رسانه 24
رسانه 24

از هیچ



از هیچ

درخواست حذف اطلاعات

ساعت ده دقیقه به چهار عصر است. از هشت و ده دقیقه ی صبح نشسته ام اینجا پشت همین کامپیوتر و چشم دوخته ام به مانیتور. گاهی فکر کرده ام و گاهی کار کرده ام. اما الان یادم نمی آید به چه فکر می . احتمالا به هیچ فکر کرده ام. وسطها هم گاهی خسته شده ام و کمی توی حیاط ِ شرکت قدم زده ام. کمی هم حرف زده ایم با همکارها. کمی هم برای دوستی که ع یک صفحه از کتاب زبانش را فرستاده بود متنی ترجمه کرده بودم.

به همین آسانی یک روز از نیمه گذشته بود. حالا یک ساعتی هست که شرکت تعطیل شده و همه رفته اند. من ولی دلم خواست اینجا بنشینم و در سکوت ِ محض همچنان کار کنم و به هیچ فکر کنم. اما از ساختمان در حال ساخت روبرویی صدای آهنگی می آید که به فکرهایم جهت میدهد. از آن آهنگها که توانایی دارد در ری از ثانیه احوالات آدم را زیر و رو کند. حالا همه چیز ، هیچ است و تنها آن آهنگ است که در ذهنم مرور میشود. حالا آن آهنگ همه چیز است...

آنقدر آهنگ در ذهنم مرور میشود که همه ی صفحه ها و فایل های باز شده را میبندم و این صفحه را باز میکنم و مینویسم. میخواهم بنویسم از همه ی لحظه های شنیدن آن آهنگ اما ... همینجا مغزم خالی میشود از همه چیز. باید این پراکنده گویی ها را تمام کنم ، کامپیوتر و بخاری و چراغها را خاموش کنم ، درها راقفل کنم ، کلید را به نگهبان بسپرم و پیاده تا منزل قدم بزنم. باید به هیچ فکر کنم.