رسانه 24
رسانه 24

مصطبه



آبجی خانم ها را دری د!

درخواست حذف اطلاعات

زندگی درس های زیادی برای آدم دارد. مثلا من تازگی ها فهمیده ام خیلی از این حزب اللهی مآب هایی که تا دمِ در دانشکده چهار تا دختر و پسر را در حال بگو بخند می بینند، آهشان به آسمان می رود و گره به جبین می اندازند و اَخ اَخ و پیف پیف به راه می اندازند، دردشان شرعیات و گناه ِ آنها نیست. هستند بینشان انی که ته دل دوست دارند جای همان پسرها یا دختر ها باشند و با جنس مخالف بگویند و بخندند. ولی شَمای مذهبی شان نمی گذارد! این قیافه و شَما هم بیشتر منبعث از ساختار مذهبی خانواده هاشان است. خب بالا ه اینها هم آدم اند و علایقی دارند. گناهشان چیست که در خانواده هایی با ظواهر مذهبی به دنیا آمده اند؟! این است که دائماً از کم شدن خدا ترسی در جامعه می نالند و دیگران را متهم به بی تقوایی می کنند! من وقتی این آدم ها را می بینم یاد قصه "آبجی خانم" صادق هدایت می افتم. قصه دختر زشتی که به خاطر زیبایی خواهرش مورد بی مهری قرار می گیرد و همین که از پیدا شوهر نا امید می شود به دامان منبر و مسجد و روضه پناه می برد و به خواهر خود انگ بی دینی می چسباند! حالا هم آبجی خانم هایی هستند که نه به خاطر ظاهر نازیبا که به خاطر ظاهر مذهبی تحمیل شده به آنها از زمین و زمان طلبکارند و  همه را به بی تقوایی متهم می کنند. چه فرقی می کند؟! آبجی خانم ها اطراف ما ریخته اند!




کاش میشد انتخابات را تحریم کرد!

درخواست حذف اطلاعات

حیف که رفتار های سلبی و قهر و شرکت ن در انتخابات هیچ چیز را درست نمی کند، و الّا در شرایط کنونی که جنگ قدرت و خالی بندی احزاب مختلف برای همه آشکار شده، بهترین راه تحریم انتخابات است!

چه بپذیریم و چه نپذیریم ایران کشوری با دو جریان اصلی است. هر که می خواهد به قدرت برسد باید خودش را به یکی از این دو جریان وصل کند و در صورت پیروزی باید مصالح حزب مطبوعش را در نظر بگیرد و منافع آن را پیگیری کند؛ در غیر این صورت از حمایت آن حزب محروم می شود و هر لحظه باید منتظر کلّه شدن به وسیله هم پالکی های سابقش باشد. وقتی سیستم به گونه ای است که به جای  شخص مورد حمایت مردم، شخص مورد حمایت احزاب به قدرت می رسد، طبیعتا پس از دستی به قدرت، منافع حزب محقق می شود و نه مصالح ملت! و این گونه است که کشور ما روز به روز با این کاری ها دچار معضلات بیشتری می شود. ای کاش میشد انتخابات را تحریم کرد تا فارغ از هر نتیجه ای وجدانمان بین انتخاب بد یا بدتر در نوسان نباشد. ولی چه کنیم که هنوز می توان به اصلاح مملکت امیدوار بود!




با حماقت رقبای تا ۱۴۰۰!

درخواست حذف اطلاعات

عرض سلام و خسته نباشید ی هم داشته باشیم به برادران چفیه به دوش و  ذوب شده در ولایتی که سال ۹۲ با داعیه تکلیف محوری و حمایت از سعید جلیلی که عدم پیروزی اش از روز روشنتر بود، کمک بزرگی به پیروزی در سال ۹۲ د و جان تازه ای به اصلاحات رو به موت بخشیدند؛ ولی الان که حضور قالیباف تنها روزنه ممکن برای دو دوره ای شدن انتخابات و ش ت است توهم پیروزی بهشان دست داده و قالیباف را مجبور به کناره گیری از انتخابات کرده اند! به خیالشان با کناره گیری قالیباف همه آراء او به سبد رئیسی ریخته می شود. انگار که عالم سیاست و پدیده های جامعه شناختی، دو دو تا چهار تای ریاضیات است! هیچ وقت نفهمیدند پدیده هایی نظیر انتخابات تابع هزار و یک جور پارامتر است و انصراف قالیباف بیشتر از آنکه آرای رئیسی را افزایش دهد، مشارکت در انتخابات را کاهش می دهد و آرای باطله را افزایش! هیچوقت موقعیت را نشناختند و زمان را درک ن د! همیشه در خیالاتشان سیر می کنند و هیچوقت گوششان به حرف تحلیلگران بد ار نیست. الان هم توهم برشان داشته که حربه حمایت از محرومین و مستضعفین هنوز یدار دارد و رئیسی آرای تمام مناطق محروم را از آن خود کرده! شب بخیر برادر! انشاءلله با همین فرمان که پیش بروید نه تنها با تا ۱۴۰۰، که حتی بعد از آن هم باید از آش این جماعت تناول کنید! رئیس جمهوری نیست که ش ت دادنش کار سختی باشد. ولی وقتی مقابلش یک عده زبان نفهمِ مدعی صف آرایی کرده اند که حتی بلد نیستند کی در انتخابات شرکت کنند و کی کنار بکشند، همان بهتر که پیروز شود! با دستاوردی تقریباً هیچ!




گور خود را نکَنید!

درخواست حذف اطلاعات

گور خودتان را کندید برادران جبهه مردمی انقلاب! اگر با انصراف میرسلیم، یک در صد شانس پیروزی داشتید، الان همان یک درصد را هم به فنا دادید! اگر امید به دو دوره ای انتخابات بسته بودید چرا قالیباف را به کناره گیری مجبور کردید؟ و اگر بنایتان بر دور اول است چرا میرسلیم را کنار نمی زنید؟! حقیقت این است که هیچ وقت نفهمیدید کِی باید در انتخابات شرکت کنید و کِی کنار بکشید! هیچوقت هم نخواهید نفهمید! شب شما بخیر!




رئیسی بای بای!

درخواست حذف اطلاعات

حقیقت این است که هیچ وقت نفهمیدید کِی باید در انتخابات شرکت کنید و کِی کنار بکشید! هیچوقت هم نخواهید نفهمید! شب شما بخیر!


* بریده ای از پست آ به تاریخ ۲۸ اردیبهشت




اصغر گلاب!

درخواست حذف اطلاعات

اصغر فرهادی علی رغم ظاهر پیچیده ای که دارد، آدم خیلی ساده ای است. ساده و شاید کمی هم متوهم‌! ی که در این بلبشوی جهانی و اصطکاک منافع ملت ها، گمان می کند مشکلات جهانِ به این درندشتی، با کدخدا و من بمیرم، تو نمیری حل می شود و دائم دم از صلح جهانی و حسن مراوده با ملت های مختلف، حتی ملت !! می زند، قطعا یا خیلی پخمه و ساده است یا از سیاست و جهان اطرافش یک دید متوهمانه دارد! البته این قبیل حرف های رنگ و لعاب دار را بعضی از خبرگان و استخوان د کرده های دنیای سیاست هم می زنند ولی گاهی اوقات سیاست یعنی با حرف هایی که خودت به آنها هیچ اعتقادی نداری سر عوام را شیره بمالی و رای شان را ب ی و بهشان حکومت کنی. اصغر فرهادی هم با این تعریف، قطعا در زمره عوام قرار می گیرد. حالا چهار تا چهار تا هم اسکار بگیرد یا بهش بدهند، باز هیچ فرقی نمی کند. درک و فهم صحیح و منطقی از دنیای اطراف، هیچ ارتباطی با هنر سینمایی ندارد!




آبجی خانم ها را دری د!

درخواست حذف اطلاعات

زندگی درس های زیادی برای آدم دارد. مثلا من تازگی ها فهمیده ام خیلی از این حزب اللهی مآب هایی که تا دمِ در دانشکده چهار تا دختر و پسر را در حال بگو بخند می بینند، آهشان به آسمان می رود و گره به جبین می اندازند و اَخ اَخ و پیف پیف به راه می اندازند، دردشان شرعیات و گناه ِ آنها نیست. هستند بینشان انی که ته دل دوست دارند جای همان پسرها یا دختر ها باشند و با جنس مخالف بگویند و بخندند. ولی شَمای مذهبی شان نمی گذارد! این قیافه و شَما هم بیشتر منبعث از ساختار مذهبی خانواده هاشان است. خب بالا ه اینها هم آدم اند و علایقی دارند. گناهشان چیست که در خانواده هایی با ظواهر مذهبی به دنیا آمده اند؟!

این است که دائماً از کم شدن خدا ترسی در جامعه می نالند و دیگران را متهم به بی تقوایی می کنند! من وقتی این آدم ها را می بینم یاد قصه "آبجی خانم" صادق هدایت می افتم. قصه دختر زشتی که به خاطر زیبایی خواهرش مورد بی مهری قرار می گیرد و همین که از پیدا شوهر نا امید می شود به دامان منبر و مسجد و روضه پناه می برد و به خواهر خود انگ بی دینی می چسباند! حالا هم آبجی خانم هایی هستند که نه به خاطر ظاهر نازیبا که به خاطر ظاهر مذهبی تحمیل شده به آنها از زمین و زمان طلبکارند و  همه را به بی تقوایی متهم می کنند. چه فرقی می کند؟! آبجی خانم ها اطراف ما ریخته اند!




مولاناخوانی، سوز دل می خواهد!

درخواست حذف اطلاعات

باور کنید مولاناخوانی نه صدای خیلی قدرتمندی برای اجرای های مختلف و تحریر های آن چنانی می خواهد، نه علم موسیقیایی ویژه ای برای انتخاب یک ملودی عالی برای اثر، و نه آلات و ادوات موسیقی پیچیده ای برای مدهوش مخاطب! مولاناخوانی فقط و فقط سوز دل می خواهد و درک عارفانه! برای اینکه بهتر متوجه منظورم شوید تصنیف "فراق شمس و مولانا" را گوش کنید! این تصنیف تا کنون دوبار اجرا شده. اولی را درویش اهل حق، زنده یاد سید خلیل عالی نژاد اجرا کرده که صدایش در هیچ پارامتر و شاخصی توانایی رقابت با صدای همایون شجریان را ندارد. حتی ادوات موسیقی اثر سید خلیل محدود می شود به تنبور و دف! اما دلِ سوخته سیدخلیل کار خودش را می کند!

هر چقدر که عالی نژاد این شعر را سو ک و با توجه به مفهوم آن اجرا کرده، اجرای شجریان طربناک و مغایر با حال و هوای شعر است. گویی این تصنیف را با عنوان "وصال شمس و مولانا" برای اجرا به دست شجریان س اند!

این را میدانم که همایون شجریان الان در اوج محبوبیت است و آثارش در صدر پلی لیست های جوانان. این را هم میدانم که صدای او از هر نظر صدای کاملی است. اما باور کنید صدای خوب و قدرتمند، هیچ ربطی به دلِ سوخته ی آشنا به حقایق و معارف ندارد!

اجرای سید خلیل عالی نژاد(تو حیدر من)

اجرای همایون شجریان(آن دلبر من)




سال نو تبریک ندارد!

درخواست حذف اطلاعات

بعضی سوال ها از بس که بدیهی به نظر می رسند، هیچ وقت ما را به صرافت پیدا پاسخ شان نمی اندازند! یکی از آنها همین فلسفه عید است. چرا برای تحویل سال نو شادی می کنیم و به یکدیگر تبریک می گوییم؟ به خاطر زنده شدن طبیعت؟ تا زنده شدن را چه تعریف کنیم. گل ها در خیلی از مناطق هنوز شکوفه نزده اند و حالا حالا ها هم خبری از شکفتن آنها نیست! در خیلی جاهای دیگر در همین سرزمین خودمان هم یک ماهی از همچه تحولاتی می گذرد! اساسا چنین تحولاتی به عرض جغرافیایی و فاصله از نصف النهارین بستگی دارد و ربطی به روز یکم از ماه فروردین تقویم جلالی ندارد!

به خاطر ری شارژ شدن کارت های اعتباری زندگی مان به مدت ۳۶۵ روز دیگر؟ کی گفته؟ کی همچه قبضی را به دستمان داده؟ چه عاملی باعث شده فکر کنیم تمام روز های سال جدید را سپری خواهیم کرد؟ همین کورس های ف نیِ چند ساعته جاده کرج خودمان را، خیلی از دوچرخه سوار ها به منزل نمی رسانند، آنوقت چطور می شود مطمئن بود به عمر دوباره؟ اتفاقاً چون نیک بنگری در همین ایام عید، به لطف جاده های پ یچ و خم و حضرت پراید، آلات قتاله جناب عزرائیل مهیاتر است و به طبع حضرتشان پرکارتر! (رجوع کنید به آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی در ماه های سال!)

شاید هم شادی مان به خاطر یک وار تصمیمات و برنامه هایی است که لیست کرده ایم امسال به انجام برسانیم؟ شک ندارم اگر حافظه مان را به کار بیاندازیم خواهیم دید بیشترشان فوروارد از لیست برنامه های پارسال است که به انجام نرسیده اند! 

پس این همه پایکوبی و جشن و سرور برای چیست؟ آیا آغاز یک چرخه سیصد و شصت هفتاد روزه که بارها در زندگی مان شاهد آن بوده ایم تبریک و شادمانی دارد؟!

اساسا تبریک و شادمانی در آغاز یک کار معنا ندارد. تبریک و شادمانی برای انتهای یک پروسه است. آنهم نه هر انتهایی. انتهای موفقیت آمیز و پیروزمندانه. پس با این دید اگر نگاه کنیم، مضحک به نظر می رسد که یک ایل پنجاه نفری دور یک سفره گل و گشاد جمع شوند و درحالی که نیش شان تا بناگوش باز است به هم تبریک بگویند! بابت چه؟ بابت یک سال عمر تلف شده و موهای سفیدتر شده و یک سال نزدیک تر شدن به اجل! واقعا این ها تبریک دارد؟! 

قاعدتاً این چیز ها نه تنها تبریک و شادمانی ندارد که حتی مایه حسرت و اندوه هم هستند. مگر اینکه فرض کنیم همه مردم از اوقاتشان به بهترین نحو استفاده کرده اند و سالی پربار پشت سر گذاشته اند که این فرض، منطقی به نظر نمی رسد. اقلا برای ایران ما با متوسطِ هفت هشت ساعت استفاده از فضای مجازی در روز منطقی به نظر نمی رسد!

به نظر من که فلسفه عید را از اساس نفهمیده ایم و گویا چندان هم میل به فهمیدن آن نداریم! طبیعتاً اگر جشن سال نو بر پایه های منطقی و عقلی استوار باشد نباید همه در آن خوشحال باشند. چرا که این جشن، جشن از دست دادن هاست نه به دست آوردن ها! و از دست دادن تنها زمانی مایه مسرّت است که به ازایش چیز بهتری بدست آمده باشد. آیا برای ما اینگونه است؟ بعید میدانم!

به نظر من سفره عید را باید چندین ساعت پیش از تحویل سال انداخت! دورش نشست و به عوضِ دعا و استغاثه برای رفع بلا و خوشبختی در سالی که هنوز نیامده، حس به سالی که گذشته فکر کرد. کارها را سبک سنگین کرد، آنهارا به وجدان و انسانیت عرضه کرد و از آنها برآیند گرفت! دور چنین سفره عیدی تعداد کمی از افراد خوشحالند! خیلی کم! بیشترشان ناراحتند و حسرت زده و مغموم! چه می توان کرد؟ حساب کشی تلخ است. اما از این چرخ بیهوده و دور باطل و پایکوبی سرخوشانه، قطعاً بهتر است!




اصغر گلاب!

درخواست حذف اطلاعات

اصغر فرهادی علی رغم ظاهر پیچیده ای که دارد، آدم خیلی ساده ای است. ساده و شاید کمی هم متوهم‌! ی که در این بلبشوی جهانی و اصطکاک منافع ملت ها، گمان می کند مشکلات جهانِ به این درندشتی، با کدخدا و من بمیرم، تو نمیری حل می شود و دائم دم از صلح جهانی و حسن مراوده با ملت های مختلف، حتی ملت !! می زند، قطعا یا خیلی پخمه و ساده است یا از سیاست و جهان اطرافش یک دید متوهمانه دارد! البته این قبیل حرف های رنگ و لعاب دار را بعضی از خبرگان و استخوان د کرده های دنیای سیاست هم می زنند ولی گاهی اوقات سیاست یعنی با حرف هایی که خودت به آنها هیچ اعتقادی نداری سر عوام را شیره بمالی و رای شان را ب ی و بهشان حکومت کنی. اصغر فرهادی هم با این تعریف، قطعا در زمره عوام قرار می گیرد. حالا چهار تا چهار تا هم اسکار بگیرد یا بهش بدهند، باز هیچ فرقی نمی کند. فهم و شعور و دید منطقی، هیچ ارتباطی با هنر سینمایی ندارد!




کاش عرق مذهبی آقایان همیشه بجنبد!

درخواست حذف اطلاعات

من به شخصه اگر جای رئیس جمهور باشم، قرص و محکم پشت استاندارم می ایستم و می گذارم این جماعت متحصنِ بی منطق، همانجا آنقدر بمانند که علوفه زیر پاهایشان سبز شود! مگر زمان قاجار است که با تحصن و این قبیل رفتار های ضد مدنیت، عده ای بخواهند کارشان را پیش ببرند و حرفشان را به کرسی بنشانند؟! این چه عرق مذهبی و رگ دیانتی است که جز برای چند تار مو و محلی نمی جنبد! آقایان وقت ها و ی ها کجا بودند؟! همین آقایان در کاشان به خاطر حضور یک بازیگر بدحجاب عزای عمومی اعلام می کنند! در مشهد هم که درِ کنسرت های موسیقی (آن هم نه موسیقی پاپ و راک که موسیقی اصیل و سنتی ایرانی!) را به خاطر توهمات شان گل می گیرند، تا آنجا که هنرمندی مثل حسین علیزاده صدایش در می آید که:" وقتی در ایران کنسرت اجرا می کنیم احساس امنیت مان کمتر است تا کشور های خارجی!" و برای جلوگیری از این قبیل رفتار های سلیقه ای شکوایه به می برد و از او می خواهد که به دادشان برسد! حالا هم در اسان جنوبی تحصن کرده اند که چرا استاندار راجع به محلی حرف زده است! پایشان را هم کرده اند توی یک کفش که الا و لله استاندار باید عزل شود! نه حاضرند توضیحات او را بشنوند و نه حاضرند خودشان اصل حرف را تحقیق کنند! ناجوانمردانه و بدون در نظر گرفتن فضای جلسه و موضوع مورد بحثِ استاندار، تهمت می زنند که استاندار مجوز مختلط صادر کرده است! تهدید کرده اند که را تعطیل می کنند! خب ند. چه اتفاقی می افتد؟! آن قدر که توی حوزه ها سر استحباب خضاب و قوانین برده داری و اذکار روز های هفته و مخارج صحیح حروف بحث کرده اند و از جامعه و نیاز های آن دور افتاده اند، توهم برشان داشته که با تحصن و تعطیلی همه جا به هم می ریزد! نخیر! مردم اگر از تعطیلی ای که تویش به مردم می گویند اشکنه بخور خوشحال نشوند، ناراحت نمی شوند. امیدوارم این اتفاق بیافتد بلکه حضرات از حباب توهم ها و خیالاتشان خارج شوند و قدر و منزلت واقعی خود را در اجتماع بشناسند و بفهمند که دیگر زمان قاجار نیست که مردم چشم و گوش بسته پی آنها بروند و برایشان تقدس الکی بسازند! به خیال شان احترام به ت به خاطر یک تکه پارچه ای است که دور سرشان می بندند و یک قواره ر است که روی دوششان می اندازند! غافل از اینکه احترام مردم به ت به خاطر پیشرو بودن آن در درک معضلات  جامعه و توانایی ارائه را ار برای رفع آن ها بوده است! تی که توطئه استعمار را متوجه میشده و به موقع تنباکو را تحریم می کرده! تی که علیه مصوبه ننگین کاپیتولاسیون می شوریده! تی که مانع از عقد قرار داد های نکبت باری همچون ۱۹۱۹ میشده!  تی که آگاه بوده و آگاهی می بخشیده! می فهمیده و می فهمانده! نه تی که سی سال است سوزنش روی چهار دانه تار مو و محلی گیر کرده! نه تی که چندین سال از جامعه و مردم عقب است و با این قبیل کارها روز به روز بیش تر از مردم فاصله می گیرد!

گزاف نیست اگر بگویم بدنه ت کنونی دنباله روان همان خشک مغز های متحجری هستند که پیش از انقلاب ظرفی که سید مصطفی در آن آب می خورد را آب می کشیدند چرا که پدرش را به خاطر تدریس فلسفه خارج شده از دین می دانستند! همان انی که را متهم به شهرت طلبی می د و برای او نامه می نوشتند که دست از مبارزه با شاه بردارد. استدلالشان هم این بود که شاه شیعه است! حالا نمی دانم چه شده که بیشتر از همه سنگ انقلاب را به می زنند! چه خوب گفت سید روح الله که: "امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند! خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست."افرای که همیشه به نام دین در کار دین سنگ انداختند! هیچگاه به اصل و عمق دین نرسیدند و نخواهند رسید!

یک زمانی با تحصن علما، سایه استعماری از سر مردم برداشته میشد، قرارداد ننگ آمیزی لغو میشد، حکومت مستبدی بدل به مشروطه میشد، مجلس شورایی برای ملت تشکیل میشد و... اما حالا چه؟!

خوشا به حال این جماعت متحصن و این عرق مذهبی شان! رگ دیانتی که فقط به خاطر چهار دانه تار مو و محلی و کنسرت موسیقی می جنبد و وقت و ی و انحرافات عمیق اعتقادی خواب است، همان بهتر که هیچ وقت نجنبد!




مولاناخوانی، سوز دل می خواهد!

درخواست حذف اطلاعات

باور کنید مولاناخوانی نه صدای خیلی قدرتمندی برای اجرای های مختلف و تحریر های آن چنانی می خواهد، نه علم موسیقیایی ویژه ای برای انتخاب یک ملودی عالی برای اثر، و نه آلات و ادوات موسیقی پیچیده ای برای مدهوش مخاطب! مولاناخوانی فقط و فقط سوز دل می خواهد و درک عارفانه! برای اینکه بهتر متوجه منظورم شوید تصنیف "فراق شمس و مولانا" را گوش کنید! این تصنیف تا کنون دوبار اجرا شده! اولی را درویش اهل حق، زنده یاد سید خلیل عالی نژاد اجرا کرده که صدایش در هیچ پارامتر و شاخصی توانایی رقابت با صدای همایون شجریان را ندارد! حتی ادوات موسیقی اثر سید خلیل محدود می شود به تنبور و دف! اما دلِ سوخته سیدخلیل کار خودش را می کند!

هر چقدر که عالی نژاد این شعر را سو ک و با توجه به مفهوم آن اجرا کرده، اجرای شجریان طربناک و مغایر با حال و هوای شعر است. گویی این تصنیف را با عنوان "وصال شمس و مولانا" برای اجرا به دست شجریان س اند!

این را میدانم که همایون شجریان الان در اوج محبوبیت است و آثارش در صدر پلی لیست های جوانان! این را هم میدانم که صدای او از هر نظر صدای کاملی است! اما باور کنید صدای خوب و قدرتمند، هیچ ربطی به دلِ سوخته ی آشنا به حقایق و معارف ندارد!

اجرای سید خلیل عالی نژاد(تو حیدر من)

اجرای همایون شجریان(آن دلبر من)




خی تخت بانو!

درخواست حذف اطلاعات

من اگر دختر بودم ترجیح می دادم حجابم را سفت ببندم تا اینکه به خودم شک داشته باشم و برای روبرو شدن با هر پسری مجبور شوم آن را مرتب کنم! کار به جایی رسیده که مرتب روسری و کنترل میزان وج مو از زیر آن برای خیلی از دختر ها به یک تیک ناخودآگاه تبدیل شده و دم به ثانیه دست شان توی موهایشان است تا از یک حدی داخل تر نباشد که مبادا جذ ت ایجاد نکند و از یک حدی خارج تر نباشد که مبادا متهم شوند به دادن چراغ سبز به جنس مخالف! خب خواهر من! همه اش را یکجا فرو کن زیر مقنعه یا روسری ات و محکم گره اش بزن! والله با دیدن چهار دانه تار زلف شما خواستگار ها پاشنه در خانه را از جا نمی کنند. خی تخت! با پوشاندن موهایت چیزی را از دست نمی دهی!




سال نو تبریک ندارد!

درخواست حذف اطلاعات

بعضی سوال ها از بس که بدیهی به نظر میرسند، هیچ وقت ما را به صرافت پیدا پاسخ شان نمی اندازند! یکی از آنها همین فلسفه عید است. چرا برای تحویل سال نو شادی می کنیم و به یکدیگر تبریک می گوییم؟ به خاطر زنده شدن طبیعت؟ تا زنده شدن را چه تعریف کنیم. گل ها در خیلی از مناطق هنوز شکوفه نزده اند و حالا حالا ها هم خبری از شکفتن آنها نیست! در خیلی جا های دیگر در همین سرزمین خودمان هم یک ماهی از همچه تحولاتی می گذرد! اساسا چنین تحولاتی به عرض جغرافیایی و فاصله از نصف النهارین بستگی دارد و ربطی به روز یکم از ماه فروردین تقویم جلالی ندارد!

به خاطر ری شارژ شدن کارت های اعتباری زندگی مان به مدت ۳۶۵ روز دیگر؟ کی گفته؟ کی همچه قبضی را به دستمان داده؟ چه عاملی باعث شده فکر کنیم تمام روز های سال جدید را سپری خواهیم کرد؟ همین کورس های ف نیِ چند ساعته جاده کرج خودمان را، خیلی از دوچرخه سوار ها به منزل نمی رسانند، آنوقت چطور می شود مطمئن بود به عمر دوباره؟ اتفاقاً چون نیک بنگری در همین ایام عید به لطف جاده های پ یچ و خم و حضرت پراید، آلات قتاله جناب عزرائیل مهیاتر است و به طبع حضرتشان پرکارتر! (رجوع کنید به آمار مرگ و میر ناشی از تصادفات رانندگی در ماه های سال!)

شاید هم شادی مان به خاطر یک وار تصمیمات و برنامه هایی که لیست کرده ایم امسال به انجام برسانیم؟ شک ندارم اگر حافظه مان را به کار بیاندازیم خواهیم دید بیشترشان فوروارد از لیست برنامه های پارسال است که به انجام نرسیده اند! 

پس این همه پایکوبی و جشن و سرور برای چیست؟ آیا آغاز یک چرخه سیصد و شصت هفتاد روزه که بار ها در زندگی مان شاهد آن بوده ایم تبریک و شادمانی دارد؟!

اساسا تبریک و شادمانی در آغاز یک کار معنا ندارد. تبریک و شادمانی برای انتهای یک پروسه است. آنهم نه هر انتهایی. انتهای موفقیت آمیز و پیروزمندانه. پس با این دید اگر نگاه کنیم، مضحک به نظر می رسد که یک ایل پنجاه نفری دور یک سفره گل و گشاد جمع شوند و درحالی که نیش شان تا بناگوش باز است به هم تبریک بگویند! بابت چه؟ بابت یک سال عمر تلف شده و موهای سفیدتر شده یک سال نزدیک تر شدن به اجل! واقعا این ها تبریک دارد؟! 

قاعدتاً این چیز ها نه تنها تبریک و شادمانی ندارد که حتی مایه حسرت و اندوه هم هستند. مگر اینکه فرض کنیم همه مردم از اوقاتشان به بهترین نحو استفاده کرده اند و سالی پربار پشت سر گذاشته اند که این فرض، منطقی به نظر نمی رسد. اقلا برای ایران ما با متوسطِ هفت هشت ساعت استفاده از فضای مجازی در روز منطقی به نظر نمی رسد!

به نظر من که فلسفه عید را از اساس نفهمیده ایم و گویا چندان هم میل به فهمیدن آن نداریم! طبیعتاً اگر جشن سال نو بر پایه های منطقی و عقلی استوار باشد نباید همه در آن خوشحال باشند. چرا که این جشن، جشن از دست دادن هاست نه به دست آوردن ها! و از دست دادن تنها زمانی مایه مسرّت است که به ازایش چیز بهتری بدست آمده باشد. آیا برای ما اینگونه است؟ بعید میدانم!

به نظر من سفره عید را باید چندین ساعت پیش از تحویل سال انداخت! دورش نشست و به عوضِ دعا و استغاثه برای رفع بلا و خوشبختی در سالی که هنوز نیامده، حس به سالی که گذشته فکر کرد. کارها سبک سنگین کرد، آنهارا به وجدان و انسانیت عرضه کرد و از آنها برآیند گرفت! دور چنین سفره عیدی تعداد کمی از افراد خوشحالند! خیلی کم! بیشتر شان ناراحتند و حسرت زده و مغموم! چه می توان کرد؟ حساب کشی تلخ است. اما از این چرخ بیهوده و دور باطل و پایکوبی سرخوشانه، قطعاً بهتر است!




کاش عرق مذهبی آقایان همیشه بجنبد!

درخواست حذف اطلاعات

من به شخصه اگر جای رئیس جمهور باشم، قرص و محکم پشت استاندارم می ایستم و می گذارم این جماعت متحصنِ بی منطق، همانجا آنقدر بمانند که علوفه زیر پاهایشان سبز شود! مگر زمان قاجار است که با تحصن و این قبیل رفتار های ضد مدنیت، عده ای بخواهند کارشان را پیش ببرند و حرفشان را به کرسی بنشانند؟! این چه عرق مذهبی و رگ دیانتی است که جز برای چند تار مو و محلی نمی جنبد! آقایان وقت ها و ی ها کجا بودند؟! همین آقایان در کاشان به خاطر حضور یک بازیگر بدحجاب عزای عمومی اعلام می کنند! در مشهد هم که درِ کنسرت های موسیقی (آن هم نه موسیقی پاپ و راک که موسیقی اصیل و سنتی ایرانی!) را به خاطر توهمات شان گل می گیرند، تا آنجا که هنرمندی مثل حسین علیزاده صدایش در می آید که:" وقتی در ایران کنسرت اجرا می کنیم احساس امنیت مان کمتر است تا کشور های خارجی!" و برای جلوگیری از این قبیل رفتار های سلیقه ای شکوایه به می برد و از او می خواهد که به دادشان برسد! حالا هم در اسان جنوبی تحصن کرده اند که چرا استاندار راجع به محلی حرف زده است! پایشان را هم کرده اند توی یک کفش که الا و لله استاندار باید عزل شود! نه حاضرند توضیحات او را بشنوند و نه حاضرند خودشان اصل حرف را تحقیق کنند! ناجوانمردانه و بدون در نظر گرفتن فضای جلسه و موضوع مورد بحثِ استاندار، تهمت می زنند که استاندار مجوز مختلط صادر کرده است! تهدید کرده اند که را تعطیل می کنند! خب ند. چه اتفاقی می افتد؟! آن قدر که توی حوزه ها سر استحباب خضاب و قوانین برده داری و اذکار روز های هفته و مخارج صحیح حروف بحث کرده اند و از جامعه و نیاز های آن دور افتاده اند، توهم برشان داشته که با تحصن و تعطیلی همه جا به هم می ریزد! نخیر! مردم اگر از تعطیلی ای که تویش به مردم می گویند اشکنه بخور خوشحال نشوند، ناراحت نمی شوند. امیدوارم این اتفاق بیافتد بلکه حضرات از حباب توهم ها و خیالاتشان خارج شوند و قدر و منزلت واقعی خود را در اجتماع بشناسند و بفهمند که دیگر زمان قاجار نیست که مردم چشم و گوش بسته پی آنها بروند و برایشان تقدس الکی بسازند! به خیال شان احترام به ت به خاطر یک تکه پارچه ای است که دور سرشان می بندند و یک قواره ر است که روی دوششان می اندازند! غافل از اینکه احترام مردم به ت به خاطر پیشرو بودن آن در درک معضلات  جامعه و توانایی ارائه را ار برای رفع آن ها بوده است! تی که توطئه استعمار را متوجه میشده و به موقع تنباکو را تحریم می کرده! تی که علیه مصوبه ننگین کاپیتولاسیون می شوریده! تی که مانع از عقد قرار داد های نکبت باری همچون ۱۹۱۹ میشده!  تی که آگاه بوده و آگاهی می بخشیده! می فهمیده و می فهمانده! نه تی که سی سال است سوزنش روی چهار دانه تار مو و محلی گیر کرده! نه تی که چندین سال از جامعه و مردم عقب است و با این قبیل کارها روز به روز بیش تر از مردم فاصله می گیرد!

گزاف نیست اگر بگویم بدنه ت کنونی دنباله روان همان خشک مغز های متحجری هستند که پیش از انقلاب ظرفی که سید مصطفی در آن آب می خورد را آب می کشیدند چرا که پدرش را به خاطر تدریس فلسفه خارج شده از دین می دانستند! همان انی که را متهم به شهرت طلبی می د و برای او نامه می نوشتند که دست از مبارزه با شاه بردارد. استدلالشان هم این بود که شاه شیعه است! حالا نمی دانم چه شده که بیشتر از همه سنگ انقلاب را به می زنند! چه خوب گفت سید روح الله که: "امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند! خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست."افرای که همیشه به نام دین در کار دین سنگ انداختند! هیچگاه به اصل و عمق دین نرسیدند و نخواهند رسید!

من نمی دانم کی می خواهند از حباب توهم و حجره های سنگی ذهنشان خارج شوند و ببینند مردم چقدر تغییر کرده اند و نیاز های آنها چه  تفاوت هایی با گذشته دارد! تا کی می خواهند با این قبیل رفتار های کوته فکرانه مردم را از انقلاب و زده کنند؟! تا کی سوزنشان می خواهد روی مسائل جزئی و کم اهمیت گیر کند و از مسائل مهم و سرنوشت ساز غافل باشند؟! عین سخنان ی است که:"گنا ار فقط بدحجاب نیست که بعضی فقط به مسئله بدحج چسبیده اند. این، یکی از گناهان است و از خیلی از گناهان کوچک تر است. خلاف های فراوانی از طرف آدم های لااُبالی در جامعه وجود دارد: خلاف های ، خلاف های اقتصادی، خلاف در ب و کار، خلاف در کار اداری، خلاف های فرهنگی. این ها همه خلاف است. منکر فقط بدحج نیست!" این حرف ها را ی بارها و در فواصل مختلف تکرار کرده است ولی تحصن ضد بدحج آقایان هر ساله ب است! راستی این قبیل تحصن ها چه فایده ای داشته است جز ج و فاصله بیش از پیش ت از جامعه و مردم؟! اصلا کدام کار ت در جهت نزدیک شدن به افراد و ایجاد رابطه با توده های مردم بوده است؟! مگر لازمه اصلاح و هدایت جامعه و مردم، نزدیک شدن به آنها و ایجاد ارتباط نزدیک با آنها نیست؟ پس چرا آقایان با این کار ها باعث ج روزافزون خود از آحاد جامعه می شوند؟! مگر قرار نیست وقتی طلاب از حوزه ها خارج می شوند برای مردم حرف بزنند و آنها را هدایت کنند؟! پس ادبیات ی دقیقا یعنی چه؟! عربی و ته حلقی حرف زدن برای مردم کوچه و بازار با چه هدفی است؟!

یک زمانی با تحصن علما، سایه استعماری از سر مردم برداشته میشد، قرارداد ننگ آمیزی لغو میشد، حکومت مستبدی بدل به مشروطه میشد، مجلس شورایی برای ملت تشکیل میشد و... اما حالا چه؟!

خوشا به حال این جماعت متحصن و این عرق مذهبی شان! رگ دیانتی که فقط به خاطر چهار دانه تار مو و محلی و کنسرت موسیقی می جنبد و وقت و ی و انحرافات عمیق اعتقادی خواب است، همان بهتر که هیچ وقت نجنبد!




خواهد شرحه شرحه از فراق!

درخواست حذف اطلاعات

باور کنید مولاناخوانی نه صدای خیلی قدرتمندی برای اجرای های مختلف و تحریر های آن چنانی می خواهد، نه علم موسیقیایی ویژه ای برای انتخاب یک ملودی عالی برای اثر، و نه آلات و ادوات موسیقی پیچیده ای برای مدهوش مخاطب! مولاناخوانی فقط و فقط سوز دل می خواهد و درک عارفانه! برای اینکه بهتر متوجه منظورم شوید تصنیف "فراق شمس و مولانا" را گوش کنید! این تصنیف تا کنون دوبار اجرا شده! اولی را درویش اهل حق، زنده یاد سید خلیل عالی نژاد اجرا کرده که صدایش در هیچ پارامتر و شاخصی توانایی رقابت با صدای همایون شجریان را ندارد! حتی ادوات موسیقی اثر سید خلیل محدود می شود به تنبور و دف! اما دلِ سوخته سیدخلیل کار خودش را می کند!

هر چقدر که عالی نژاد این شعر را سو ک و با توجه به مفهوم آن اجرا کرده، اجرای شجریان طربناک و مغایر با حال و هوای شعر است. گویی این تصنیف را با عنوان "وصال شمس و مولانا" برای اجرا به دست شجریان س اند! این را میدانم که همایون شجریان الان در اوج محبوبیت است و آثارش در صدر پلی لیست های جوانان! این را هم میدانم که صدای او از هر نظر صدای کاملی است! اما باور کنید صدای خوب و قدرتمند، هیچ ربطی به دلِ سوخته ی آشنا به حقایق و معارف ندارد!

اجرای سید خلیل عالی نژاد(تو حیدر من)

اجرای همایون شجریان(آن دلبر من)




کاش عرق مذهبی آقایان همیشه بجنبد!

درخواست حذف اطلاعات

من به شخصه اگر جای رئیس جمهور باشم، قرص و محکم پشت استاندارم می ایستم و می گذارم این جماعت متحصنِ بی منطق، همانجا آنقدر بمانند که علوفه زیر پاهایشان سبز شود! آ مگر زمان قاجار است که با تحصن و این قبیل رفتار های ضد مدنیت اجتماعی، عده ای بخواهند کارشان را پیش ببرند و حرفشان را به کرسی بنشانند؟! این چه عرق مذهبی و رگ دیانتی است که جز برای چند تار مو و محلی نمی جنبد! آقایان وقت ها و ی ها کجا بودند؟! همین آقایان در کاشان به خاطر حضور یک بازیگر بدحجاب عزای عمومی اعلام می کنند! در مشهد هم که درِ کنسرت های موسیقی (آن هم نه موسیقی پاپ و راک که موسیقی اصیل و سنتی ایرانی!) را به خاطر توهمات شان گل می گیرند، تا آنجا که هنرمندی مثل حسین علیزاده صدایش در می آید که:" وقتی در ایران کنسرت اجرا می کنیم احساس امنیت مان کمتر است تا کشور های خارجی!" و برای جلوگیری از این قبیل رفتار های سلیقه ای شکوایه به می برد و از او می خواهد که به دادشان برسد! حالا هم در اسان جنوبی تحصن کرده اند که چرا استاندار راجع به محلی حرف زده است! پایشان را هم کرده اند توی یک کفش که الا و لله استاندار باید عزل شود! نه حاضرند توضیحات او را بشنوند و نه حاضرند خودشان اصل حرف را تحقیق کنند! ناجوانمردانه و بدون در نظر گرفتن فضای جلسه و موضوع مورد بحثِ استاندار، تهمت می زنند که استاندار مجوز مختلط صادر کرده است! تهدید کرده اند که را تعطیل می کنند! خب ند. چه اتفاقی می افتد؟! آن قدر که توی حوزه ها سر استحباب خضاب و قوانین برده داری و اذکار روز های هفته و مخارج صحیح حروف بحث کرده اند و از جامعه و نیاز های آن دور افتاده اند، توهم برشان داشته که با تحصن و تعطیلی همه جا به هم می ریزد! نخیر! مردم اگر از تعطیلی ای که تویش به مردم می گویند اشکنه بخور خوشحال نشوند، ناراحت نمی شوند. امیدوارم این اتفاق بیافتد بلکه حضرات از حباب توهم ها و خیالاتشان خارج شوند و قدر و منزلت واقعی خود را در اجتماع بشناسند و بفهمند که دیگر زمان قاجار نیست که مردم چشم و گوش بسته پی آنها بروند و برایشان تقدس الکی بسازند! به خیال شان احترام به ت به خاطر یک تکه پارچه ای است که دور سرشان می بندند و یک قواره ر است که روی دوششان می اندازند! غافل از اینکه احترام مردم به ت به خاطر پیشرو بودن آن در درک معضلات  جامعه و توانایی ارائه را ار برای رفع آن ها بوده است! تی که توطئه استعمار را متوجه میشده و به موقع تنباکو را تحریم می کرده! تی که علیه مصوبه ننگین کاپیتولاسیون می شوریده! تی که مانع از عقد قرار داد های نکبت باری همچون ۱۹۱۹ میشده!  تی که آگاه بوده و آگاهی می بخشیده! می فهمیده و می فهمانده! نه تی که سی سال است سوزنش روی چهار دانه تار مو و محلی قفل کرده! نه تی که چندین سال از جامعه و مردم عقب است و روز به روز با این قبیل کارها بیش تر از مردم فاصله می گیرد! گزاف نیست اگر بگویم بدنه ت کنونی دنباله روان همان خشک مغز های متحجری هستند که پیش از انقلاب ظرفی که سید مصطفی در آن آب می خورد را آب می کشیدند چرا که پدرش را به خاطر تدریس فلسفه خارج شده از دین می دانستند! همان انی که را متهم به شهرت طلبی می د و برای او نامه می نوشتند که دست از مبارزه با شاه بردارد. استدلالشان هم این بود که شاه شیعه است! حالا نمی دانم چه شده که بیشتر از همه سنگ انقلاب را به می زنند! چه خوب گفت سید روح الله که: "امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفه ای غیر از این ندارند! خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست."افرای که همیشه به نام دین در کار دین سنگ انداختند! هیچگاه به اصل و عمق دین نرسیدند و نخواهند رسید! من نمی دانم کی می خواهند از حباب توهم و حجره های سنگی ذهنشان خارج شوند و ببینند مردم چقدر تغییر کرده اند و نیاز های آنها چه  تفاوت هایی با گذشته دارد! تا کی می خواهند با این قبیل رفتار های کوته فکرانه مردم را از انقلاب و زده کنند؟! تا کی سوزنشان می خواهد روی مسائل جزئی و کم اهمیت گیر کند و از مسائل مهم و سرنوشت ساز غافل باشند؟! عین سخنان ی است که:"گنا ار فقط بدحجاب نیست که بعضی فقط به مسئله بدحج چسبیده اند. این، یکی از گناهان است و از خیلی از گناهان کوچک تر است. خلاف های فراوانی از طرف آدم های لااُبالی در جامعه وجود دارد: خلاف های ، خلاف های اقتصادی، خلاف در ب و کار، خلاف در کار اداری، خلاف های فرهنگی. این ها همه خلاف است. منکر فقط بدحج نیست!" این حرف ها را ی بارها و در فواصل مختلف تکرار کرده است ولی تحصن ضد بدحج آقایان هر ساله ب است! راستی این قبیل تحصن ها چه فایده ای داشته است جز ج و فاصله بیش از پیش ت از جامعه و مردم؟! اصلا کدام کار ت در جهت نزدیک شدن به افراد و ایجاد رابطه با توده های مردم بوده است؟! مگر لازمه اصلاح و هدایت جامعه و مردم، نزدیک شدن به آنها و ایجاد ارتباط نزدیک با آنها نیست؟ پس چرا آقایان با این کار ها باعث ج روزافزون خود از آحاد جامعه می شوند؟! مگر قرار نیست وقتی طلاب از حوزه ها خارج می شوند برای مردم حرف بزنند و آنها را هدایت کنند؟! پس ادبیات ی دقیقا یعنی چه؟! عربی و ته حلقی حرف زدن برای مردم کوچه و بازار با چه هدفی است؟!

یک زمانی با تحصن علما، سایه استعماری از سر مردم برداشته میشد، قرارداد ننگ آمیزی لغو میشد، حکومت مستبدی بدل به مشروطه میشد، مجلس شورایی برای ملت تشکیل میشد و... اما حالا چه؟!

خوشا به حال این جماعت متحصن و این عرق مذهبی شان! رگ دیانتی که فقط به خاطر چهار دانه تار مو و محلی و کنسرت موسیقی می جنبد و وقت و ی و انحرافات عمیق اعتقادی خواب است، همان بهتر که هیچ وقت نجنبد!




قصه آرش و گلرخ!

درخواست حذف اطلاعات

یکی بود یکی نبود، یک آقا آرشی بود که خیلی بچه خوبی بود! این آقا آرش قصه ما خیلی به زنش علاقه داشت. یکی از روزها، آقا آرش رفته بود یک سری به اوین بزند و جیک ثانیه برگردد. منتها چون پرونده اش خیلی سنگین بود کارش یک خُرده طول کشید! گلرخ خانم هم که در نبود آرش حوصله اش سر می رفت، دست به کار شد و یک صفحه توییتر ساخت و در آن به تبلیغ علیه نظام و حمایت از عناصر تروریستی مشغول شد. گه گاهی هم که خیلی دلش می گرفت توی پست هایش با هادی درد و دل می کرد! یک روز که گلرخ خانم خودش را با وسایل بافتنی سرگرم کرده بود ین ریختند و گلرخ خانم را گرفتند! گلرخ خانم هم که خیلی از این حرکت ین جا خورده بود، عصبانی شد و گفت: "برای چی منو می گیرید؟ حتما به خاطر آن دفترچه ای که تویش داستان سوزاندن قرآن را نوشته ام؟ ها؟!" بعد ین به گلرخ خانم گفتند کشک چی! دوغ چی! اصلا تو مگر داستان هم می نویسی؟! خلاصه این که گلرخ خانم را می برند و داخل هلفدونی می کنند! از آنطرف آقا آرش که تازه مواد را کنار گذاشته بود و به خاطر ترکِ مواد افیونی در خودش قدرت زیادی حس می کرد تصمیم گرفت تا وقتی که گلرخ خانم را آزاد نکنند غذا نخورد. البته این تصمیم او همینجوری الکی الکی و بدون فکر قبلی نبود! آرش برای این کار، چندین سال اطلاعات مختلفی از ایران را به و منافقین می داد و از آنها برنامه غذایی و تمرین های ویژه می گرفت تا با انجام آن تمرین ها، بتواند این رکورد را به ثبت برساند و عشق خودش را به گلرخ خانم اثبات کند! یک بار هم برای تمرینات ویژه هوازی خودش را در یکی از روستاهای کردستان مخفی کرده بود که البته دوستانش همه جا چو انداختند که توسط ها گرفته شده! خلاصه، تمرین ها و ممارست های آقا آرش نتیجه داد و او توانست ۶ روز رکورد جهانی را بهبود ببخشد! همه این ها از آقا آرش یک اسطوره واقعی ساخت تا آنجا که رسانه های دلسوزِ ضد انقلاب هم به حمایت از او برخاستند! بعضی ها هم که از این رکورد شکنی به وجد آمده بودند در حمایت از آرش شروع به هشتگ پراکنی د! آقا آرش هم که این حمایت ها را دید تصمیم گرفت تا سه و حتی چهار رقمی شدن رکوردش اعتصاب را ادامه بدهد. منتها رسانه ها که دیدند فریادِ "زرشک" به قوانین پزشکی دارد از همه کائنات بر می خیزد، برای اینکه قضیه از این بیشتر گندش در نیاید گفتند که آرش اعتصاب غذایش را پایان داده است! این شد که آقا آرش بدون آنکه گلرخ خانم را  حتی یک تخت آن ور تر ببرند به اعتصاب غذایش پایان داد و تصمیم گرفت همین جور دورادور به گلرخ خانم عشق بورزد و دیگر از این کار های خطرناک نکند! قصه ما به سر رسید! گلرخ خانم به خونه ش نرسید!




حلق پذیری!

درخواست حذف اطلاعات

تا یک جایی آدم می تواند حق را ببیند و نپذیرد. انکار حق از یک جایی به بعد به میزان پاکی نطفه ای که انسان از آن تولید شده و لقمه ای که در دهانش گذاشته اند بر می گردد! باورم هست که حق بیشتر از آن که از راه خوانش و جستجو و تحقیق به آدم برسد، از مجرای حلق در جان آدم ریخته می شود! این طور که آدم نگاه کند، با انی که ماست را سیاه می بینند یا بحث نمی کند، یا اگر بحث کند از بی نتیجه بودن بحث ناراحت نمی شود.




از توهم خارج شو بانو!

درخواست حذف اطلاعات

خداوند بعضی بانوان را از ما نگیرد! یعنی آنقدر که بعضی از ایشان توی هپروت و دنیای ماورا سیر می کنند مهدی سلوکی توی پنج کیلومتر تا بهشت سیر نمی کرد! من واقعا نمی فهمم این دنیایی که تویش زندگی می کنیم آرمانی است و همه چیزش گل وبلبل است و ما کوریم و نمی بینیم، یا اینکه این حضرات علیّه خودشان را به خواب زده اند و دنیا را گل و بلبل می بینند! الغرض، هر کودک نوپای بی تمیزی که تازه دهانش را از شیر گرفته باشند هم می فهمد که مثلا ی و هیزی بد است. اصلا به قبر پدرش ی می کند اگر ی کند! مال ی هم چه لولهنگ و آفتابه مسی باشد چه ماشین شاسی بلند! چه آقا ه قفل ماشین را بشکند، چه اصلا سوییچ روی خود ماشین باشد! همه اینها را هر موجود عاقلی می فهمد ولی خب همین موجود عاقل یک چیز های دیگری هم می فهمد. مثلا می فهمد ماشینی را که حس چفت و بست کرده اند اگر به سرقت برود کمال رذ را می رساند. ولی اگر همین ماشین، درش را باز بگذارند و سوییچش را هم بالاش بگذارند و آنوقت به سرقت برود علاوه بر رذ ، کمال حماقت صاحب ماشین را هم می رساند. این صاحب ماشین قطعا یا در هپروت و عوالم بالا سیر می کند یا از قوه ای به نام عقل بی بهره است! همین مثال ساده و سردستی را اگر انطباق دهیم با رفتار بانوان در قبال مسئله پوشش و حجاب و انتظارات آنها در قبال نگاه ن ِ مردان، به شوخی بودن استدلال هایشان پی می بریم! مانتو جلو باز می پوشند که تمام دم و دستگاه و شیر فلکه شان پیداست! زیرش هم می پوشند که پایشان را عینه پاچه مرغ نشان می دهد! بعد از آن ور زیر علم و حیا می زنند و برای بی حیایی و چشم هیزی مردان ایران، به تنور می چسبانند! واقعا دنیا را این قدر آرمانی می بینند یا اینکه خودشان هم می دانند که دارند اباطیل می بافند و این حرف هایشان که در فضای واقعی و مجازی گوش فلک را پر کرده، صرفا یک فرار رو به جلوست تا بار مسئولیت سنگین و حیا را از دوش خودشان بر دارند و همه مشکلات را بر گرده مردان بگذارند! به هر روی نگاه مردان تحت هیچ شرایطی نباید زیبایی ن باشد و هیچ بهانه ای برای این کار قابل قبول نیست. ولی اگر ن هم به عنوان صاحب این زیبایی کمی از توهمات خارج شوند و یک جو عقلشان را کار بیندازند به هیچ کجای دنیا بر نمی خورد!