رسانه 24
رسانه 24

مصطبه



یواشکی در جشن انقلاب!

درخواست حذف اطلاعات

در رسانه ملی، فقط در دهه فجر پخش و مشاهده تصاویر بانوان بدحجاب حلال است و در باقی فصول حرام! تنها در دهه فجر می شود زلف های بر باد داده و صورت های با آرایش غلیظ و پوشش های منشوری بانوان را از تلویزیون مشاهده کرد! کافی است در میانه یک دختر با حجاب متوسط و -نه حتی بدحجاب- پیدا شود تا تمام دوربین ها روی آن زوم کرده و گزارشگران برای مصاحبه با او، از سر و کول هم بالا بروند!

اگر پخش این قبیل تصاویر از نظر قانونی یا شرعی مشکل دارد، چرا در ۲۲ بهمن خانم های سانتی مانتال و بزک کرده بیش از همه در کانون توجه خبرنگاران و گزارش گران سیما هستند و اگر فاقد مشکل است، چرا در باقی روز های سال از این خانم ها هیچ خبری نیست یا نهایتاً تصاویری به صورت لانگ شات از آنها گرفته می شود؟! 

من دقیقا نمی فهمم این رفتار میلی از تصمیمات کدام مسئول نشئت می گیرد، ولی جداً اگر به جای بانوان باشم هیچگاه خود را ملعبه همچو بازی های رسانه ای قرار نمی دهم!




فرار نغز ها!

درخواست حذف اطلاعات

جمله ای که در ذهن کوچکت جرقه می زند و دست هایی که به کاغذ و قلم دراز می شوند و انگشتانی که کمر قلم را محکم فشار می دهند و قلمی که بی رحمانه نوکش را در دل کاغذ فرو می کند و جوهری که نه از نوک قلم که انگار از جراحت کاغذ تراوش می کند و جمله نغزی که پیش از نقش بستن بر صفحه کاغذ، از ذهنت زدوده می شود...




گ باید لنگ بیندازد!

درخواست حذف اطلاعات

غلاف کن گ جان! غلاف کن! به خی برای اتحاد با مسلمین یک ماه روزه گرفتی و برای استقلال هند چندصد کیلومتر پیاده روی کردی و استخوانی ترک و بدنت را از خمودگی در آوردی دیگر کوه جابه جا کرده ای؟! فکر کرده ای حالا یک تیر قضا آمد و جانت را گرفت دیگر قهرمانی؟؟ نه جانم! ۷۸ سال از خدا عمر گرفتی. مگر می خواستی عمر نوح ی؟! آن روز نمی مردی چهار روز دیگر رفتنی بودی. پیری است و هزار درد بی درمان! مثلا به خی با چهار قلم رژه و اعتصاب غذا کمر استکبار و استعمار را ش ته ای؟! زهی پندار! طرف حسابم با تو هم هست. بله بله. با تو کاسترو جان که نیم قرن حکومت کردی و سیگار برگ بر بدن زدی! گیریم حالا چند سالی هم حبس کشیده باشی! آپولو که هوا نکردی!! آقای ماندلا شما هم همچه تحفه ای نبودی ها! ۲۷ سال توی زندان به اسم آپارتاید و تبعیض سیاه و سفید، خوردی و خو دی و عشق کردی. ۹۵ سال هم که از خدا عمر گرفتی! نه تیری خوردی و نه ترکشی! خدا با چهار کلام نطق و چهار تا بیانیه علیه سفید های بی بخار دور برت داشته که قهرمانی؟! ببینم، شما ها خیال می کنید کار مهمی کرده اید؟! خیال می کنید با مبارزات خود کمر غرب را ش ته اید؟! زهی خیال باطل! شما که کاری نکردید!! کار را خانم ترانه علیدوستی کرده که پیام داده اسکار را تحریم می کند! کار همه شما ها قبضه ای نه، قطره ای از دریای بی کران کار سترگ خانم علیدوستی نیست! شما ها همه باید در برابر این اقدام خانم علیدوستی لنگ بیندازید! باید زانوی ادب بر زمین زده و درس استکبار ستیزی را از محضر ایشان تلمّذ کنید! سنگینی و اعتبار اسکار به حضور خانم علیدوستی بود! حالا که ایشان تحریم کرده، اسکار پوست خیاری هم نمی ارزد! حقا که زبان الکن ما از تجلیل این حرکت بزرگ و فداکارانه خانم علیدوستی قاصر است و فقط یکی از جنس هنر می تواند مراتب شکر گزاری از این حرکت ارزنده را به جا آورد. یکی مثل صابر ابر با آن لحن شیرین و زبان شکر پاش! آنجا که می نویسد :" و تمام آدم ها بی دلیل مهم نمی شوند." یا مثلا کیانیان که در مدح این شیرزن آریایی در می آید که :"موضع گیری ترانه علیدوستی در برابر حماقت ترامپ عالی بود و افتخار آمیز." احسنت جناب کیانیان! احسنت! سخن گفتی و دُر سفتی!

حالا چهار تا کوردل در خواهند آمد که حرکت خانم علیدوستی نه "استکبار ستیزی" یا مثلا "تبعیض ستیزی" که "ترامپ ستیزی" است و خانم علیدوستی چهار تا چهار تا گرین کارت دارد و شش ماه از سال را آنور می گذراند. خب که چه؟! می خواستی استکبار ستیزی باشد؟! می خواستی مثلا خانم علیدوستی توی فروشنده با اسپانسر قطری بازی نکند تا قهرمان محسوب بشود؟! چه حرف ها می زنی شما؟! بالا ه باید چهار لقمه نان در بیاورد شکم اهل و عیال را سیر کند! اصلا به خانم علیدوستی چه که اسپانسر فروشنده دختر شاه سابق و خواهر شاه فعلی قطر است و قطر در کنار عربستان اصلی ترین حامی و... چه انتظار ها داری از خانم علیدوستی!! ایشان به زور وقت می کند دست هایش را تتوی فمنیستی کند. آنوقت شما توقع داری بنشیند به این اباطیل فکر کند؟! همین که ایشان انگشتان مبارک را روی صفحه اسمارت فون شان حرکت داده اند و چهار کلمه توییت نوشته اند و مراسمی که اجازه حضور در آن هزار و یک اما و اگر دارد را تحریم کرده اند، شما برو خدا را شکر کن! همین ها را خیلی های دیگر هم نمی کنند! توقعاتت را پایین بیاور برادر من! توقعاتت را پایین بیاور!




علم الهدی ورژن ۲۰۱۷

درخواست حذف اطلاعات

در مراسم مشهد ۲۰۱۷ که صبح دیروز با حضور آقای علم الهدی برگزار شد، حجت اشرف زاده، برای مدعوین یک قطعه موسیقی اجرا کرد که با توجه به سوابق آقای علم الهدی و مواضع ایشان در برابر موسیقی، انتظار ترک سالن و اعتراض ایشان به هتک حرمت رضا در آن مراسم بعید به نظر نمی رسید. وانگهی خبر ها از آلوده شدن جامه ی آقای علم الهدی به گناه کبیره!!ی گوش دادن به موسیقی اصیل و سنتی حاکی است! فقط حیف که حسین فریدون آن بالا بود و آقای علم الهدی به خاطر حضور او روی سن نرفت و الا هیچ بعید نبود که به سال شمار میلادی مراسم هم اعتراض کرده و آن را تشبّه به یهود و نصاری تلقی کند و برای رفع این مشکل، عبارتِ "مشهد ۱۴۳۸" را پیشنهاد کند! البته هنوز هم برای این اعتراض ها دیر نیست. باید منتظر بود تا ایشان از تریبون چه خواهد گفت!




ترامپ، یک مرد بزرگ!

درخواست حذف اطلاعات
ترامپ، یک مرد بزرگ! مردی که حتی اگر مخزن تمام پلشتی ها باشد، یک چیز را خوب بلد است! وفای به عهد! چیزی که در ایران کمتر ای بویی از آن برده است.



علم الهدی ورژن ۲۰۱۷

درخواست حذف اطلاعات

در مراسم مشهد ۲۰۱۷ که صبح امروز با حضور آقای علم الهدی برگزار شد، حجت اشرف زاده، برای مدعوین یک قطعه موسیقی اجرا کرد که با توجه به سوابق آقای علم الهدی و مواضع ایشان در برابر موسیقی، انتظار ترک سالن و اعتراض ایشان به هتک حرمت رضا در آن مراسم بعید به نظر نمی رسید. وانگهی خبر ها از آلوده شدن جامه ی آقای علم الهدی به گناه کبیره!!ی گوش دادن به موسیقی اصیل و سنتی حاکی است! فقط حیف که حسین فریدون آن بالا بود و آقای علم الهدی به خاطر حضور او روی سن نرفت و الا هیچ بعید نبود که به سال شمار میلادی مراسم هم اعتراض کرده و آن را تشبّه به یهود و نصاری تلقی کند و برای رفع این مشکل، عبارتِ "مشهد ۱۴۳۸" را پیشنهاد کند! البته هنوز هم برای این اعتراض ها دیر نیست. باید منتظر بود تا ایشان از تریبون چه خواهد گفت!




باور نمی کنی!

درخواست حذف اطلاعات

باور نمی کنی که همچو دختری را همچه پدر ف نی ای پس انداخته باشد!




مدارس و هر چی هست!

درخواست حذف اطلاعات
  
از ما که گذشت! ولی خدا شاهد است به هیچ کجای دنیا بر نمی خورد اگر میز و نیمکت های مدارس یک رویه نرم، ولو به قدر زعفران روی پلو، داشته باشد!  کم که توی مدرسه از مباحث جذاب و اخلاق گیرای معلمین مستفیض نمی شوند، لااقل ماتحت این بندگان خدا تاول نزند!



عذر بدتر از گناه!

درخواست حذف اطلاعات

حالا که ساختمان پلاسکو ریزش کرده، به سرعت قوه توجیه تراشی حضرات مسئول به کار افتاده و باز هم با بهره گیری از سیاستِ "کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!" شروع کرده اند به رفع اتهام از خودشان! در همین راستا یکی از آقایان مسئول از اخطار های داده شده به مالک ساختمان در خصوص نا ایمن بودن آن و عدم توجه مالک به این اخطار ها خبر می دهد و قصور را تماما به گرده آن بنده خدا می گذارد!!

تا آنجا که ما خبر داریم، دستگاه حکومتی، نهاد ی نیست که تا کار بیخ پیدا نکند وارد عمل نشود و تنها به توصیه های مشفقانه بسنده کند! دستگاه حکومتی قوه ای قانونی دارد به نام زور، که عنصر خاطی را قهراً م م به اجرای قانون می کند! این که این آقایان برای تبرئه خود به همچه عذر های بدتر از گناهی متوسل می شوند واقعا جای تعجب دارد!


پ ن: برای نجات جان آتش نشانان عزیز از زیر آوار صلوات!





یکی معلم ها را حالی کند!

درخواست حذف اطلاعات

یکی معلم های عزیز را حالی کند! آدم به قدری که پول می دهد آش می خورد و ایضا به قدری که کار می کند پول می گیرد! حضرات که انتظار ندارند با شش ماه تعطیلی خالص در سال، حقوق نجومی دریافت کنند؟!

نکته جالب تر این که این عزیزان، خود را از نظر دستمزد، با اساتید قیاس می کنند، حال آنکه اساتید با مدرک ا و پس از عمری دود چراغ خوردن به این سمت می رسند اما قاطبه معلمان از طریق تربیت معلم و با مدرک دیپلم جذب آموزش پرورش می شوند!




ما بدبختیم!

درخواست حذف اطلاعات

بدبختی اصلی ما، نه حجاب بانوان است، نه کنسرت های موسیقی، نه فیش های نجومی و و نه حتی بالاتر، تحریم های اقتصادی و توافقات صورت گرفته! بدبختی ما حتی کرسنت و توتال و دکل گمشده و پول های بلوکه شده هم نیست! این ها همه بدی های ما هستند نه بدبختی هایمان! بدبختی ما دقیقا آنجایی است که دوست اهل علم و تحصیل کرده من، نه از حضور ملکه انگلستان، نه از حضور نخست انگلستان، نه از حضور امور خارجه آن، نه از حضور یک معاون درجه اول و یا لااقل درجه دوم آن، بلکه از حضور سفیر انگلیس در مراسم ترحیم آقای هاشمی، آب از لب و لوچه اش آویزان می شود و اشک شوق از چشمانش جاری!




چرا شکر نعمت نمی کنید؟

درخواست حذف اطلاعات

نقل است که روزی (ع) از بازارچه ای می گذشت. مردم پیرامون سگی مرده حلقه زده و هریک از زشتی های آن نکته ای می گفت. پس چون نوبت به (ع) رسید، فرمود: آیا براستی این دُر های سفید، دندان های این سگ اند؟ القصه... ید هواپیما از ایرباس که انصافا از آن سگ کمتر نیست که شما منتقد عزیز همه اش از بدی های آن می گویی! بابا! جناب ظریف و آقای عراقچی اگر آن خودکار را پرت نمی د و با فشار های ایمیلی دمار از روزگار ابرقدرت ها در نمی آوردند، شما الان با آن چهار دانه هواپیمای ف نی چطور می خواستی تیک آف کنی به سمت کشور های دوردست! مگر نمی بینی که مردم ایران آنقدر با هواپیما رفته اند مشهد و شمال که دیگر زده شده اند! مگر نمی بینی این حجم از اشتغال زایی و رونق تولید را! بی سواد! بی شناسنامه! تندرو! عصر حجری! این پیروزی بزرگ دیپلماتیک کشور را بی اهمیت جلوه می دهی که چه؟ گیرم که حالا این هواپیما ها را قطره چکانی، دانه دانه بریزند توی حلق فرودگاه هایمان! تو فعلا با آن یک دانه هواپیما کارت را راه بنداز، حالا خدا کریم است! آقای ظریف قول داده اگر بامبول درآوردند دوباره موج جدید فشار های ایمیلی و خودکار باران را آغاز کند. اصلا خدا وجدانت را بسوزاند دلواپس! آقای ظریف با آن کمر فرسوده ساعت ها با کری قدم می زد که تو راحت سوار طیاره شوی! مگر نمی بینی نیاز شدید ملت را به حمل و نقل هوایی؟ کوری و نمی بینی کودکانی را که با هواپیما به مدرسه هاشان می روند؟ سرت را بالا بگیر! از بس که فرت و فورت هواپیما مردم را این ور و آنور می برد اصلا خورشید قابل رویت نیست! مگر نمی بینی که پیش از هر روز یک تحریم جدید صورت می گرفت و پس از آن هر روز یک گشایش! چرا شکر نعمت نمی کنید؟ چرا بابت ورود این هواپیما به جشن و پایکوبی نمی پردازید؟ اصلا جا دارد به پاس این نعمت، تلوزیون مان آقای علویجه را بیاورد با همان صدای خوش طنین سال های جنگ بگوید: بینندگان عزیز توجه فرمایید! بینندگان عزیز توجه فرمایید! ایرباس پلن، پلن ایرباس، تحویل داده شد!!




این شیوه ش نیست!

درخواست حذف اطلاعات

دیروز توی گعده ای بحث سر تبلیغ و منبر بود که کشیده شد به سمت سید حسن آقا میری! حاج آقای گعده بعد از یک ساعت ناله و نفرینِ این بنده خدا، در آمد که:"نمی دانم چرا تا حالا دستگیرش ن ؟"

بله عزیزان! ما به عوض آنکه شبهه را با سلاح منطق پاسخ دهد، منتظر است که آن را با چوب و چماق پاسخ دهند. 

نکن حاج آقا! این شیوه ش نیست!





حق!

درخواست حذف اطلاعات
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد...



مسیر

درخواست حذف اطلاعات

شاید تا همین چند دهه پیش اینگونه نبود ولی اکنون این طرز فکر و نگرش درجامعه دمیده می شود که جامعه ای خوب و آرمانی است که در آن هر پی کار خودش را بگیرد و سرش در لاک خودش باشد! اینکه هر سرش در لاک خودش باشد و کار خودش را انجام دهد فی نفسه چیز بدی نیست اما مشکل از آنجا شروع می شود که نگرش ها و امور و عقاید افراد، غالبا با هم متضاد و یا متناقض اند. بی شمار طرز فکر و نگرش و مسلک مختلف! و اینجاست که انسان مخیر می شود در انتخاب. انتخ بین عقاید دیگران و هنجار های پذیرفته شده از جانب آنان، عقاید و نگرش های فکری خود که بعضا با جو غالب جامعه فاقد همخوانی اند و بی خیالی! اصرار بیش از حد به صحت عقاید خود و دگم بودن نسبت به آنها و گارد گرفتن در برابر طرز فکر های دیگر به همان اندازه مشکل ساز و مانع رشد و تعالی است که پذیرش بی حساب و کتاب و منفعلانه ی عقاید دیگران. راه اما تنها یک چیز است: نه بی خیالی و ی و عدم تفکر در طرز نگرش و عقاید دیگران و نه پذیرش بدون حساب عقاید جدید و نه اتخاذ موضع شدید نسبت به آنها و نپذیرفتن آنها به صورت پیش فرض! راه همان است که خودش می گوید:"فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله"...




تعصب!

درخواست حذف اطلاعات

چهارده قرن پیش مردی برای زدودن تعصب و حمیت از چهره  جامعه خود و بلکه جامعه جهانی به متین ترین و محکم ترین استدلال ها تمسک جست لیکن بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، قوم او برای اثبات حقانیتش باز تعصب را دستمایه و مستمسک خود قرار می دهند! چه فرقی است میان آنهایی که متعصبانه بر باطلی اصرار می ورزیدند که از پدرانشان به آنها به ارث رسیده بود و خود نمی دانستند که باطل است، و آنهایی که از سر تعصب بر حقی اصرار می ورزند که باز از جانب پدارنشان به آنها رسیده است و خود به حق بودن آن یقین ندارند! 




از توهم خارج شو بانو!

درخواست حذف اطلاعات

خداوند بعضی بانوان را از ما نگیرد! یعنی آنقدر که بعضی از ایشان توی هپروت و دنیای ماورا سیر می کنند مهدی سلوکی توی پنج کیلومتر تا بهشت سیر نمی کرد! من واقعا نمی فهمم این دنیایی که تویش زندگی می کنیم آرمانی است و همه چیزش گل وبلبل است و ما کوریم و نمی بینیم، یا اینکه این حضرات علیه خودشان را به خواب زده اند و دنیا را گل و بلبل می بینند! الغرض هر کودک نوپای بی تمیزی که تازه دهانش را از شیر گرفته باشند هم می فهمد که مثلا ی و هیزی بد است. اصلا به قبر پدرش ی می کند اگر ی کند! مال ی هم چه لولهنگ و آفتابه مسی باشد چه ماشین شاسی بلند! چه آقا ه قفل ماشین را بشکند چه اصلا سوییچ روی خود ماشین باشد! همه اینها را هر موجود عاقلی می فهمد ولی خب همین موجود عاقل یک چیز های دیگری هم می فهمد. مثلا می فهمد ماشینی را که حس چفت و بست کرده اند اگر به سرقت برود کمال رذ را می رساند. ولی اگر همین ماشین، درش را باز بگذارند و سوییچش را هم بالاش بگذارند و آنوقت به سرقت برود علاوه بر رذ ، کمال حماقت صاحب ماشین را هم می رساند. این صاحب ماشین قطعا یا در هپروت و عوالم بالا سیر می کند یا از قوه ای به نام عقل بی بهره است! حالا اگر خود صاحب ماشین دوست داشته باشد که ماشینش به سرقت برود و خودش را به بی عقلی بزند این دیگر حرف دیگری است! همین مثال ساده و سردستی را اگر انطباق دهیم با رفتار بانوان در قبال مسئله پوشش و حجاب و انتظارات آنها در قبال نگاه ن مردان، به شوخی بودن استدلال هایشان پی می بریم! مانتو جلو باز می پوشند که تمام دم و دستگاه و شیر فلکه شان پیداست! زیرش هم می پوشند که پایشان را عینه پاچه مرغ نشان می دهد! بعد از آن ور زیر علم و حیا می زنند و برای بی حیایی و چشم هیزی مردان ایران، به تنور می چسبانند! واقعا دنیا را این قدر آرمانی می بینند که این حق را برای خودشان قائلند که اینگونه خودنمایی کنند و هیچ نگاهی متعرض آنها نشود یا اینکه خودشان هم می دانند که دارند اباطیل می بافند و این حرف هایشان که در فضای واقعی و مجازی گوش فلک را پر کرده، صرفا یک فرار رو به جلوست تا بار مسئولیت سنگین و حیا را از دوش خودشان بر دارند و همه مشکلات را بر گرده مردان بگذارند! به هر روی نگاه مردان تحت هیچ شرایطی نباید زیبایی ن باشد و هیچ بهانه ای برای این کار قابل قبول نیست. ولی اگر ن هم به عنوان صاحب این زیبایی کمی از توهمات خارج شوند و یک جو عقلشان را کار بیندازند به هیچ کجای دنیا بر نمی خورد!




گلایه اصغر از حسن!

درخواست حذف اطلاعات

خب، به میمنت و مبارکی سوزن جناب فرهادی که مدت های مدیدی در و و دستمالی گیر کرده بود بالا ه از جای خود حرکتی کرد و اصغرخان در رابطه با گورخواب ها و معضل فقر و تبعات اجتماعی ناشی از آن، نامه ای سرگشاده به شخص رییس جمهور نوشت! فرهادی در این نامه از اوضاع بد اقتصادی و فرهنگ اجتماعی کشور انتقاد کرده و اهمال مسئولین در رسیدگی به آن را شرم آور خوانده است! از یک طرف جا دارد دست جناب فرهادی را برای این وظیفه شناسی و تذکر به جایشان به مسئولین به گرمی بفشاریم اما از طرف دیگر هرچه می خواهم این حرکت فرهادی را اقدامی مدنی و بدون غرض ورزی و حب و بغض بدانم نمی توانم! یعنی سوابق جناب فرهادی نمی گذارند! فرهادی در طی چند سال گذشته با پیام هایی که در هایش به مخاطبانش ارسال کرده نشان داده که اوضاع جامعه ایران و شیوه حکومتش را اصلاح ناشدنی می داند و هیچ امیدی به بهتر شدن وضع موجود ندارد. این در حالی است که مشارکت مردم ایران در انتخابات ها و حرکت های انقل نظیر تظاهرات ها چیزی جز این را نشان می دهد. جایزه هایی که فرهادی در سال های گذشته ب کرده نیز، او را در موضعی وهمی قرار داده که گمان می کند حق دارد به جای آحاد ملت ایران سخن بگوید و ابراز عقیده کند! او در این نامه عمدا یا سهوا، مسئله کارتن خو معتادان و فقر آنها را، فقر عمومی جامعه معنا کرده و فقر به دلیل اعتیاد را که در بسیاری از کشور ها یک مسئله اجتماعی معمولی تلقی می شود، به یک فاجعه بزرگ اقتصادی- اجتماعی تعبیر کرده است. فرهادی عقیده دارد آرمان های انقلاب تحقق نیافته است و البته از آرمان تعریف خاص خودش را دارد. شاید برای فرهادی نجات چند معتاد از کارتن خو و ساماندهی آنها یک آرمان باشد. اما واقعیت این است که نه تنها آرمان انقلاب ۵۷ بلکه آرمان هیچ انقل ساماندهی به وضعیت کارتن خواب ها نیست! البته رفاه اقتصادی جامعه نیز همیشه یکی از اه (و باز هم نه آرمان های) هر انقل بوده است و هیچ عقل منصفی انقلاب ایران را در راه نیل به این هدف، کاملا موفق نمی داند اما اغراق در معضلات جامعه و درشت نمایی آنها هم به دور از انصاف است که فرهادی غالبا آن را چه در نامه اخیر و چه در هایش رعایت نمی کند. فرهادی در قسمت دیگری از این نامه به سنت همیشگی به فرهنگ جامعه تاخته است و برای فقر فرهنگی مردم مثال هایی زده است انگار نه انگار که خود ایشان یکی از متولیان فرهنگ است. اگر جناب فرهادی به جای ساخت هایی مثل فروشنده که معلوم نیست برای چه جامعه هدفی ساخته شده است در هایش به مفاهیمی که واقعا مبتلا به جامعه ایرانی هستند بدون اغراق و درشت نمایی بپردازد قطعا در دراز مدت بر ایجاد فرهنگ های صحیح تاثیر خواهد گذاشت ولی نگاهی به سیر های فرهادی از "درباره الی" تا "فروشنده" نشان می دهد که برای فرهادی دغدغه بردن جایزه در مجامع بین المللی بسیار مهم تر از انعکاس واقعیات  جامعه شده است. تا آنجا که در اخیرش چینش تصنعی اتفاقات برای رساندن مخاطب به نتایج مشخص به وضوح قابل مشاهده است. البته من از فرهادی با گرایشات و تفکرات ویژه اش انتظار درک این همراهی مردم با انقلاب، با وجود تمام مشکلات را ندارم چرا که تعریف این مردم از آرمان های انقلاب کاملا متفاوت از تعریف جناب فرهادی است و آنچه که برای مردم آنقدر ارزش داشت که برایش جان و جوانی شان را دادند برای فرهادی آنقدر مهم نیست که برایش قدمی بردارد. فرهادی در انتهای نامه خود با تع ر اگزجره و احساسی سعی در القای یاس و پشیمانی از انقلاب را دارد و در نقد انقلاب و عدم تحقق وعده هایش می نویسد:" این بود شهر نوید داده شده! این بود آرمان های وعده داده شده!" فرهادی این تع ر را در رابطه انقل می گوید که تنها چهار دهه است که زمام امور را به دست گرفته و اگر نبود سنگ پرانی های همین کشور هایی که فرت و فورت جناب فرهادی را مهمان جوایز خود می کنند، قطعا اوضاع اقتصادی بهتری داشت. انقل که هر دو دوره تی با تفکرات و سیاست های خارجی کاملا متفاوت و متضاد بر آن حاکم شده و هیچگاه از یک حرکت منسجم و همسو برخوردار نبوده است. انقل که بالغ بر نیمی از عمر خود را وقف جنگ و تبعات آن کرده است. با این تفاصیل آیا لحن و بیان فرهادی را می توان صددرصد منصفانه دانست؟!




داستان آرش و گلرخ!

درخواست حذف اطلاعات

یکی بود یکی نبود، یک آقا آرشی بود که خیلی پسر خوبی بود! این آقا آرش قصه ما خیلی به زنش علاقه داشت. یک روز آرش رفته بود یک سری به اوین بزند و جیک ثانیه برگردد. منتها چون پرونده اش خیلی سنگین بود کارش یک خُرده طول کشید! گلرخ خانم هم که در نبود آرش حوصله اش سر می رفت، دست به کار شد و یک صفحه توییتر ساخت و در آن به تبلیغ علیه نظام و حمایت از عناصر تروریستی مشغول شد. گه گاهی هم که خیلی دلش می گرفت توی پست هایش با هادی درد و دل می کرد! یک روز که گلرخ خانم خودش را با وسایل بافتنی سرگرم کرده بود ین ریختند و گلرخ خانم را گرفتند! گلرخ خانم هم که خیلی از این حرکت ین جا خورده بود، عصبانی شد و گفت: "برای چی منو می گیرید؟ حتما به خاطر آن دفترچه ای که تویش داستان سوزاندن قرآن را نوشته ام؟ ها؟!" بعد ین به گلرخ خانم گفتند کشک چی! دوغ چی! اصلا تو مگر داستان هم می نویسی؟! خلاصه این که گلرخ خانم را می برند و داخل هلفدونی می کنند! از آنطرف آقا آرش که تازه مواد را کنار گذاشته بود و به خاطر ترکِ مواد افیونی در خودش قدرت زیادی حس می کرد تصمیم گرفت تا وقتی که گلرخ خانم را آزاد نکنند غذا نخورد. البته این تصمیم او همینجوری الکی الکی و بدون فکر قبلی نبود! آرش برای این کار، چندین سال اطلاعات مختلفی از ایران را به و منافقین می داد و از آنها برنامه غذایی و تمرین های ویژه می گرفت تا با انجام آن تمرین ها، بتواند این رکورد را به ثبت برساند و عشق خودش را به گلرخ خانم اثبات کند! یک بار هم برای تمرینات ویژه هوازی خودش را در یکی از روستاهای کردستان مخفی کرده بود که البته دوستانش فکر د که توسط ها گرفته شده! خلاصه، تمرین ها و ممارست های آقا آرش نتیجه داد و او توانست ۶ روز رکورد جهانی را بهبود ببخشد! همه این ها از آقا آرش یک اسطوره واقعی ساخت تا آنجا که رسانه های دلسوزِ ضد انقلاب هم به حمایت از او برخاستند! بعضی ها هم که از این رکورد شکنی به وجد آمده بودند در حمایت از آرش شروع به هشتگ پراکنی د! آرش هم که این حمایت ها را دید تصمیم گرفت تا سه و حتی چهار رقمی شدن رکوردش اعتصاب را ادامه بدهد. منتها رسانه ها که دیدند فریادِ "زرشک" به قوانین پزشکی دارد از همه کائنات بر می خیزد، برای اینکه قضیه از این بیشتر گندش در نیاید گفتند که آرش امروز اعتصاب غذایش را پایان داده است! این شد که آقا آرش بدون آنکه گلرخ خانم را  حتی یک تخت آن ور تر ببرند به اعتصاب غذایش پایان داد و تصمیم گرفت همین جور دورادور به گلرخ خانم عشق بورزد و دیگر از این کار های خطرناک نکند! قصه ما به سر رسید! گلرخ خانم به خونه ش نرسید! 




خدا حافظ آقای رفسنجانی!

درخواست حذف اطلاعات

آقای هاشمی هم به رحمت خدا رفت! حقیقتا از فوت ایشان دلم گرفت. مطمئنم دل خیلی های دیگر هم گرفت، و شاید ش ت! آ کیست که انقلاب را دوست داشته باشد ولی نسبت به همراهان و یاوران انقلاب حب و علقه نداشته باشد؟ خاصه شخصی همچون آقای هاشمی که یقینا از گردانندگان اصلی و به ثمر نشانندگان انقلاب بوده است. اما فقدان ایشان به عنوان شخصی که مسبوق به سوابق درخشان و ارزنده و مجاهدت های فراوان است، تنها عامل دل تنگی من نبود. دل من وقتی واقعا گرفت که دیدم آن همه سوابق ممتاز، صرفا به خاطر لجام گسیختگی ها و زیاده طلبی های فرزندانی ناخلف، تحت الشعاع قرار گرفت و حب و علقه پدری، مجاهد نستوه و یاور بی همتای انقلاب را فیتیله پیچ کرد و ایشان به جاده صاف کنِ رانت خواری ها و قانون شکنی های فرزندانی تبدیل شد که شیره انقلاب را زالوصفتانه می مکیدند و تیشه به ریشه اعتبار و ارزش بی همتای پدر خود می زدند! هنوز، نقش دیوار هایی که به قاب ع و ی و هاشمی آراسته بود، جلوی چشم هاست. چه شد که آقای هاشمی در طی چند سال به نماد اشرافی گری و کیسه دوزی از سفره انقلاب تبدیل شد؟ 

واقعیت این است که آقای هاشمی را از جهات مختلفی می توان نقد و بررسی کرد. وقایع این چند سال اخیر و تغییر رویه ایشان پس از انتخابات ۸۸ تنها یک قسمت از نقد های وارد بر ایشان را تشکیل می دهد. کم نیستند افرادی که هاشمی دهه های شصت و هفتاد را می پرستند و هاشمی ۸۸  به بعد را محور تمام شرارت ها می دانند! اما حقیقتا نه هاشمی دهه شصت و هفتاد لایق آن همه قداست بود و نه هاشمی ۸۸ به بعد لایق این همه بی مهری! 

من آقای هاشمی را به خاطر موضع ایشان در قبال وقایع سال ۸۸ مواخذه نمی کنم. خیلی ها از جمله آقای لاریجانی هم کج دار و مریز با آن وقایع برخورد د و اکنون به راحتی بر اریکه قدرت تکیه می زنند و هر روز یک رنگی می گیرند. اصلا سیاست، جولانگاه همین بده بستان ها و حمایت های منفعت طلبانه و حمایت ن های عافیت طلبانه است. آقای هاشمی هم البته از قواعد این بازی مستثنی نیستند و به اقتضای شرایط آن دوره برای خود خط مشی هایی اتخاذ د!

من آقای هاشمی را به خاطر سخن جنجالی ایشان در باره صنعت موشکی نیز مواخذه نمی کنم. بالا ه عقیده شان بوده است. چه بسا منظور آقای هاشمی این نبوده و به اشتباه از سخنان ایشان کج فهمی شده! آن زمان هم که ی سخنان هاشمی را غیرمستقیم به بوته نقد کشید، آقای هاشمی مثل خیلی های دیگر بر اشتباهش پافشاری نکرد و از آن سخنان عذرخواهی کرد.

من آقای هاشمی را به خاطر خیلی چیز های دیگر هم نقد و مواخذه نمی کنم! اما هاشمی را از ناحیه فرزندانش حقیقتا یک هاشمی قابل نقد می دانم! فرزندانی که به واسطه نقش پدرشان در به ثمر نشستن انقلاب، همیشه در برابر انقلاب موضع طلبکارانه دارند و رانت ها و فساد های خود را به حساب حق پدر از سفره انقلاب می گذارند. گو اینکه همه این رفتار ها ریشه در تربیت ناصحیح آقای هاشمی از فرزندان خود دارد! پسر قلچماق و هفت تیر کشی همچون مهدی هاشمی و دختر بی پروایی چون فائزه هاشمی نتیجه چه چیزی جز تربیت ناصحیح آقای هاشمی از فرزندان خود است؟ چرا آقای هاشمی مثل بسیاری از بزرگان، به تفکیک میان زندگی و زندگی شخصی نپرداخت؟ چرا آقای هاشمی به فرزندانش تواضع و تمکین در برابر قانون را نیاموخت؟ چرا باید از پنج فرزند آقای هاشمی، سه تایشان حداقل یک بار زیر تیغ قانون قرار گرفته باشند؟ چرا باید تمام فرزندان هاشمی بدون استثناء در پست های مهم به کار گرفته شوند؟...

قاب ع های هاشمی هنوز هم می توانست بر دیوار خانه کوخ نشینان بنشیند! هنوز هم می شد در مرگ هاشمی هروله و گریه های پا ها را دید! هنوز هم می توانستی در روستایی دور افتاده پیر مردی را ببینی که برای عزت و طول عمر هاشمی دعا می کند! اگر و تنها اگر آقای هاشمی قدری گوش فرزندانش را می پیچاند و به آنها این همه میدان نمیداد! 

با همه این تفاصیل، به احترام آن همه سال های مجاهدت و همراهی، اشک از چشم ها پاک می کنم و می گویم: "بدرود آقای هاشمی! سفر خوشی داشته داشته باشید!"