رسانه 24
رسانه 24

گیس طلا



بارانی تابستانی

درخواست حذف اطلاعات

ب خوابهایم پر شده بود از کودکی و مدرسه و پاییز، بیدار شدم دلیلش را فهمیدم، تمام اتاق بوی باران گرفته بود




حداقل یه خال بذارن سر دماغ یکیشون

درخواست حذف اطلاعات

دارم یه کره ای نگاه می کنم، نبم ساعت گذشته هنوز نتونستم پلیسه رو از گانگستره تشخیص بدم، 





خلاصه اینکه تجربهخوبی بود و احتمالا سالی یکبار تکرارش خواهم کرد

درخواست حذف اطلاعات

خب نتیجه اولین تجربه رژیم و اولین تجربه خام گیاهخواری را باهاتون در میون می دارم

به دلیل کیست ها پیشنهاد داد که این رژیم را شروع کنم و هدف کاهش وزن نبود اولا

دوما  رژیم مجموعه ای است از سالاد و میوه و آجیل و   دوای  عطاری به قول ها

برای دوره بیست روزه هزینه آجیل و ید عطاری دویست هزار تومن شد و سالاد و میوه هم که در جریانید خودتون

هیچ احساس گرسنگی تجربه ن اما از صبح تا طهر میوه و از ظهر تا شب تفریحی داشتم آجیل می خوردم 

اولش کمی زمان خوردن زیره و سیاهدونه و تخم شربتی و فه را قاطی می

نتایج محسوس:

شکمم کوچک شد، 

سه چهار کیلویی هم  وزن کم

پوستم نرم شده و پوست صورتم عرق کرد، من این تجربه را هیچوقت نداشتم 

موهام پیچش طبیعی و فرفری قدیمی اش را بیاد آورد

نفخ کلا ناپدید شد

دهان خوش بو بود 

خوش اخلاق که بودم اما گویا بسیار ریل  شدم ، کلا چیزی رو اعصابم نمی رود

دستگاه گوارش زیاد کار می کند، روزی سه بار حتی

هیچ معده درد یا کلا دردی در اثر رژیم تجربه ن

صورتم کمی لاغر شد، گویا آب میوه های طبق دستورالعمل را کم خوردم 

اشتهایم بسیار کم شد

خوردن غذای معمولی برایم مشکل شده، اصلا میلم به خورش و پلو نمی کشد، پیتزا گیاهی خانه هنرمندان را به زور خوردم 

خواب خوبی دارم

ناخن هایم رشد سریعی داشتند در این مدت

به خاطر دمنوش ها ، آب بیشتری به تنم رسبد

شاد ترم






هیچ چیز شکوهمندی در مرگ نیست، هیچوقت نبوده، فقط زندگی ..

درخواست حذف اطلاعات

همسایه داره از صبح، سقف را سوراخ می کنه، برای اینکه تو فرنگی راه بندازه تو ش

منم برای دیوانه نشدن از سر و صدای بیل و کلنگ ،دارم مینیون ها نگاه می کنم و گیم بازی می کنم

دانشجوم خبرش را می دهد

احمقانه تر از این هم ممکن است؟

در بین ماجرای تو فرنگی همسایه و مینیون های احمق ، یکی از سرطان بمیره، اونم این

آره 

دقیقا منظورم همینه، به همین بی معنایی، 




نسبییت زمانه

درخواست حذف اطلاعات

امروز در سواری های تهران -شمال به پیرزن هفتاد و هشت ساله گفتم که جوانتر می زند، ٦٥ ساله مثلا

گفت : اگر ٦٥ ساله بودم که غمی نداشتم 




رژیم م یه، اصلا لازم نیست پا تو آشپزخونه بذاری

درخواست حذف اطلاعات

والا اگه ها از خاموگیاخواری خبر داشتن، دیگه عمرا ی  تو شیراز چشمش به کلم پلو و آش و کوفته سبزی می افتاد!




بعد هم پیغام داده تو چرا رفتن را به بودن با یک مرد ترجیح دادی

درخواست حذف اطلاعات
دختر برای اولین ناهار دعوت شده به خانه پسرخانه بسیار کثیف بوده و خود پسر هم، مشخص است که هیچ تلاشی  برای تمیزی خود و خانه نکرده استسپس مدت طولانی در وصف کمالات خود داد سخن داده و هیچ خبری از ناهار نبوده تا ساعت چهاربعد پسر گفته برم ناهار ب مرفته بیرون برنج نپخته و خورشت کنسروی و تخم مرغ یدهدر اشپزخانه یکی از تخم مرغها ش ته گفته وای حیف  شد که بزنم به موهام ! که دختر نگذاشتهبعد برنج را پختند و با کنسرو خوردند و بعد از ناهار پسر در حین صحبت خوابش برده و دختر  از خانه فرار کرده است



یا اونایی که می گیرن، کامنت نمی دارن؟

درخواست حذف اطلاعات

من خیلی ساله می نویسم ، حقیقتش هیچوقت نشمردم برای همین الان نمی دونم باید بگم چند سال، یکی که  خوصله داره بره بشماره

اما به مرور داره اتفاقاتی تو کامنتهام می افته که مجبورم در موردش  ازتون سوال کنم

آیا مطالبی که من می نویسم نا مفهومه؟ یا شما در آنها فقط روزمره گی می بینید؟ 

قبلا کامنتها مستقیم منظور منو هدف قرار می گرفت، بدون اینکه من توضیح اضافه بدم،  مثلا مینمال می نوشتم، الان چند سالی هست که با وجود توضیحات من باز این اتفاق نمی افته و کامنتها فقط در سطح هستند، من نمی دانم، نثر من است که تغییر کرده یا نسل خوانندگانم عوض شده است. 

من این کامنت ها را حتی در وبلاگ ها و اینستاهای دیگران می بینم

سفرنویس معروف در وبلاگش آموزش داده که چطور با حداقل شامپو  سر را بشورید، کامنت داره: تو جنگل شامپو نریزید، طبیعت نابود می شه

الان یعنی کل جنگلهای بارانی با دو قطره شامپو اون نابود شد؟

یا یکی نوشته جشن تیرگان می خوایم بریم رینه، کیا می یان؟ کامنت داره : کجای رینه؟ 

نه نیویورکه رینه ، ممکنه محل جشن را پیدا نکنید!

در مورد همین نوشته قبلی من دوستان لطف د  و در همه جا کامنت گذاشتند اما هیچ متوجه منظور من نشد

حتی یکی از دوستان نوشته: بهتر است جنس نو بدهید خیریه

متن من اصلا درباره خیریه نبود!

دوباره از دوستان  کامنت گذارم  که روی چشمان من هستند می پرسم، من نامفهوم می نویسم؟




حالا هی نیایید بگید ولی محل ما یک عالمه تابلو داره ها

درخواست حذف اطلاعات

در ارایشگاه نزدیک خانه ما دو تا خانم هستند ، یکی موج به شدت منفی دارد و هر وقت زبر دستش می نشینم، معذب و ناراضی و دومی دستهای بسیار مهربان و بدون درد دارد، دیروز رفتم دیدم اولی هست، و دومی نیست، فرار اومدم بیرون ، در حالی که به مفهوم دقیق کلمه می خواست منو به زور بشونه رو صندلی

و بعد شروع در خیابان بهار و بهار شیراز به دنبال تابلو آرایشگاه گشتن و متوجه چیز جدیدی شدم

تابلوهای ارایشگاه مردانه، واضح و آشکار و بسیار زیاد بود، در خیابانهای اصلی  من تابلو آرایشگاه نه ندیدم، و وقتی جستجو را به داخل کوچه ها ادامه دادم ، تابلوهای کوچک و پنهان  را دیدم 

آره دیگه ن خوشگل می شن ، زشته وسط خیابون




و مدام می خورن به انگشت کوچیکه دلمون

درخواست حذف اطلاعات

میز کامپیوتری که شده بود میز آشپزخونه، 

یه بوفه کوچولو  که همیشه انگشت کوچیکه بهش گیر می کرد، 

یه میز آرایش که پر از سوراخ سمبه های تزیینی بود که همیشه خاک توش می رفت و نمی شد پاکش کرد

، یه کتابخونه بزرگ که طبقاتش گود شده بود و رو اعصابم بود

همه را دادم یک خیریه برد

الان به جای خالیشون نگاه می کنم و حال خوشی دارم، 

خلوت، فضا، جایی برای نفس کشیدن و احساس خوب اینکه دست ی رسیده که دوستشون داره، لازمشون داره

اما بیشتر  فکر می کنم چقدر بوفه با گوشه های تیز تو ذهنمون داریم که  حوصله مون نمی شه دورشون بریزیم 




حالا تو هی بچسب به کار و پول و عشق

درخواست حذف اطلاعات

اینکه همه می میریم خیلی خوب است، یک جوری حلال همه دغدغه هاست

اونی که اذیتت می کنه می  میره

تویی که اذیت شدی می میری

چیزی که براش نگرانی بی اهمیت می شه

حتی درد فراق عشقی هم کم می شه چون جفتتون می میرید

بی پولی و قرض و قسط هم احمقانه می شه چون می میری  و خونه و ماشینه بی فایده می شن

البته که باید برای این دو روز دنیا برنامه داشت و تلاش کرد و  اه و موفقیت وفلان و بیسار

اما

واقعا خیلی خوبه که همه می میریم، 

برای همین فقط باید حالشو ببریم، چون بالا ه می میریم




هفتم کامنت طنازانه هم کار هر ی نیست، سخت نگیر

درخواست حذف اطلاعات

نمی دانم چه ی به این طفلک آقایون گفته که : سعی کنید بامزه باشید، خانمها خوششان می آید

در بین دانشجوها همیشه این تلاش دردناک را می بینم که نه تنها باعث محبوبیت پسر نمی شود که اتفاقا دخترها  از او دوری می کنند  یا جدی اش نمی گیرند.

باور کنید تعریفی که از طنز بین جمع های مردانه هست کاملا به فضای خانمها فرق دارد

برای اینکه طناز باشید اول باید مطمین باشید که باهوشید

دوم به ظرائف کلامی آشنا باشید

سوما دراماتیک با قضیه برخورد کنید، طنز ساختار سینمایی دارد و علاوه بر دیالوگ ، موقعیت سازی هم مهم است 

چهارم خودتان نخندید

پنجم تمس کلا یک چی دیگه است پسر جان

ششم حالا می تونی جذاب باشی و بامزه نباشی اینقدر قضیه إ امی نیست




خب شاید اینم خودش یه جور مریضیه

درخواست حذف اطلاعات

کیست های فراوانی در ام پیدا شده که در حال درمانشان هستم، در حین جستجو درباره اش در وب دیدم که تمامی ها و مقالات و سایتها  همگی به یک نکته اشاره کرده اند که : حتما درباره اش با خانواده و دوستانتان صحبت کنید!

برایم عجیب است یک نسخه همگانی پیچیدن

آدمها با هم فرق دارند و چنین توصیه ای نمی تواند برای همه کارساز باشد

من سرما هم که می خورم خودم را در خانه زندانی می کنم تا وقتی که خوب شوم و حضور هیچ را تحمل نمی کنم، خیلی بیماری ام طولانی باشد می گویم که به سفر رفته ام

منظورم این است که دریافت همدردی برای همه خوشایند نیست و صحبت از بیماری برای من آزاردهنده است

من آدم مضطرب شدن از بیماری نیستم و گویا کمی هم بی خیالم اما سئوالات دیگران دوباره سلامت بدنم به شدت آزارم می دهد حتی اگر از روی حسن نیت باشد که هست

دوستانم که این اخلاق مرا فهمیده ام تا ناپدید می شوم  حدس می زنند که بیمارم

همین الان نگرانم دوستان دنیایی واقعی این متن را بخوانند و با من تماس بگیرند که:چی شده گیسو؟، 

در واقع من فکر می کنم بیماری یک بخش خصوصی زندگی من است که به دیگران ربطی ندارد و سوال درباره اش را یکجور ورودبه حریم خصوصی می دانم





پایان

درخواست حذف اطلاعات

یک زمانی در وبلاگستان مد شده بود جملاتی که با:  نکنید آقا، نکنید شروع می شد

من تجربه ازدواج را نداشتم اما بارها شاهدش بودم  و ماجرای آشنایی است برایم 

شور و هیجان اولیه، ذوق ها  و برنامه ریزی ها ، چشمهای براق، دستهای در تلاطم، نگاه های محو

بعد به تدریج  خنده ها کم می شود، نور چشمها خاموش می شود و درگیری ها شروع می شود، تفاوتها اذیت می کنند و اضطراب 

اینجا همان لحظه است  

جان من ، اشتباه نکنید، اینجا که رسیدید کمک بگیرید، با هم صحبت کنید، کوتاه بیایید، درک کنید و بالغ بمانید، حتی در کوران کلمات، بالغ بمانید

مدتهاست که دیگر هیچ نمی گویم، نگاه می کنم تا ببینم این دو از این لبه نازک به سلامت عبور خواهند کرد؟

و حالا  در می از داستانهای تکراری  می بینم  که با اشتبا ه های مدام مرد و عدم تلاشش برای  کمک به زن 

چطور عشق در چشمهای زن در حال خاموش شدن است، چطور شور و هیجانش به زندگی کم می شود دلم برای مرد می سوزد

دلم می خواهد شانه اش را بگیرم و تکانش بدهم ، نکن پسر جان نکن

الگوی مرد سنتی  با دخترهای امروزی جواب نمی دهد، نمی شود بعضی وقتها روشنفکر باشی ، وقتی که به سودت نیست، نباشی

انتظار داری هم  کتابهای روشنفکری بخواند و بفهمد هم از سیاست سرش بشود هم انقدر زیبا  باشد که سربلندت کند در جمع ، هم غذاهای خوشمزه ای درست کند، هم مادر خوبی باشد و  هم همبستری آتشین مزاج

هم هیچ کمکی به او نکنی و همه را وظیفه او بدانی؟!

چطور انتظار دارید که عشق زنده بماند زیر این همه فشار؟

بدتر از همه اینکه به محض اعتراض ن، کودک  این گونه مردان ظاهر می شود، لج می کنند، بدتر می کنند، بی توجهی می کنند، 

و این همان لحظه ترسناک است

چند بار در مقابل این صحنه قرار گرفتم و قلبم  فشرده شدت

درست زمانی که در پایان درگیری های طولانی ، مرد گمان کرده که سرانجام حرف خود را به کرسی نشانده و پیروز مبارزه شده 

زن به سراغ من می آید، پشت پنجره به  کوچه نگاه می کند و من وحشتزده جمله ای  هستم که بزودی خواهم شنید

جملاتی مختلفی شنیدم ولی همه مضمونش یکی است

نکنید آقا نکنید

ن را نکشید





حالا نگید تو خوش شانسی و فلان و بیسار، با همه خوب بودن

درخواست حذف اطلاعات

پروژه ید خانه را رها کرده بودم و حالا که ترم تموم شده یک هفته ای شروع اش ، و با گروهی از املاکی ها روبرو شدم که تا به حال برخورد نداشتم 

و دید مرا نسبت به آنان بسیار تغییر داد: 

- مرد جوان موتور سواری که هیچکدام از خانه هایش را نپسندیدم اما مدام زنگ می زند و برای مواردی که خودم پیدا راهنمایی ام می کند که این قیمتش خوبه ، اون نه محلش خوب نیس و ...

- مرد میانسالی که که تمام خانه ها را با من پیاده می آید و خاطرات محل را می گوید و انتظار آژانس ندارد 

- پسری با بازوهای تاتو شده و انگشترهای فراوان که جلو من به هر فروشنده زنگ می زند و روی اسپیکر می گذارد و برایم چانه می زند

- زن و شوهر جوانی که مدام تکرار می کنند، پول شما کاملا مناسب است و حتما برایتان خانه پیدا می کنیم!

البته هنوز هستند آن مدل کهن و باستانی که خسته نمی سوند از گفتن:نداری بیشتر روش  بذاری؟ یه مورد برات دارم م !

که خبر ندارن چقدر جوک براشون در توییتر ساختند و باعث لبخندم می شوند




قشنک خستگی اون روز از تنم در می یاد

درخواست حذف اطلاعات

قل درون گرا سواد دار شده، هر از گاهی  در تلفن مادرش و مادرم شماره منو پیدا می کنه و به من زنگ می زنه و بعد از سلام فورا شروع می کنه وراجی،جملاتی کوتاه با مضمون های خبری متفاوت می گه درباره م برنامه های روزانه اش، برنامه های آینده و رویاهاش

کافیه بین اونا من یک جمله جدید بگم، اون وقت انبوه سوالاتش که چرا و یعنی چی شروع می شه و در پایان ناگهان خداحافظی می کنه

،

،

،





خب رس م انجام شد برگردیم سر تصحیح اوراق

درخواست حذف اطلاعات

می دانم بیشتر خواننده های من جوانند، خیلی ها از نوجوانی با من همراهند، می دانم من همیشه کارکرد این وبلاگ را جدی نگرفتم، می دانم با جمع خوانندگان و اینستا و این دو تا وبلاگ و حتی گودر،  برخلاف بسیاری از وبلاگها خواننده های من کم نشدند در این سالها

همچین مواقعی جوگیر می شم که من دینی بر گردن دارم بابت این همه رفیق مجازی و فکر می کنم باید پیغامی بدهم و رس ی بر دوش دارم

البته خوشبختانه فقط سالی یکی دوبار وهم برم می داره و 

الان یکی از اون وقتاست

جان من با دندونهاتون مهربون باشید، و دواش خیلی ج داره

اون گردن لامصب را روی گوشی خم نکنید اینقد، 

دستاتونو زیر چونه نزنید

قوز نکنید، 

چیز سنگین بلند نکنید، 

رو زمین و تو ایرانی نشینید

حسودی نکنید، جدی نگیرید، ساده بگیرید

آت نخورید

غصه نخورید ،

 غصه نخورید، 

غصه نخورید

،

،

،

،

،

خب رس م انجام شد برگردم سر تصحیح اوراق




اخه (این یکی را اجازه دارید فحش مثبت هیجده بگذارید) چرا این سوال؟

درخواست حذف اطلاعات

تلویزیون نگاه نمی کنم در جریانید اما الان در اتاق انتظار آزمایشگاه این رسانه ( ناسزا ی مناسب پیدا نمی کنم) را می بینیم، 

برنامه ای است با مجری بسیار زیبا که چهار دختر صورت سوخته را آورده درباره عواطف و احساسات شون سوال می کنه

کارگردان ( فحش مناسب را شما انتخاب کنید) نماهای نزدیک از مجری زیبا را کات می زند به صورت بهم ریخته  آن دختران

حالا لباس مجری مشکلی، چادر دخترها مشکی

ازشون سوال می کنه: آیا شما به ازدواج فکر می کنید؟ 




خب رس م انجام شد برگردیم سر تصحیح اوراق

درخواست حذف اطلاعات

می دانم بیشتر خواننده های من جوانند، خیلی ها از نوجوانی با من همراهند، می دانم من همیشه کارکرد این وبلاگ را جدی نگرفتم، می دانم با جمع خوانندگان و اینستا و این دو تا وبلاگ و حتی گودر،  برخلاف بسیاری از وبلاگها خواننده های من کم نشدند در این سالها

همچین مواقعی جوگیر می شم که من دینی بر گردن دارم بابت این همه رفیق مجازی و فکر می کنم باید پیغامی بدهم و رس ی بر دوش دارم

البته خوشبختانه سالی یکی دوبار وهم برم می داره و الان یکی از اون وقتاست

جان من با دندونهاتون مهربون باشید، و دواش خیلی ج داره

اون گردن لامصب را روی گوش خم نکنید اینقد، دستاتونو زیر چونه نزنید

قوز نکنید، چیز سنگین بلند نکنید، رو زمین و تو ایرانی نشینید

حسودی نکنید، جدی نگیرید، ساده بگیرید

آت نخورید

غصه نخورید ،

 غصه نخورید، 

غصه نخورید




١٢٣

درخواست حذف اطلاعات

خانواده ای در همسایگی رها هستند، داغان. پدر و مادر روانی و دو بچه که در حال شکنجه شدن هستند، ناسزاهای که به یکدیگر و به بچه ها می گویند و روابط خشن و کتک کاری هایی  که همه از پشت دیوار نازک شنیده می شود و ب که می خواستند نیمه شب بچه را در انبار پایین مجتمع حبس کنند و بچه ضجه می زد رها زنگ زد به اورژانس اجتماعی و ماجرا را گفت و آدرس را داد

از همان پشت دیوار شنید که چقدر سریع آمدند، بچه را  از وسط نجات دادند، با مادر و پدر صحبت د، شماره تلفنی به بچه دادند که در صورت تکرار تنبیه به آنان اطلاع دهد و  والدین را تهدید قضائی د و رفتند

می دانم هنوز تا الگوی ایده آل فاصله زیادی دارد، اما همین هم پیشرفت بسیار شیرینی است