جهنمی کرد

پس بلاک نکن لعنتی

اگر اهل بلاک ی دور و بر من آفت نشو




برباد رفته

درخواست حذف اطلاعات

نکند روزی به هوای عشق تازه در کوچه های غریب پرسه زنی 

چون در غروب همان کوچه تو را از یاد خواهد برد 

و روزی که از یاد رفتی بدان که بر باد رفتی

بدان که بر باد رفتی و اسیر باد شدن

یعنی همچون قاصدکی پر پر و آواره شدن ....


آقای ربات - عشق مقدسه