رسانه 24
رسانه 24

احتمال اینکه خودم باشم



کاش می‌شد من تو باشم...

درخواست حذف اطلاعات

یا به قول علیرضا روشن:


خوش به ح

پیش خودت هستی.




تو همچنان که هستی...

درخواست حذف اطلاعات
نامم همان است که تو صدایم می‌کنی تصویرم همان، که در چشم تو...
من همانم که تو آفریده‌ای از آغازین سلام و در من از تو دمیده‌اند روز نخست!
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب .. 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">


war

#که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی (سعدی) +ع از جنگ جهانی اول یا دوم +دوست ندارم صرفن بنویسم و یک طرفه باشه این وبلاگ نویسی، همه وبلاگاتون رو خوندم اما بی صدا :) و می‌خونم :)



اما زندگی هنوز خوشگلیاشو داره...

درخواست حذف اطلاعات

بعضی وقتا یه اتفاقایی میفته که مجبوری باور کنی زندگی خیلی جدی ، عبوس و بی‌رحمه. 

به قول «آلفردو»ی سینما پارادیزو «زندگی مثل ا نیست ؛ زندگی خیلی سخت‌تره.»

cinema





الف

درخواست حذف اطلاعات

حروف اسم تو

خوشبخت‌ترینند!


کاش حرفی از اسم تو بودم

و تو را

با من صدا می‌زدند!


+مثل قند در دهان کودک ؛ نام کوچکت بر زبانم!





شانزه‌لیزه

درخواست حذف اطلاعات

آزاده مهدوی آزاد یه آلبوم داره به اسم شانزه‌لیزه. اگه ساز دهنی دوست دارید می‌تونید از بیپ تونز ( اینجا ) به صورت قانونی ب یدش و حالشو ببرید. حسین نوری هم یه آهنگ داره به اسم شانزه‌لیزه که می‌تونید ته همین پست گوشش کنید. « حسین نوری رو دوست دارم اما به جز چار پنج تا آهنگ اونم سال‌های پیش خبری ازش نیست! چرا آخه!» یه دوست هم داشتم که می‌گفت من اگه برم شانزه‌لیزه قدم بزنم ، تا برسم تهش چند ده تایی نظریه‌ی ادبی صادر می‌کنم! از بس که هر چی نظریه و مکتب هست از کافه‌های شانزه‌لیزه شروع شده! و خب این سه تا موضوع هیچ ربطی به هم ندارن. صرفن شروع یه پستن برای ی که چند روزیه ننوشته و نمی‌دونه چطور شروع کنه پستشو! و البته خسته‌ی اسباب‌کشیه!


همین مورد بالا نمی‌تونه پستشو چطوری ادامه بده. شما عج ن آهنگو گوش کنید!


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب .. 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



#با_دلبر

درخواست حذف اطلاعات
باید هر شب از نو بنویسم: دوستت دارم بر تن شهاب ها تا آرزوی داشتنت هر شب تازه شود

*پست دگرگون شد!



#اسباب_کشی

درخواست حذف اطلاعات
-دفترای خاطراتتو کجا می ذاری ؟
-تو آتیش



مکان اشتباه!

درخواست حذف اطلاعات

می‌دونید من پست‌های طولانی رو دوست ندارم. یعنی نمی‌خوام مخاطب رو خسته کنم و می‌دونم توی دنیای مینیمال امروز کمتر ی حوصله‌ی خوندن یه متن طولانی رو داره که البته -جدا از وبلاگ من- اصلن چیز خوبی نیست و از طرفی هم خوشم نمیاد یه نفر وبلاگم رو باز کنه و دو خط نوشته باشم فقط! برای همین الان که اومدم یه پست کوتاه بذارم دچار پارادو شدم!

پست کوتاه مورد نظر: دقت کردین که میگن هر نقطه مکانی و هر سخن زمانی؟ خب احتمالن خیلی از شما به یه ورژن دیگه‌ش هم رسیدین ؛ هر سخن مکانی! بلی! من به این نتیجه رسیدم -البته یه کم دیر- که مکان هم خیلی مهمه! منحرف نشید حالا! منظورم اون مکان نیست که حافظ هم میگه « از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک / امن و بی‌غش معشوق و جای خالی» منظورم اینه که مکانی که دارید درباره‌ی یک موضوع حرف می‌زنید به اندازه‌ی زمانش اهمیت داره! یعنی انتخاب یک مکان اشتباه برای یک زدن یک حرف ممکنه کل اون دیالوگ و نتیجه‌ای که قرار بوده بگیرید رو به فنا بده! مثلن ممکنه باعث نیمه تموم موندن دیالوگ بشه که این یکی از بدترین اتفاقاتی هست که ممکنه برای بحث مهم بیفته. وقتی قراره نتیجه‌گیری کنید درباره‌ی یک چیزی خب باید کلی حرف بزنید معمولن. حالا اگه این دیالوگ به خاطر انتخاب زمان یا مکان اشتباه ناتموم بمونه یا نتیجه‌ای گرفته نمیشه و به بعد موکول میشه که همین به خودی خود موضوع رو حروم می‌کنه یا اینکه عجله عجله‌ای یه تصمیم گرفته میشه که احتمالن درست نیست. مثال‌هاش رو هم خودتون پیدا کنید دیگه!

خب مثل اینکه خیلی هم کوتاه نبود!!

+مرسی از همه‌تون که توی پست قبل نظرتون رو برام نوشتید. :)






?and your idea

درخواست حذف اطلاعات

بعد یه نظریه (!!) هست که میگه هیچ وقت محبت رو در حق طرف‌تون تموم نکنید چون باعث میشه طرف سیر و زده بشه که البته من مخالفشم! بعد جالبه که خیلی هم اصرار دارن اینا به نظریه‌شون و جالب‌ترش اینه که وقتی طرف خیانت کرد میگن آخی ، بهش محبت نمی‌شده خیانت کرده! |: و البته یک جای تاسف هم داره این داستان و اونم جایی هست که بحث ن علیه ن پیش میاد. یعنی یک خانوم بیاد بگه اگه به یه زن زیادی محبت کنی دور برمی‌داره و فلان و بهمان. دیدم که میگم!!

اینطور که من شروع فکر نکنم ی جرات کنه حرف مخالف بزنه(!!!) ولی هدفم از نگارش این پست این بود که نظر شما رو بدونم درباره‌ی این داستان. 

شما برای محبت‌تون مرز می‌ذارید؟ فکر می‌کنید برای هیچ نباید 100 بود؟ یا اینکه فکر می‌کنید آدم برای ی که دوسش داره باید سنگ تموم بذاره و محبت رو در حقش تموم کنه؟

شما فکر می‌کنید خیانت از محبت‌های نصفه نیمه میاد از محبت سرشار؟ البته می‌پذیرم که خیانت متغیرهای دیگری هم داره و نمیشه فقط از این جنبه نگاهش کرد ولی در این مورد خاص چی فکر می‌کنید؟

+مرسی که نظرتون رو می‌نویسید. عج ن کامنت‌ها بدون تایید نمایش داده میشن.




بار دیگر از تو می‌نویسم...

درخواست حذف اطلاعات

از تپش هم بیفتم

واژه هایم نفس می‌کشند

-شعرهایی که رج زده‌ام-

و از تو می‌گویند...


d

ع از nyc dance project 




تبعید

درخواست حذف اطلاعات

ex machina

قدیم ترها نوشته بودم: "تنها؛ شبیه یک تلویزیون سیاه و سفید، گوشه ی انبار" و حالا می نویسم بدون تو به گوشه ی تنهایی ام تبعیدم... 

ع از من




دوره‌های سکوت یا ؛ این پست ارزش خواندن ندارد

درخواست حذف اطلاعات

خب من دوست ندارم مخاطب وبلاگم با اون ستاره‌ای که توی وبلاگش روشن میشه بیاد اینجا و با یه مشت اراجیف و استفراغات ذهنی یک آدم بی‌حوصله روبرو بشه و هم حجم نتش مصرف بشه هم وقتش و... ولی خب گاهی وقتا هم هست که مجبوری این اراجیفو قی کنی تا هم از دستشون شاید خلاص بشی و هم اینکه برای خودت ثبت بشه این روزا و لحظه‌ها، البته ممکنم هست یه خودآزاری باشه ثبت روزایی که دوسشون نداری اما خب اینم یه جورشه دیگه. برای همین توی عنوان پست بدون تارف نوشتم که این پست ارزش خواندن ندارد و واقعن منظورم همینه.

این از پاراگراف اول چرندیات.

نوشتم دوره‌های سکوت ، یعنی با دلیل یا بی دلیل این روزها رود مود نوشتن نیستم. حتا نوشتن یه کامنت. یعنی هیچی توی ذهنم جمع نمیشه. فکر کنید مثلن ذهنم یا همون‌ جایی که جمله‌ها شکل می‌گیرن یا افکار یا حالا هر چی که به نوشتن مربوط میشه شده شبیه یه آبکش و واژه‌ها ازش می‌ریزن و چیزی توش جمع نمیشه. شما آبکش رو بزن توی آب و بیار بالا ، برای چند لحظه‌ی کوتاه آب داره شره می‌کنه ازش و ............خالی میشه. باز از نو همین‌کارو ید... باز از نو... همین‌قد در هم و آشفته و بی نتیجه‎ و مز ف و الکی‌طور و پوچ!! وقتی از ذهن خالی یا دوره‌های سکوت حرف می‌زنیم از یک چنین چیزی حرف می‌زنیم!!

اما چرا؟! این سوال شاید پایان خوبی برای یک پست نباشه، اما سوال خوبی برای پاراگراف سومه. بهتره برگردم به غار خودم و توی سرم با خودم حرف بزنم. کاری که چندین روزه دارم انجام میدم. 

+تنها اتفاق خوب این روزها کتاب‌هایی بود که با بن مسابقه‌ی عکاسی از سایت آدینه بوک یدم ؛ «دیگر تنها نیستی» استفانو بنی ، «کولی کنار آتش» منیرو روانی‌پور ، «معمای ماهیار معمار» و «حق با شماست مرکوشیو» رضا قاسمی ، «رود راوی» و «هاویه» و «اسفار کاتبان» ابوتراب خسروی ، «سمفونی مردگان» عباس معروفی و «هزار و یک سال» شهریار مندنی‌پور مهمونای تازه‌ی کتابخونه‌ی کوچیکمن. 




در ستایش انگشتانش

درخواست حذف اطلاعات
نمی‌دانم  کدام انگشت زودتر به قلبت می‌رسد من تک‌تک‌شان را بوسیده‌ام و عشق به تمام سلول‌های تنت مخابره خواهد شد!

+ ی با evernote کار کرده اینجا؟ راهی هست که یادداشت‌هام رو از colornote بهش انتقال بدم؟!



world environment day

درخواست حذف اطلاعات

خب امروز روز جهانی محیط زیسته! و به گفته‌ی ویکیپدیا «روزی است که از سوی سازمان ملل برای افزایش آگاهی مردم برای نگهداری محیط زیست و  تحریک سیاستمداران به گرفتن تصمیماتی برای رویارویی با ت یب محیط زیست و گونه‌های زیستی‌جانوری، به‌عنوان روز میحط زیست انتخاب شده است.» و شعار امسال «من با طبیعت هستم» می‌باشد! {زشت میشه دو تا «هست» پشت سر هم!}

راستش زیاد حوصله ندارم بنویسم ولی انقد مهم بود برام که حتمن اشاره‌ای بهش داشته باشم و یادآوری کرده باشم که «زمین دومی وجود ندارد!». توی سایتشون نوشته :

«on 5 june, go outside and show us that you’re with nature. breathe in the beauty and remember that by keeping our planet healthy, we keep ourselves healthy too»

و خب نمی‌دونن ما سالی یه بار سیزده به در میریم اوتساید و خار نیچرو بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــب. خلاصه اینکه مواظب زمین باشیم . خصوصن حالا که تابستووووووووووووونه فصل شادی و خنده ... نه اون یه چیز دیگه بود... فصل مسافرت و لب دریا و جنگل و ... . حواستون باشه وقتی میرید توی طبیعت چیزی جا نذارید. مرسی اه.

wed





، درخت و بارون...

درخواست حذف اطلاعات

تو که باشی...

باران به موقع می‌بارد،

غنچه‌ها 

به موقع می‌آیند،

و بهار

راهش را به خانه‌ام پیدا می‌کند.

-بگذار با همین کلیشه‌ها حرف از بودنت بزنم-

اما

اگر

نباشی...

کویر که سرودن ندارد

خشکی در خشکی در خشکی...

و من ساده می‌شکنم،

ترک برمی‌دارم،

و

م

ی

ر

ی

ز

م


+من باهارم تو زمین / من زمینم تو درخت / من درختم تو باهار... شاملو

+چه خبر بوده دیروز اینجا ؟ |: بیان هم سر شوخی باز کرده باهامون!؟

                                                      بازدید                     نمایش |:




ب پریشب پس پریشب یا ؛ مطالعه‌ی این پست پیشنهاد نمی‌شود!!

درخواست حذف اطلاعات

1+ ب رو نخو دم تا صب ، صبح خوش خوشان اومدم سر کار و روزبه نعمت‌اللهی پلی ! خوبه دفتر کارم توی یه پستوی دوره که صدای کامپیوتر ازش بیرون نمیره! توقع ندارید صب آدینه رو با کار شروع کنم که؟! تازه این پست تموم بشه می‌خوام برم کانال رو آپ کنم! بعله! قرار نیست من یک تنه میزان کار مفید یک مملکت رو جابجا کنم که!! پریشب هم یکی دو ساعت خو دم فقط! یه جای کار یا می‌لنگه یا زیادی خوبه که کلن خوابم این شکلیه چند وقته و سر پام! به قول بچه‌ها امیدوارم بدنم یهو خالی نکنه!

2+ پریشب با سر رفتم توی در شیشه‌ای یه مغازه! ابروم دقیقن همونجاش ش ت که توی دسالی(!) موقع آب خوردن ش ته بود! تاریخ تکرار میشه! حالا رفته بودم یه آب معدنی ب ما! آب مایه‌ی حیاته میگن!! آ ش اگه من سرمو به باد ندادم موقع آب خوردن! بگذریم که طالع‌بینی (!!!) میگه من توی راه دستشویی می‌میرم! اونم بی‌ربط به آب نیست به هر حال! فکر کنم اعتصاب خشک کنم بیشتر عمر می‌کنم!!

3+ پس پریشب اتفاق خاصی نیفتاد. همینطوری برای خوش‌آهنگ شدن عنوان نوشته بودمش! چیه خب!

4+ خ هنوز عضو کانال نشدین!؟ آها! مرسی. پس نفری 11 نفر رو به کانال دعوت کنید دور هم شعر و آهنگ بخونیم و بشنویم! چی؟ یازده + یک ه!؟ انتخابات تموم شده؟! خب من چیم از اونی که فکر میکنه انتخابات تموم نشده کمتره!؟ باشه حالا! شما ده نفر رو به کانال دعوت کنید! والا!

5+ میگفت اسیر شدیا! گفتم من از اون روز که در بندم آزادم! حالا کارتو و نطق اضافه ممنوع!!

6+ حالا که تا این جا اومدین یه آهنگ خوب از «بمرانی» گوش کنید. بعد می‌ریم پپرونی، دل خون، شاد و خندون / بعد می‌ریم تاب می‌خوریم، تو شهر آب می‌خوریم، زیر بارون / بعد می‌ریم نوکِ کوه قاف، اون بالای بالا با تِله ک ن / بعد می‌ریم  سُر می‌خوریم، تو شهر دور می‌خوریم، توی ماشین!


متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب .. 5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="autostart" value="false">



، درخت و بارون...

درخواست حذف اطلاعات

تو که باشی...

باران به موقع می‌بارد،

غنچه‌ها 

به موقع می‌آیند،

و بهار

راهش را به خانه‌ام پیدا می‌کند.

-بگذار با همین کلیشه‌ها حرف از بودنت بزنم-

اما

اگر

نباشی...

کویر که سرودن ندارد

خشکی در خشکی در خشکی...

و من ساده می‌شکنم،

ترک برمی‌دارم،

و

م

ی

ر

ی

ز

م



+چه خبر بوده دیروز اینجا ؟ |: بیان هم سر شوخی باز کرده باهامون!؟

                                                      بازدید                     نمایش |:




درباره‌ی دیروز

درخواست حذف اطلاعات
من فکر می‌کنم اگه درباره‌ی یک رویداد که روزی به نامش هست همون روز بنویسی شانس کمتری برای خونده شدن بهش دادی. برای همین ترجیح دادم امروز درباره‌ی 28 می ؛ روز جهانی بهداشت قاعدگی بنویسم. و البته من حرف تازه‌ای درباره‌ی این اتفاق بیولوژیک و مبحث تخصصی «بهداشت قاعدگی» ندارم. چون هم اینکه تخصصش رو ندارم و هم اینکه فکر می‌کنم دست کم خوانندگان این وبلاگ به اندازه‌ی کافی اطلاعات دارن در این زمینه. اینکه دارم ازش می‌نویسم صرفن برای ش تن این تابو هست. تابویی به نام . فکر می‌کنم نخستین گام برای ش تن یک تابو اینه که ازش حرف بزنی و ازش بنویسی. یا به قولی فریادش بزنی! و این اتفاقی که ماهانه برای تقریبن نیمی از جمعیت جهان میفته چیزی نیست که بشه و درست باشه که مخفیش کرد و این کار ، این تغییر ، مثل تمام تغییرهای دیگه از خودمون شروع میشه. از منِ برادر/ / پدر/همسر تا مادر خونه که احتمالن نخستین مربی یک دختر در این زمینه هست. خیلی مهمه که وقتی یه دختر برای نخستین بار میشه بزنی توی گوشش و بگی اینو زدم که با حیا بمونی و کل اطلاعاتی که بهش میدی همین باشه یا اینکه از قبل در مورد این اتفاق باهاش صحبت کنی که وقتی دچار خونریزی شد فکر نکنه داره می‌میره!  جامعه هیچ وقت برخورد خوبی با یک فرد نداشته. از حبس طرف به جرم ناپاکی گرفته تا گرسنگی اجباری و مجازات(!!)های مختلف دیگه برای خارج جن از بدن فرد! الانم فرق زیادی نکرده. فقط نوع این محدودیت‌ها عوض شده. فکر نمی‌کنم مخفی از پدر یا برادر و اون حجم استرسی که به فرد وارد میشه برای مخفی نوار بهداشتی از مغازه گرفته تا حتا توی خونه توی شرایطی که نیاز به آرامش مطلق داره چیزی کم از زندانی فرد توی طویله داشته باشه. فکر نمی‌کنم فشار معلم ورزش به یه دختر چیزی کم از شکنجه‌های قرون وسطا داشته باشه. فکر نمی‌کنم شنیدن جمله‌ی "اه تو که باز ی" از شریک زندگی یا ت چیزی کم از زشت‌ترین فحش‌ها داشته باشه. و راه این تغییر از ما می‌گذره. از نگاه ما به این مسئله‌ی فیزیولوژیک که بنای هستی یک انسانه ، از نگاه ما به زن و از نگاه ما به ت.  همه‌ی ما -چه پسر باشیم چه دختر- بنا به نقشی که توی یک خانواده داریم توی زندگی‌مون با این پدیده‌ی فیزیولوژیک روبروییم. همه‌ی اینا رو گفتم که برسم به اینجا که یک فرد در دوران یا پیش از اون ، pms یا سندروم پیش از قاعدگی دچار تغییرات هورمونی‌ای میشه که روی جسم و روانش تاثیر زیادی داره. حداقل کاری که برای فرشته‌های زندگی‌مون می‌تونیم اینه که توی این روزها بیشتر هواشونو داشته باشیم و بیشتر حواسمون بهشون باشه. و این اصلن چیز زیادی نیست. می‌تونیم فردی باشیم که ی ازش مخفی میشه و  برای یک نفر تبدیل به بار اضافه میشیم یا ی باشیم که با درک شرایط کمک می‌کنیم اون روزهای سخت یه کم آسون‌تر بگذره. انتخاب با ماست.  و اینکه اگه توی موقعیتی هستید که می‌تونید در آموزش فرزندان این سرزمین که هنوز توی خیلی از خانواده‌هاش از به عنوان یک راز مگو حرف زده «ن»میشه نقش دارید شما خیلی مهمید!



همین نام کوچک، نشان بودنم!

درخواست حذف اطلاعات

صدایم می کنی

پس هستم! 


میدونید بعضیا رفتار و کردارشون با شخصیت و هویت و شرایط شون سازگاره و وقتی یک رفتار ناپسند یا غیر منطقی یا احمقانه ازشون سر میزنه راحت تر می تونیم بپذیریم اون حرکت و تصمیم یا حرف رو. اما در مقابل بعضیا هستن که فلان رفتار بهشون نمیاد. حالا بخاطر سطح تحصیلات (که باور دارم شعور نمیاره اما خواه ناخواه از یک آدم تحصیل کرده توقع دیگری داریم)، طبقه اجتماعی یا هر چیزی که ما رو به این رسونده که خب از ایشون توقع رفتار درست رو داشته باشیم. و رفتار غیر منطقی، ناپسند و نادرست از این آدما رو نمی تونیم بپذیریم. خب اینا خیلی روی اعصابن. رفتار اینا رو هیچ جوره نمیشه توجیح کرد. این چیزیه که نمی تونم باهاش کنار بیام و حس میکنم یه جای کار باید مشکل داشته باشه. اما کجاش؟ صرفن برای اینکه مسئله روشن بشه یه مثال میزنم ؛ فرض کنید یک آدم بی سواد با تفکر سنتی بگه من به بچه م وا ن نمی زنم چون این وا ن براش خوب نیست و فلانش میکنه. خب شما برای ایشون توضیح میدی که نه "بزرگوار"، اینکه میگی درست نیست و براش توضیح میدی. در مقابل ممکنه یه آدم تحصیل کرده که در یک رشته علم روز رو مطالعه‌ کرد چنین حرفی بزنه. خب طبیعیه که باید با پشت دست بزنی سیاه و کبودش کنی!!


+دیروز غافلگیرم کردین با اون همه انرژی مثبت. واقعن انرژی گرفتم از پیام های پر از لطف و محبت و حال خوب کنتون! خوشحالم که دوستانی چون شما دارم.

دیروز خوب بود. میتونم بگم خوب پیش رفت کارا و نتیجه ای که می خواستم گرفتم و بخاطرش خوشحالم. گفتم به پاس اون همه محبتتون بیام و خوشحالیمو شریک بشم باهاتون. 




پست‌چی در می‌زند یا مگه داریم از خورشید هنرمند‌تر؟

درخواست حذف اطلاعات

42 . خوشحالم که توی این شلوغی‌های تلگرام و اینستا و ... وقتی بعد چند روز به وبلاگم سر می‌زنم ستاره‌ی 42 تا وبلاگ روشنه و کلی «حرف» انتطارمو می‌کشه . این یعنی دنیای وبلاگ زنده است و چه بسا بازگشت همه به سوی وبلاگ است!

برای نوشتن باید حال ، خوب باشه. یا بهتر بگم حال نوشتن باشه. درسته که ما توی حال بدمون هم می‌نویسیم اما گاهی وقتا بدون اینکه حالمون بد باشه «یا چی» ، حال نوشتن نیست و خب اینطور وقتا بهتره حوصله‌ی مخاطب رو با اراجیف بی سر و ته سر نبریم و همون توی مغز خودمون با خودمون حرف بزنیم! و البته چقدر دیوانه‌کننده میشه این با خودت حرف زدن... و می‌رسی به اون جمله‌ی معروف محمود ت آبادی که : مغزم... مغزم درد می‌کند از حرف زدن ، چقدر حرف زده‌ام. چقدر در ذهنم حرف زده‌ام.

خورشید

دیروز پست‌چی بالا ه در زد و یکی از زیباترین هدیه‌های عمرم رو برام آورد! هنر دست خورشید رو! و احتمالن فقط خودش و خودم می‌دونیم چقدر از دیدن عروسکا و نشانه‌های کتاب‌ ذوق‌زده و خوشحال شدم! و خب همونطور که می‌بینید بعد از چندین روز این هدیه‌ی خورشید بود که منو برگردوند به وبلاگ و اون حال نوشتن رو بهم داد. انقد این هدیه‌ها برام عزیز بودن که دلم نیومد از پلاستیک درشون بیارم حتا!!

خورشید 2

و خب کیه که ندونه من جغد دوست دارم!؟ اما فقط یک نفره که عروسکش رو برام می‌سازه و بدون هیچ منتی برام پست می‌کنه! 

ممنونم خورشید عزیز. مرسی به خاطر هنرت ، به خاطر مهربونیت و به خاطر دل پر از محبتی که داری. و خب اون شعرها که از کانالم برداشته بودی و روی نشانه‌های کتاب نوشته بودی واقعن ایزم کرد. حالا اون شعرایی که دوست داشتم رو با خط یه دوست عزیز دارم و این خیلی ارزشمنده برام.