رسانه 24
رسانه 24

بغل کن گریه هایم را



بغل کن گریه هایم را

درخواست حذف اطلاعات


آغوش من دروازه های تخت جمشید است...

می خواستم تو پادشاه کشورم باشی!


آتش کشیدی پایتخت شور و شعرم را...

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی!


این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود!


مردی که با آن جذبه ی چشم رضاخانیش

یک روز تنها علت کشف حجابم بود!


در بازوانت قتلگاه کوچکی داری...

لبخند غارت می کند آن اخم تاتاریت!


بر باد دادی سرزمین اعتمادم را

با ترکمنچای خیانت های قاجاریت!


در ای مرزی پیراهنم جنگ است!

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست!


دارم تحصن می کنم با شعر بر لبهات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست!


من قرنها معشوقه ی تاریخی ات بودم!

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست!


من دوستت دارم...بغل کن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست...!


| رویا ابراهیمی |