رسانه 24
رسانه 24

حیات خلوت



سیصد و بیست و دو

درخواست حذف اطلاعات

آدم تا قبل از یه سنی یه چیزایی رو نمیفهمه، براش فاقد معنی هستن. مثلا من سال اول م برای اولین بار معنی سردرد رو فهمیدم. یا مثلا سالای آ فهمیدم اینایی که میگن معده م درد میکنه، معنی حرفشون چیه!؟ معنی دلتنگی رو اولین بار وقتی فهمیدم که خواهرم دانشجو شد، معنی بغض رو اول دبیرستان وقتی فهمیدم که مامان رفت شهر خواهر بهش سر بزنه. بغض به معنی حجمی در گلو که هر چقدر آب دهنتو قورت بدی یا آب بخوری پایین نمیره که نمیره. این روزا ولی دیگه دلتنگی شده جزو هر روزم. دیگه باهاش زندگی میکنم، از بس و کار و رفیقام رفتن. 

*نوید محمدزاده یه کلیپ برای انتخابات گذاشته که توش کوردی حرف میزنه. هزاااار بار نگاش . هزاااار بار به ادا کلماتش چشم دوختم. هزااااار بار تو دلم ریخت، هزاااار بار.... 




سیصد و بیست و سه

درخواست حذف اطلاعات

خب ماه رمضون پارسال یه پستی نوشتم مبنی بر اینکه در فاصله دو ماه مبارک چه خصلتی رو تمرین کنم. سالی که گذشت تمرین صلح و صفا با پدر و مادر بود که متاسفانه با ش ت سختی رو به رو شد و من سختترین دعوای عمرم رو باهاشون . دعوایی خیلی سخت. امسال هنوز نمیدونم باید رو چیم کار کنم... 

*توی ختم قرآن وبلاگ بانوچه جان، گفته بودم روزی یک جز میخونم. امروز یک جز خواندن همانا و بیهوش شدن بعدش همانا :دی به همین دلیل از یک جز رسیدم به یک صفحه. 




سیصد و بیست

درخواست حذف اطلاعات

یکی از فانتزیام اینه اگه یه روزی ازدواج ، از اون به بعد اگه ازم بپرسن بهترین رفیقت کیه؟ بی مکث، بی تکلف، بی برو برگرد، بی ریا برگردم بگم : شوهرم! 

خیلی هدفم در ازدواج دوستی ه.


پ . ن : چرا یه نفر به من کتاب جنگ چهره نه ندارد رو کادو نمیده ؟! من خیلی آدم خوبیم . لیاقت یه جلد کتاب رو دارم جداً ! چرا واقعا چرا !؟





سیصد و بیست و یک

درخواست حذف اطلاعات


روزهای خوب؟ اون روزهایین که آدم حالش خوبه، امیدش ناامید نیست، روزهایی که دونه دونه میندازه رو همُ میگه الهی شکر، الهی شکر،... کیک میپختم و برای آرامش دعا می ، تخم مرغا رو میزدم و فکر می که هر کی باشه باشه، یا رب نظر تو برنگردد... سیبای رنده شده رو با کشمشا میریختم تو مایه و دعا می برای شنبه و شنبه های آروم،شنبه های گشایش، شنبه های خبر خوب دار، شنبه های باورن ی، وقتی کیک پز رو داغ و داشتم میزدم به پریز میگفتم دل من؟ رای تو دارد... بوی دارچین و سیب که با هم قاطی باشه، بوی خبر خوبه لابد.




سیصد و بیست و دو

درخواست حذف اطلاعات

آدم تا قبل از یه سنی یه چیزایی رو نمیفهمه، براش فاقد معنی هستن. مثلا من سال اول م برای اولین بار معنی سردرد رو فهمیدم. یا مثلا سالای آ فهمیدم اینایی که میگن معده م درد میکنه، معنی حرفشون چیه!؟ معنی دلتنگی رو اولین بار وقتی فهمیدم که خواهرم دانشجو شد، معنی بغض رو اول دبیرستان وقتی فهمیدم که مامان رفت شهر خواهر بهش سر بزنه. بغض به معنی حجمی در گلو که هر چقدر آب دهنتو قورت بدی یا آب بخوری پایین نمیره که نمیره. این روزا ولی دیگه دلتنگی شده جزو هر روزم. دیگه باهاش زندگی میکنم، از بس و کار و رفیقام رفتن. 




سیصد و بیست

درخواست حذف اطلاعات

یکی از فانتزیام اینه اگه یه روزی ازدواج ، از اون به بعد اگه ازم بپرسن بهترین رفیقت کیه؟ بی مکث، بی تکلف، بی برو برگرد، بی ریا برگردم بگم : شوهرم! 

خیلی هدفم در ازدواج دوستی ه. 




سیصد و نوزده

درخواست حذف اطلاعات

+ اَاَاَ گوشیمو یادم رفت بیارم... ولش کن بزن بریم! 

_ یعنی در این حد سینگلی؟ 

+ :|




سیصد و هفده

درخواست حذف اطلاعات


قبلا که مامان سر کار بود، با وجود خستگی ها ولی بیشتر دل به کار میداد. کیک میپخت، نون پنجره ای، انواع ترشی و مربا میذاشت، از این ویفر نوستالژیکا که وسطش یه کرم وانیلی بود درست میکرد. الانا دیگه هر چقد رسپی های خفن براش بخونم وسوسه نمیشود که نمیشود. این شد که به سبک خودش، اسفنجی معمولی کلاسیک پختم. همیشه ی خدا همین یه نوع رو میپخت ولی برای ما خفنترین و لذیذترین کیک دنیا بود و وقتی که یه کرم کاکایویی داشت هم دیگه بال در می آوردیم. بوی بچگیمونو میده. بوی روزایی که کلش به بازی تو کوچه میگذشت. ما خسته و همچنان پر جنب و جوش از کوچه میومدیم و بعد از چسبوندن دهن به شیر آب حیاط کیکی رو میخوردیم که خانوم ملکه ویکتوریا گویا برای عصرانه هاش با چای میل میکرده. برای تزیین، فکر همینطوری ساده و اصیل و خونگی خودش بهتره. فعلا داره سرد میشه ولی قریب به یقین به کیفیت کیکای کودکی نیست. دست مامان یه چیز دیگه ست آخه. 




سیصد و هجده

درخواست حذف اطلاعات


غیر از مطالعه باید آدم باشی. گوهر خیر ش داره میگه تو دورهمی. آره، آدم باید بدونه چار تا کتاب خوند با شعور نمیشه. دانش وما بینش نمیاره... بینش اول بعد دانش. 




سیصد و پانزده

درخواست حذف اطلاعات


من ماه شعبان رو دوست دارم. شادی های پشت سر هم رو دوست دارم. مولودی های عربی این روزا رو دوست دارم. شیرینی های مکرر نذری های این روزها رو دوست دارم. همانجای  «روز واقعه» که گفت : راحله! تمام حجت من بر مسلمانی، حسین بن علی است... 

عیدتون مبارکا و نوووش! 




سیصد و شانزده

درخواست حذف اطلاعات


باید اعتراف کنم که همیشه ، " الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبات " مدنظرم بوده و هدفم بوده و انگیزه م بوده . فعلا همین . احتمالا باز حرفم بیاد در موردش و پس این پست تکمیل خواهد شد ...





سیصد و چهارده

درخواست حذف اطلاعات


سختیش اینجاست که تو علاوه بر اینکه باید تلاش کنی روحیه خودتو بالا نگه داری و قوی بمونی، باید دید منفی اطرافیانام درست کنی و به پدر و مادر و خواهر و برادر و دوستت هم بگی همه چی درست میشه و زندگانی قدرتش فراتر از تصور ماست و تلک الایام نداولها بین الناس و بلاه بلاه. غر نمیزنم، شاکیم نیستم، فقط میگم سختیش اینجاست. آها بعد باید به ناشکریهای فامیل مرفه بی دردتم گوش بدی. خب عزیزانم کمی خودتونم تلاش کنین. مثلا ما میرفتیم کوه، و به نوبت میرفتن لب پرتگاه یه فریاد ممتد بلند میکشیدن تا تخلیه شن. آقا عین سیم ارت، خودتو به یه جایی وصل کن دیگه. نه ی، نه مانیفستی، نه شعوری....




سیصد و سیزده

درخواست حذف اطلاعات


دیدین بعضیا تلگرامو مینویسن، تله گرام؟ آره خودشه، همینه : "تله" گرام! 

رفته بودم عقد دوستم و بعد از مقاومت های زیاد، مامان داماد اومد دستمو کشید برد وسط. خب دیگه به مامان داماد با اون سن و سال که نمیتونستم نه بگم. حالا قضیه، قضیه ی اصرار اطرافیان نسبت به کشوندنم در این جوامع مجازیه. یه وقتایی حس میکنم حمل بر ناز و گرفتن خود و اینا بشه بس که اصرار میکنن. خدایا خودمو از این آ ا مون رنگارنگ به تو میسپرم. در این حد وحشت دارم از این جاها! 


+ یا طبیب القلوب... مریضیای قلبم خدا! 




سیصد و سیزده

درخواست حذف اطلاعات


این پیرهنایی هستنا که آستین بلندن ولی تقریبا نیم تنه ن ، بعد با شلوارای دارای بالا تنه پوشیده میشن ، بعد فقط یه کم اون وسط معلومه . یا این بلوزای آستین بلندی هستن که یقه ش از یه ور میفته رو بازو  . یا این دامنای بلند و راسته ای هستن که تا مچ پا رو میگیرن ولی فقط یه چاک دارن تا بالای زانو . یا این پیرهنای آسترداری که نواحی خاصی آستر خوردن و نخوردن ، کلا از این البسه های نازکنی که نشون میدن و نشون نمیدن ، پوشیده ن و پوشیده نیستن خیلی برام جذاب و فراتر از جذابن :دی برهنگی نقدش خوب نیس ، نسیه ش پدر سوخته س . دکلته ی تا رو زانو نه ، ولی دکلته ی شلوار دار آرررره . لباس عروس دکلته اصلا ، ولی لباس عروس یقه و آستین تا پشت کمر تور خیلی آره .






سیصد و ده

درخواست حذف اطلاعات


اینایی که هر چند وقت یکبار میرن سفر و سالی یکی دو تاش هم خارج از کشور چه طوری انقد پول به دست میارن ؟ 





سیصد و یازده

درخواست حذف اطلاعات


کاش مردم به تسبیح توی گردنم کاری نداشتن . شاید یه نفر همه نقطه اتصال و اتکاش همین باشه . به ی کار نداشته باشین ... بدم میاد یهو میخوان سر بحث عقیده رو باز کنن . من جواب هیشکیو نمیتونم بدم ، اگه پی حقیقتن برن سراغ اهلش .برن با ا و کشیشا و اینکاره ها بحث کنن . 

اذیت میکننا !


+ هست عینکشونو با بال تی شون تمیز میکنن ، جسچر قشنگیه .





سیصد و دوازده

درخواست حذف اطلاعات


لازم به نوشتن و تقدیر و تشکر هست از آقای داکتر میم عزیز به پاس این همه مرام که در وجودش یکجا نهاده شده و این همه اکتیو و پر انرژی کارای مفید میکنه در دنیای مجازی . سپاس فراوان و آرزوی توفیق روزافزون و سلامتی برای خودش و خانواده ش . پراکندن سیگنال مثبت کاریه بس پسندیده که سرتاسر وبلاگ داکتر میم موج میزنه . ان شاالله ده برابر حال خوب کنیش به خودش برگرده . 

و اینم ع ای من :




سیصد و نه

درخواست حذف اطلاعات

وقتی میرسم به ته پستهای اینستاگرام افراد مورد علاقه م و آ ش نوشته ادامه یا متن کامل در کانال تلگرام اعصصصصابم خورد میشه . تریبون همه شده فلان گرام و بهمان گرام . چرا ؟ چون هیشکی به سایت و وبلاگ قانع نیست ، جامعه ای که خفنها و مولدین فکر و سبکش سودای سلبریتی شدن دارند فاتحه ش خونده ست . بدم میاد خب !




سیصد و هشت

درخواست حذف اطلاعات

برای اولین در طول عمرم ر وت پختم . نمیدونم چی شد که به خودم اومدم دیدم شدم خانوم خونه ، من اصن تو این بحرا نبودما . بچه ها ، دوستان ، خانواده ، آشنایان همه در جریان اینرسی بالای اینجانب هستن . علی ای حال میخوام عرض کنم خیلی خوبه آدم وقت داشته باشه به خودش برسه ، ماسک بذاره سر صبری ، ر وت بپزه به قاعده ، ببینه و کتاب بخونه بدون عذاب وجدان .کلا به خود توجه بسی نفرح ذات و جه بسا ممد حیاته . اونجاییش که فکرت از هر چیز و هر فلانی و فلانیک خالی میشه .
+

به باز آمدنت چنان دلخوشم

که طفلی به صبح عید ، پرستویی به ظهر بهار

و من به دیدن تو

چنان در آینه ات مشغولم

که جهان از کنارم می گذرد 

بی آنکه سر برگردانم 

 




سیصد و هفت

درخواست حذف اطلاعات


در زبانِ یونانِ باستان، گناه به معنای خطا رفتنِ تیر و به هدف نخوردنِ آن است. بنابراین، گناه یعنی هدفِ وجودِ بشری را نشانه نگرفتن و تیر را به خطا رها . یعنی سرگرم شدن به امورِ بیهوده و فراموش ِ خود، یعنی کور بودن و به همین دلیل، رنج بردن و رنج دادن.

ا برزگر / ترانه خواندن به وقتِ باران