رسانه 24
رسانه 24

برشی از یکی از روزهای آ اسفند



برشی از یکی از روزهای آ اسفند

درخواست حذف اطلاعات

یکی از روزهای آ اسفند است. هجدهم به گمانم. کارها در شرکت فشرده شده و من تمرکز لازم برای جمع و جور شان را ندارم. ولی طاقت می آورم و سعی میکنم صبرم تا آ اسفند کش بیاید. عصر ساعت نزدیکهای چهار است که دارم برمیگردم خانه. به شدت گرسنه هستم و توی دلم آرزو میکنم یک نهار خوشمزه داشته باشیم. میرسم خانه و مستقیم میروم توی آشپزخانه. زرشک پلو و مرغ روی گاز است. زرشک پلو و مرغهای مادرم بی نظیر است. غذا میکشم، لباسم را عوض میکنم و مینشینم به نهار خوردن و چک پیغامهای گوشی ام. بعد وای فای گوشی را خاموش میکنم، دنیای مجازی را میگذارم بالای سرم و میخزم زیر پتو. چند دقیقه ای میگذرد که دوستی اسمس میدهد و میخواهد عصر برویم بیرون. مینویسم این عصر، نه و هیچ توضیحی ندارم که چرا نه. میدانم او هم توضیح نمیخواهد. پس دوباره میخوابم ولی این بار گوشی ام زنگ میخورد. زن داداشمم است که میداند دوشنبه ها عصر هیچ کلاسی ندارم و خانه هستم و دلش ید میخواهد. او هم توضیح لازم ندارد. از صدایم میفهمد خسته تر از چیزی هستم که بتوانم بروم با او ید. 

پس دو باره میخوابم. این بار مادرم است که دوشنبه و را قاطی کرده و بیدارم میکند که کلاسم دیر نشود. برای او توضیح میدهم که امروز دوشنبه است و کلاس من است و خلاصه این بار دیگر خوابم نمیبرد. بیدار میشوم و دنیای مجازی را از بالای سرم برمیدارم و گشتی در ع های اینستاگرام میزنم و کمی هم وبلاگ میخوانم. هنوز خستگی در تنم است و نای بلند شدن از تخت ندارم. هوا تاریک شده و چراغ اتاقم هم خاموش است. صفحه پرشین بلاگ را باز میکنم، اینها را مینویسم و میخواهم بروم یک شب واقعی از آ های اسفند را بگذرانم. از آنها که پر است از حرف زدن با مادر و نظافت و لحظه های کوچک خوب.