رسانه 24
رسانه 24

جایی میانه ی راه



جایی میانه ی راه

درخواست حذف اطلاعات

یک روزهایی هم هست، مثل این روزها. خسته ی خسته ام. د ده. نا امید. گرمای بیرحم مرداد روح و روانم را ذوب کرده. کودک درونم جایی آن گوشه ها گرما زده شده. روح و جسمش گرما زده است. بیحال و نزار گوشه ای کز کرده و غمش من را رهایی نیست...

از هر طرف که روزم را شروع میکنم تهش میرسم به بغض، به اشک، به فریادهای بیصدا، به ظلم، به ش ت، به دلش تگی، به خیلی چیزها... ته ِ همه ی اینروزهایم همین گونه است. نمیدانم شادیهایم را کجا جا گذاشتم. روزهای خوبم کی به انتها رسید. اما حتما باید جایی کمی شادی پنهان کرده باشم برای روز مبادا. امروز همان روز مباداست...باید شادیهایم را پیدا کنم، برای کودک درونم هندوانه قاچ کنم، دوتایی از خنکی و شیرینی هندوانه دلمان خنک شود، بعد صبر کنیم، صبر، صبر و صبر. جوری که نتیجه ی این صبر آرامش باشد. زندگی کنیم و دست اندازها را با آرامش رد شویم. بعد کم کم هوا که خوب شد، یادمان برود چه بر ما گذشت. روزهای رفته را بگذاریم همان پشت سر بماند، برای روزهای پیش رو کتانی تازه ب یم. راه برویم و راه برویم و لبریز شویم از زندگی. حواسمان باشد راه ِ تکراری نرویم. حواسمان باشد راه اشتباه نرویم.  همه ی راههای رفته ی این چندماه را بن بست اعلام میکنیم و میزنیم به دل راههای جدید.بی هیچ قانون و مقرراتی من و کودک درونم فقط زندگی خواهیم کرد. به قول ی: گور بابای دنیا و قانون هایش!